و در 65 سالگی (349 ه.ق ) فرزند 37 ساله‌اش را از دست داد. دیگر کسی نبود که در کار و زندگیش یاورش باشد. منصوربن محمد عبد الرزاق مذکور که ‌از بهترین حامیان او بود (او از شعوبیه و شیعه و جوانمردان اهل تصوف عاشقانه خراسان بود) طی قیامی در 377 در نیشابور اسیر شده و در سال 387 به ‌امر سبکتگین غزنوی کشته شده بود. نهضت شعبیه متلاشی شده بود. قدرت سامیان از دست رفته بود، نوبت ترکان غزنوی بود و تعصب و خشک مغزی محمود غزنوی ، که می‌خواست پای خود را جای پای سامانیان گذارد تا ارزش و اعتباری دربین ایرانیان پیدا کند. از این رو در عین حال که دربارش ترک نژادی دست نشانده خلیفه عباسی بود و از طرف او لقب سیف الدوله گرفته بود و سُنی متعصب و اشعری بود و از جمع آوری شاعران هدفی جز مدح و ثنا شنیدن و خود را ایران دوست نمایاندن نداشت. اما وزیرش فضل ابن احمد اسفیرانی که ‌ایرانی پاکدلی بود به فردوسی پیشنهاد کرد که شاهنامه را به نام محمود غزنوی به پایان رساند تا از آن خوان گسترده بهره یابد. فردوسی تا حدود سال 402 (یعنی بیش از سی سال) نظم شاهنامه را ادامه داد و سپس به دلایل زیر آن را به نزد سلطان محمود برد و به نام او به پایان رساند:
1- فقر و تنگ دستی و نیاز مادی
2- خوش گمانی نسبت به سلطان محمود
3- امیدواری به توسعه ‌افکار و گسترش شاهنامه ‌از دربار در بین مردم، یعنی می‌خواست از دشمن برای هدف عالی خود بهره برد.
اما تاکید بسیار فردوسی بر والایی فرهنگ ایرانی و پست شمردن فرهنگ تازیان و بیان ترک تازی و چپاول ترکان، و شیعه بودن و به عدلیه و معتزله گرایش داشتن و خردمحوری (نه سنت عرب محوری) را پیشه داشتن و زندگی و کلاه درویشی را بر تاج سلطنت ستمگران برتر شمردن، موجب تحریک متعصبان شاعران سودجو و حسود و در نتیجه: سبب بی مهری سلطان محمود نسبت به حکیم ابولقاسم فردوسی بود؛ سلطان محمود چون دیگر تازیان و ترکان سلطه‌گر پیمان شکنی نمود و فردوسی را آزرد. همانطوری که حامی جدید فردوسی اسفیرانی وزیر را زیر شکنجه کشته بود (حتی ابوریحان و ابو سعید و ابن سینا را آواره کرده بود) مجموعه عوامل یاد شده فردوسی را دل آزرده کرد و او نومید به توس باز گشت در حالی که نامردمی سیاست بازان و دین فروشان و ترس و وحشت مردم را از حکومت ظالمانه محمود می‌دید، در سال 411 یا 416 هجری قمری در عین فقر و تنگدستی ظاهری و عزت نفس ایرانی جهان را بدرود کرد. اما او هرگز نمرد؛ چرا که در دنیا با شاهنامه ماندگار شد. مزار دانای توس نزدیکی مشهد، زیارتگاه فرهیختگان فرهنگ دوست است.
3-2 نقش فردوسی در فرهنگ و ادبیات ایران
“فردوسی در سروده‌های خویش از واقعیت فراتر رفته و روی به سوی کمال مطلوب دارد. او در آثار خویش، از مضامین و قصص حماسی بهره جسته و در اکثر موارد، صراحت و جسارت این مضامین را حفظ کرده ‌است. فردوسی را از قدیم زمان حکیم نامیده‌اند. این لقب نه‌ از طرف شاهان و امیران، که‌ از سوی مردم و شاهنامه‌شناسان به وی عطا شده ‌است و معنایی دور از تعارف و تکلف دارد.
فردوسی، برخلاف بسیاری از شاهنامه و خداینامه نویسان زمان خویش، راوی، به‌ اصلاح، امینی نیست که هر داستان را با چند روایت نقل کند. او فیلسوف صاحب نظری که در داستانهای تاریخی، به دنبال معنا و مفهوم تاریخ می‌گردد. به دیگر سخن، او فلسفه و جهانبینی خود را که‌ از درک تاریخ کسب کرده ‌است، در لباس داستان بیان می‌کند. همین وحدت جهانبینی است که شاهنامه را با وجود اینکه‌ ادوار تارخی گوناگون و زمان بسیار طولانی‌ای را در بر گرفته و داستان‌های گوناگونی را شامل می‌شود، به صورت اثر یکپارچه و واحدی درآورده ‌است.” (ی.آ.پولیا کووا، 1382، ص1924) بدین سان می‌توان نقش او را در ادبیات ایران چنان بر شمرد که تا همیشه خواهند ماند چرا که زبان فارسی را برای ما به‌ ارمغان گذاشته‌ است و از این رو می‌توان این نقش را چنین بیان کرد:
1- احیا و گسترش زبان دری در کاربردی تکاملی در همه زمینه‌ها به نحوی که برای نخستین بار واژهای اصیل ایرانی چون دری، پهلوی و دیگر گویش‌های خراسان بزرگ یکجا در مجموعه‌ای حماسی، بزمی، عشقی، اخلاقی و تعلیمی گرد آمده و سرمایه کار شعرا و نویسندگان پس از او شده‌ است.
2- فارسی پردازی: کاربرد واژه‌های فارسی به جای عربی است؛ مگر در مواردی که‌ آن واژه در زبان چنان معمول شده باشد که جانشین ساختن درک مطاب را دشوار کند. به طوری که در مجموعه 60 یا 70 هزار بیت فقط هزار واژه عربی معمول و رایج به کار رفته ‌است.
3- والایی سخن، شعر برین: هنر دیگر فردوسی کاربرد تشبیهات و استعارات و اغراق‌های شاعرانه قابل درک و طبیعی (نه وهم انگیز و نازک خیالی و تکلف آمیز وفنی)است که‌ اصول سبک کلاسیک شیوه خراسانی است. اما برتری او در استفاده ‌از وزن ساده (بحر متقارب) و همینطور حرکت و آهنگ مخصوصی که با حماسه پردازی هماهنگ و همنواست، مانند صدای اسب و چکاچک شمشیرها چنان عظمتی به‌ این خداوندگار سخن داده که همواره جاودانه ‌است.
4- هنر دیگر فردوسی زنده کردن تاریخ، اسطوره، سنت‌ها و آیین‌ها، دین، حکمت، هنر و عرفان پویای دو هزار ساله ‌ایران پیش از اسلام و نمایش شاعرانه ‌اثرپذیر و پویا و تحویل آن به عنوان ارزشمندترین گنجینه‌های ملی و مذهبی و عرفانی و فرهنگی است.
5- فردوسی نمایش دهنده عرفان ایرانی است: واژه‌های سروش، فر، ایزد یزدان، سیمرغ، پیر، فریدون، زال، رستم، رویین تن، رخش، جمشید، سیاوش، آرش، آتش، نور فروغ ایزدی، زرتشت، البرز، دیو، جام جم، کیخسرو، کی قباد، ساقی، شراب و مغ، موبد و … همراه با بیان داستانی و رمزی آن اساس کار عرفا و اشراقین گردیده تا عرفان و حکمت ایران باستان را دریابد و در کاربردی آمیخته با عرفان اسلامی در شکل تصوف و عرفان و اشراق ایرانی اسلامی عرضه دارند. که‌ این بیان رمزی در جان و بینش نگارگر تعالی پیدا می‌کند و بدین سبب نگاره‌هایی را می‌آفرینند که دربردارنده روایت تعالی یافته‌ی اشعار فردوسی است.
6- واقعیت و حقیقت پردازی حکیمانه: نمایش دوگانه نور و ظلمت، اخلاق اهورایی و اهریمنی در تضاد دیالتیکی درون و برون جامعه و تاریخ، برآمدن و فرو ریختن ملت‌ها، به حدی است که گویای واقعیت حیات یک ملت می‌باشد و سرمایه پژوهندگان، جامعه شناس و روان شناس است. مثلاٌ جمشید تا آنجا که خداگرا، عدالت گستر، آبادکننده، خیرخواه، بلندنظر و آگاه‌ است خود و ملتش سر افرازند. اما همینکه غرور حجاب خود شیفتگی بر چشمانش می‌نهد؛ بینش او تیره و روانش را بیمار می‌کند و دعوی خدایی می‌نماید، ضد او که ضحاک بی خدا، ستمگر، خراب کننده، بد خواه، کوته بین و بلند پرواز و حتی تازی و ضد ایرانی باشد، نمایش پیدا می‌کند و تز جمشیدی را آنتی تز ضحاک به تباهی می‌کشد. تا اینکه فریدونی نمایان می‌گردد و باز تز ایرج و آنتی تز سلم و تور و ایران و توران. پس ایران و توران تنها دو کشور نیست دو جریان هستی است، دو پرچم سفید و سیاه، آدم و ابلیس است، هابیل و قابیل است.
ذره ذره آب شیرین و آب شور تا قیــامت می‌رود تا نفخ صور
شاهنامه‌ افسانه ویا نیم تاریخی است که در آن سراسر واقعیت و حقیقت همه زمانی و مکانی زندگی یک انسان و یک ملت است؛ ملتی که همواره طهمورث دیو بند است که دیو جهل و توحش را می‌بندد. هوشنگ آتش یاب و تمدن ساز است. جمشیدی با جام جهان بین و نوروزش و ادعای پروردگاریش. کاوه و درفش کاویانی، فریدون و فر ایزدیش. منوچهر و صلح جوییش. سلم و تور و افراسیاب و کینه ورزیشان. کی قباد و کیخسرو و بزرگواری و عرفان آنان، کیکاووس و سبک مغزیش، آرش کمانگیر و فداکاریش، سیاوش و آتش پذیری و شهادت او. رستم، زال و سام و وطن پرستی و شجاعت و خرد آنان، زرتشت و پیامش و آتش، که فروغ ایزدی است. اسفندیار و شریعت‌گرایی و قدرت مداریش، سهراب نسل جوان و جگر پاره شدنش به وسیله نسل عقل گرای بدون احساس پیشین، بیژن و منیژه و رستم و رودابه و عشق های آنان. دیوها یا مردم نیم وحشی یا نفس نیم وحشی انسانی و دیگر پهلوانان دیوکش و از همه برتر سیمرغ دوران، که همه وجود دارند. پس:
تـو این دروغ و فسانه مـــدان به یک سان روش در زمانه مران
از او هرچه‌ اندر خورد با خـرد دگـــر بر ره رمز و معـــنی برد
7- نکته‌ای که در مورد فردوسی مهم می‌نمایاند اندیشه‌های واقعگرایانه ‌او در افسانه ‌است. او مدینه فاضله و جهان ایده‌ آلی و خود ایده‌ آلی غیر واقعی نمی‌سازد. قهرمانی که خلق می‌کند کاملاً واقعی هستند، می‌خورند و می‌آشامند، راست می‌گویند. اما اگر مصلحت باشد دروغ هم می‌گویند. مهر می‌ورزند ولی در جایی که مصلحت کشور باشد، جنگ می‌کنند و انتقام می‌گیرند. خداگر هستند و به نیایش می‌نشینند، اما بزم و شادمانی را هم پاس می‌دارند؛ در پیش خدا دل شکسته و خاکسارند و در برابر مردم خندان و هوشیار و سر افراز و فروتن، و در برابر دشمنان وطن گردن کش، پایدار، مبارز، پیکارگر که معتقدند:
چو ایــران نباشد تن مبــاد بدین بوم و بر زنده یکتا مباد
حتی عرفان و اشراق و مذهب آنان واقعی است. پویاست؛ همیشه‌ است، سازنده‌ است و با شادمانی همراه ‌است.
8- فردوسی خود از شجاعت اخلاقی و دلیری درونی برخوردار بوده ‌است و باید گفت، خود او هم رستم است در شجاعت و خرد، هم کیخسرو در عرفان، هم سیاوش در پارسایی، هم بیژن در عشق ورزی … مسلماً کسی که‌ آزاده و دهقان و جوانمرد و مردم دوست باشد، باید چنین ویژگی داشته باشد.
9- شاهنامه کتاب کهن کهنه در موزه نیست. کهن نماد جاودانه پندار و گفتار و کردار ایرانی است، عدالت خواهی و شجاعت و خرد و عفت و حکمت است. ستیز حق و باطل و نور و ظلمت است. پایداری و استقامت فرد و ملت است. عرفان و فرهیختگی، تصوف و پارسایی است، و کلاً نماد فرد و ملت است.
پیام فردوسی در آغاز کتاب بیانگر احساس و تفکر اوست. او پس از خداوند، خرد را محور و اساس معنویت و جوهره جان می‌شناسد. سیر نزولی خلقت به نظر او و دیگر حکما و عرفا این است که : خدا، جان ، خرد.
در نظر او:
1- هر چه با عقل سازگار نباشد قابل پذیرش نیست
2- خدا برتر از هر ستایشی است
3- توانایی در دانایی است و ایمان بدون دانایی بی ارزش است.” (ریاضی، 1383، ص6-8)
3-3 شاهنامه
شاهنامه‌ اثر این حکیم بزرگ یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، و همانطور که گفته شد شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسه ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است،؛ شایان ذکر است که ابن اثیر در الکامل فی التاریخ از شاهنامه به عنوان قرآن عجم نیز نام برده‌ است. که البته امروزه استفاده از این عنوان در ادبیات ایران برای مثنوی معنوی مولانا مرسوم است. شاهنامه ‌اثری است منظوم در حدود شصت ‌هزار بیت که در حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره می‌گوید:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
بر افکندم از نظرم کاخی بلنـــد کــه‌ از باد و باران نیاید