ﺿﻤﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻧﻈﺮ دارد، ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ، ﺗﺪاوم ارزش ﻫﺎی ﻛﺎﻟﺒﺪی ﻣﻜﺎن ﺑﺎ زﻣﻴﻨﻪ ﻣﻮﺟﻮد را ﺧﻮاﺳﺘﺎر اﺳﺖ. ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎل، اﻳﺠﺎد ارزش ﻫﺎی ﺟﺪﻳﺪ(ﺗﺤﻮل) را ﻧﻔﻲ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ (تولایی،1380).
روﻳﻜﺮد اﺻﻠﻲ زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﻲ، درک ارزش ﻫﺎی زﻣﻴﻨﻪ و ﺗﺪاوم آﻧﻬﺎ در آﻳﻨﺪه اﺳﺖ. ﻃﺒﻖ ﺗﻌﺮﻳﻒ “زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﻲ ﺳﺎزﮔﺎری ﺑﺎ زﻣﻴﻨﻪ ﻛﺎﻟﺒﺪی، ﺗﺎرﻳﺨﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ- ﻓﺮﻫﻨﮕﻲاﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ اﻳﺪه ﻫﺎ و اﺷﻜﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ در ﺷﻜﻞ دادن ﺑﻪ ﻛﺎﻟﺒﺪ ﺷﻬﺮﻫﺎی ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺣﻀﻮر دارﻧﺪ”. ﺷﻬﺮﺳﺎز زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎدر ﺑﺎﺷﺪ وﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎی ﻳﻚ ﻣﻜﺎن را درﻳﺎﺑﺪ و آن را ﺑﺨﺸﻲ از ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻃﺮاﺣﻲ ﺧﻮد ﻗﺮار دﻫﺪ (ﺗﻮﻻﻳﻲ، 1380، 34-43).
2-3-7- توسعه پایدار:
ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻤﯿﺴﯿﻮن ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺗﻮﺳﻌﻪ و ﻣﺤﯿﻂ ﻃﺒﯿﻌﯽ”ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺎﯾﺪار ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﻮﺳﻌﻪای ﮐﻪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮی ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﻓﻌﻠﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺪون آﻧﮑﻪ ﺗﻮان ﻧﺴﻞﻫﺎی آﯾﻨﺪه در ﺗﺄﻣﯿﻦ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺧﻮد را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻗﺮار دﻫﺪ” (1987 WCED. ).
ﭼﻮﮔﻮل (1993) اﻇﻬﺎر ﻣﯽدارد: “ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺎﯾﺪار، ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ رﺳﺎﻧﺪن ﻣﺼﺮف ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ را در رأس اﻫﺪاف ﺧﻮد ﻗﺮار ﻣﯽدﻫﺪ و در اﯾﻦ راﺳﺘﺎ، اﺳﺘﻔﺎده ی ﭘﺎﯾﺪار از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﺷﻮﻧﺪه، ﺟﺬب ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎی ﻣﺤﻠﯽ و ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺑﺸﺮ را ﻣﻨﻈﻮر ﻗﺮار ﻣﯽدﻫﺪ.”
ﻣﮏ ﻧﯿﻞ (1991)، ﺑﺮ اﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺎﯾﺪار ﺑﻪ ﻣﯿﺰان وﺳﯿﻌﯽ ﺑﺎ ﺷﻬﺮ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯽﮐﻨﺪ. لئون را می توان در گروه معماران با رویکرد بومی قرار داد. نگرش او – دستاورد مطالعه ی مناطق بیابانی پرو- ایجاد تعادل میان عرصه های مصنوع و ساخته شده با حوزه های طبیعی و دست نخورده به منظور تداوم حضور انسان و درک بیابان به مثابه سازمانی برای زندگی است. وی فرآیند معماری را نوعی فرآیند رفت و برگشت میان مطالعات – بررسی شرایط سایت ، امکانات و محدودیت های آن – ایده و کانسپت، فرم و سازه می داند و بر تاثیر عواملی چون ، عوامل بومی و جغرافیایی – طبیعت ، عوارض زمین شناختی ، عوامل اقلیمی ، عوامل امکان ساز یا محدود کننده محیط ، چشم اندازها و منظر – عوامل تاریخی و فرهنگی – چون شیوه ی زیست، سنت ها – و عوامل فنی و سازه- چون مصالح محلی ، روش های بومی ساخت و ساز – در فرآیند طراحی تاکید می کند ( لئون، 1388) .
نظریه های توسعه ی پایدار با تاکید با تکیه بر دو دیدگاه بوم شناسی طبیعی و بوم شناسی کامل ، بر نظریه های معماری مؤثر بوده و در چارچوب مباحث معماری پایدار ، کمک به تدوین دانش پایه ی طراحی معماری متوازن را هدف قرار داده اند ( عینی فر، 1387) .

2-3-8- توسعه پایدار محله ای:
2-3-8-1- محلات درون شهری به عنوان زمینه موضعی:
ﻧﻈﺮﯾﻪﭘﺮدازان ﻣﮑﺘﺐ ﺷﯿﮑﺎﮔﻮ، اﺻﻄﻼح ﻣﺤﻠﻪ را در دو ﻗﻠﻤﺮو ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ و ارﺗﺒﺎط اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﻣﻮﺿﻮع ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﺷﻬﺮی و ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﺳﺎﻣﺎﻧﺪﻫﯽ فعالیت آنﻫﺎ را در اوﻟﻮﯾﺖ ﻗﺮار ﻣﯽدﻫﻨﺪ. ﻣﺤﻠﻪ، واﺣﺪ ﻧﺰدﯾﮏ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ و ﻣﺤﻞ ارﺗﺒﺎط اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ. از ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺎرﮐﺮدﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﺤﻠﻪ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﮑﻞ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺸﺘﺮک ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻗﻮاﻋﺪ و آداب ﻣﺤﻠﯽ ﺑﻮده اﺳﺖ. از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺗﻌﻠﻖ ﻣﮑﺎﻧﯽ، به ﺗﺪرﯾﺞ ﺗﻌﻠﻘﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ را در ﺑﯿﻦ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﻣﺤﻠﻪ ﮔﺴﺘﺮش ﻣﯽدﻫﺪ، اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺧﻮد ﺳﺒﺐ ﺷﮑﻞﮔﯿﺮی ﻫﻮﯾﺖ ﺟﻤﻌﯽ در ﺑﯿﻦ اﻫﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺤﻞ ﻣﯽﺷﻮد ( جهانبخش 1393 ، 5 ) .
جهانبخش به نقل از رﺑﺎﻧﯽمی گوید “ﺑﺮای ﺧﺮوج ﻣﺤﻠﻪ از ﺣﺎﺷﯿﻪ ﮔﺮاﯾﯽ ﻣﯽﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ آن اﻋﺘﺒﺎر ﺑﺨﺸﯿﺪ و ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻌﯿﺎر ﺧﻮد- ﺗﻮﺳﻌﻪای در آورد زﯾﺮا اﻧﺴﺠﺎم ﺷﻬﺮ در راﺳﺘﺎی اﯾﻦ ﺗﻔﺎوتﻫﺎ اﺳﺖ و در ﺻﻮرﺗﯽ ﺑﻪ ﻫﻨﺠﺎر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﭘﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ را ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻧﻤﺎﯾﺪ” (جهانبخش 1393، 5 ).
اﻣﺮوزه ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﺷﻬﺮی، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺶﻫﺎی در ﺣﺎل رﺷﺪ ﺷﻬﺮ و ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﻓﻀﺎﯾﯽ- اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ آن ها، ﺑﻪ ﻣﺤﻮر ﻋﻤﺪه در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺷﻬﺮی ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪه و ﺗﺤﻮل ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪای در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰی، را ﺑﻪ دﻧﺒﺎل داﺷﺘﻪ اﺳﺖ ( Healy,1997).
ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﻬﺮی ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺪون اﺗﮑﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻣﺤﯿﻄﯽ اﻃﺮاﻓﺶ ﭘﺎﯾﺪار ﺑﻤﺎﻧﺪ، ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﺟﺰای دروﻧﯽ ﺧﻮد ﻣﺤﻼت، ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎن ﻫﺎی – زﻣﯿﻨﻪ ﻣﻮﺿﻌﯽ- ﺷﻬﺮی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﯿﺰ اﯾﻦ ﭘﺎﯾﺪاری ﺗﺤﻘﻖ ﻧﻤﯽﯾﺎﺑﺪ. ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﺷﻬﺮ، ﺑﺮ اﺳﺎس اﺻﻮل و ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰی و ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﮔﺮدد، ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی ﻣﺸﺘﺮک و ﭘﻮﯾﺎی زﻧﺪﮔﯽ را در ﺷﻬﺮ، ﺗﻮﺳﻌﻪ و ﺗﻌﻤﯿﻖ ﺑﺨﺸﺪ. اﯾﺠﺎد ﻣﮑﺎن ﺷﻬﺮی ﭘﺎﯾﺪار، در ﮔﺮو ﺑﻬﺒﻮد و ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎ اﺳﺖ. از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺸﮑﻼت ﻋﻤﺪه ﮐﻨﻮﻧﯽ، رﺷﺪ ﻧﺎﻣﻮزون ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﺷﻬﺮی و ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺷﺪن ﮐﺎرﺑﺮد آنها ﺑﻪ ﻣﺴﺄﻟﻪ اﺳﮑﺎن اﺳﺖ.
ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪای ﭘﺎﯾﺪار ﻣﺒﯿﻦ اﯾﻦ اﺻﻞ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺤﻼت ﺷﻬﺮی، دارای درون مایه ﻋﻈﯿﻢ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎزآﻓﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺮوﻧﺪی و ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻼت ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺴﺘﺮ زﻧﺪﮔﯽ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ، ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪی ﭘﺎﯾﺪار ﻣﻨﺠﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ( جهانبخش 1393 ، 7 )
ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯾﯽ از ﺗﻮﺳﻌﻪی ﭘﺎﯾﺪار ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺤﻠﻪ در ﯾﮏ راﺳﺘﺎ ﻗﺮار ﺑﮕﯿﺮد، ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از: ( جهانبخش 1393 ، 7 )
– ﺧﻮدﮐﻔﺎﯾﯽ: اﺳﺘﻘﻼل در ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ، ﯾﮏ ﻧﮑﺘﻪی ﻣﻬﻢ در ﻣﺤﯿﻂ ﻫﺎی ﭘﺎﯾﺪار اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻘﯿﺎسﻫﺎی ﻣﺘﻔﺎوت از ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺗﺎ ﻣﺤﻠﻪ ﻫﺎ، ﺷﻬﺮﻫﺎ و ﻣﻨﻄﻘﻪﻫﺎ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﺷﻮد. در اﯾﻦ زﻧﺠﯿﺮه، ﻣﺤﻠﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻧﻘﺶ ﮐﻠﯿﺪی ﺑﺎزی ﮐﻨﺪ، اﮔﺮ ﭼﻪ در واﻗﻌﯿﺖ، داﺷﺘﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﻠﻪ ﮐﺎﻣﻼً ﺧﻮدﮐﻔﺎ در ﺳﻄﺢ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ، دور از ذﻫﻦ و ﻏﯿﺮﻣﻨﻄﻘﯽ اﺳﺖ.
-ﮐﺎﻫﺶ ﺳﻔﺮﻫﺎی درون ﺷﻬﺮی: در اﺑﺮﺷﻬﺮﻫﺎی اﻣﺮوزی، ﮐﺎﻫﺶ ﺳﻔﺮﻫﺎی درون ﺷﻬﺮی ﯾﮏ ﺿﺮورت اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻫﺪف ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﭘﯿﺎده روی، دوﭼﺮﺧﻪﺳﻮاری و اﺳﺘﻔﺎده از وﺳﺎﯾﻞ ﺣﻤﻞ و ﻧﻘﻞ ﻋﻤﻮﻣﯽ، ﺑﺮآورده ﺷﻮد. ﺗﻌﺒﯿﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﻣﺤﻠﯽ در ﯾﮏ آﺳﺘﺎﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺎده روی و ﺗﻮزﯾﻊ ﺗﺴﻬﯿﻼت در ﺳﻄﺢ ﻣﺤﻠﻪ، در ﮐﻨﺎر ﭘﺮاﮐﻨﺶ ﻣﺘﻮازن ﻣﺮاﮐﺰ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﯽ در ﭘﻬﻨﻪی ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻫﺪﻓﯽ را ﺑﺮآورده ﺳﺎزد.
– ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺣﺲ ﺟﻤﻌﯽ: اﯾﻦ ﻣﻮرد ﻧﯿﺰ از ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎی ﺟﻮاﻣﻊ ﭘﺎﯾﺪار اﺳﺖ. ﭘﺎﯾﺪاری ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺼﺮف اﻧﺮژی و ﺑﺎزﯾﺎﻓﺖ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺳﺮ و ﮐﺎر دارد، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻤﺎم ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﯾﯽ از زﻧﺪﮔﯽ را ﮐﻪ ﺑﺮای دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺤﯿﻂ ﻣﻄﺒﻮع و اﯾﻤﻦ ﻻزم اﺳﺖ در ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮد. ﻧﻘﺶ ﺗﻌﺎﻣﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﻪﺧﺼﻮص زﻣﺎﻧﯽ ﭘﺮ رﻧﮓ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ در ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮیﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﺧﻮد دﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ. در واﻗﻊ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺎﯾﺪار ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﺷﻮد و ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﻌﺎل ﺟﻮاﻣﻊ ﻣﺤﻠﯽ، ﺿﺮوری اﺳﺖ.
– ﺣﺲ ﻣﮑﺎن و ﻫﻮﯾﺖ: از دﯾﮕﺮ ﻣﺆﻟﻔﻪ ﻫﺎی ﻣﺤﯿﻂﻫﺎی ﭘﺎﯾﺪار، ﺑﺮﺧﻮرداری از ﺣﺲ ﻣﮑﺎن و ﻫﻮﯾﺖ ﺧﺎص اﺳﺖ. ﺳﮑﻮﻧﺖﮔﺎهﻫﺎی ﺳﻨﺘﯽ، ﺗﻨﺎﺳﺐ و ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﯿﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻓﻀﺎﯾﯽ، ﻋﻨﺼﺮ زﻣﺎن، ﻣﻌﻨﺎ، ارﺗﺒﺎﻃﺎت و ﻓﺮﻫﻨﮓ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ. روﯾﮑﺮدی ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺷﮑﻠﯽ از ﺳﮑﻮﻧﺖ ﮔﺎهﻫﺎی ﺳﻨﺘﯽ، ﺑﺮای دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﮑﺎنﻫﺎی ﺑﺎ ﻫﻮﯾﺖ اﺧﯿﺮاً ﻣﺮﺳﻮم ﺷﺪه اﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖﻫﺎی واﻗﻌﯽ و وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی اﻧﻔﺮادی ﻫﺮ ﻣﺤﻞ، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺧﺎص و ﻣﺮﺗﺒﻂ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺷﻮد. ﯾﮏ ﺳﮑﻮﻧﺘﮕﺎه ﭘﺎﯾﺪار ﺑﺎﯾﺪ در ﭘﯽ ارﺗﻘﺎ و ﺣﻔﻆ ارزشﻫﺎ و وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی ﻣﺜﺒﺖ ﺧﻮد در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﻃﺒﯿﻌﯽ، ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
– اﯾﻤﻨﯽ و ﺗﻤﺎﯾﺰ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ: اﻣﺮوزه، ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی دروازه دار، ﯾﮏ ﭘﺪﯾﺪه ﻣﻮرد اﻗﺒﺎل ﺑﻪﺧﺼﻮص در آﻣﺮﯾﮑﺎ هستند، اﮔﺮ ﭼﻪ ﻗﺪﻣﺖ آن ها ﺑﻪ 300ﺳﺎل ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼد ﻣﯽرﺳﺪ ، اﻣﺎ اﮐﻨﻮن ﺷﮑﻞﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪی از آﻧﻬﺎ، ﻋﺮﺿﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ. اﯾﻦ روﯾﮑﺮد ﺟﺪﯾﺪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻃﯿﻔﯽ از ﺗﻤﺎﯾﻼت ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﺧﺼﻮﺻﯽﺳﺎزی ﻓﻀﺎﻫﺎی ﻋﻤﻮﻣﯽ و ﺗﺴﻬﯿﻼت رﻓﺎﻫﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ در ﻃﯽ دﻫﻪﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﺗﻤﺎﯾﺰ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﯿﻦ ﻧﺨﺒﮕﺎن و ﻋﻮام، ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮ ﭼﻪ اﯾﻦ ﭘﺪﯾﺪه ﺑﺎ ﻫﺪف ﺗﻨﻮع اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﻐﺎﯾﺮت دارد، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻧﮕﺮﺷﯽ ﺟﺪﯾﺪ در اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻔﻬﻮم ﻣﺤﻠﻪ، ﻣﻄﺮح ﺷﻮد .

2-3-8-2- اﻫﺪاف زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا در اﯾﺠﺎد ﻣﺤﻠﻪ ﭘﺎﯾﺪار
دو زﻣﯿﻨﻪ اﺻﻠﯽ در ﻣﺤﻼت ﺷﻬﺮی را ﻣﯽﺗﻮان از اﻫﺪاف ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪای ﭘﺎﯾﺪار داﻧﺴﺖ:
اﻟﻒ) ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻓﻀﺎﯾﯽ و ﻫﻮﯾﺖ ﻣﮑﺎﻧﯽ- ﺗﺎرﯾﺨﯽ
ب) ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ
ﺑﻪﻃﻮر ﮐﻠﯽ، ﻫﺪف اﺻﻠﯽ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪای ﭘﺎﯾﺪار، ﺑﻬﺒﻮد ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻓﻀﺎﯾﯽ و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻫﻮﯾﺖ ﻣﮑﺎﻧﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻬﺎدﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و در راﺳﺘﺎی اﻓﺰاﯾﺶ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ ( جهانبخش 1393، 9 ).
برای ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﺪوده، ﺑﺮﺣﺴﺐ ﻃﻮل ﻣﺪت اﻗﺎﻣﺖ و ﯾﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ و ﺑﻪ دﻟﯿﻞ دروﻧﯽﺷﺪن ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت، ﻣﺸﺎﻫﺪات و ﯾﺎ ﺧﺎﻃﺮات ﻣﺨﺘﻠﻒ، اﺣﺴﺎس ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ و ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﯽ از ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﯾﺠﺎد و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻣﯽﮔﺮدد. ﻣﺤﻠﻪﻫﺎی ﺷﻬﺮی، ﺑﺎ وﺟﻮد ﺷﺒﮑﻪی ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﭘﺎﯾﺪار و ﺣﺲ ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖﭘﺬﯾﺮی ﻣﯿﺎن ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ آن ها، ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮند.
ﻫﺪف ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪای ﭘﺎﯾﺪار، ارﺗﺒﺎط ﻣﯿﺎن ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﮐﺎﻟﺒﺪی اﺳﺖ؛ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﮐﻪ از ﻓﺮآﯾﻨﺪﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر ﺑﻬﺒﻮد ﻫﻮﯾﺖ و ﺳﺎﺧﺘﺎر ﮐﺎﻟﺒﺪی و اﯾﺠﺎد ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺑﺮای ﺗﻮﺳﻌﻪﻫﺎی آﺗﯽ، اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮔﺮدد. ﺗﺮﮐﯿﺐ اﯾﻦ دو ﺟﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﺑﻪﮐﺎرﮔﯿﺮی ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﻮﯾﺖ دﻫﻨﺪه ﺑﻪ ﻣﮑﺎن و اﯾﺠﺎد زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺄﻧﻮس ﺷﺪن ﺳﮑﻨﻪ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺤﻠﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺎﻻﺑﺮدن ﺧﻮاﻧﺎﯾﯽ ﺳﯿﻤﺎی آن و اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﻮاﻣﻞ وﺣﺪت ﺑﺨﺶ ﺑﺮای تثبیت ﻣﺤﻠﻪ، ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ و ﺗﺄﻣﯿﻦ ﻓﻀﺎی ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﻗﺮاری ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺑﺮﮔﺰاری اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت ﻣﺤﻠﯽ و اﯾﺠﺎد ﻧﺰدﯾﮑﯽ و ﭘﯿﻮﻧﺪ و اﻣﮑﺎن ﺗﺒﺎدل آرا و ﻧﻈﺮات در ﻣﯿﺎن ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﺪوده در ﻗﺎﻟﺐ ﻓﻀﺎﻫﺎی ﺑﺎز ﻣﺤﻠﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺳﺒﺐ ﺗﺤﻘﻖ اﻫﺪاف ﺗﻮﺳﻌﻪی ﻣﺤﻠﻪای ﭘﺎﯾﺪار ﮔﺮدد .
2-3-9- زمینه گرایی در معماری:
توجه به زمینه در معماری در دوران پست مدرن شکل گرفت.
1- زمینه گرایی: امکان توسعه ی یک ساختمان در آینده و تمایل به ایجاد ارتباط میان ساختمان و محیط پیرامون آن
2- اشاره و کنایه: اشاره به تاریخ معماری به گونه ای که از حد انتخاب گذشته و به مقوله ای مبهم می رسد که گفته می شود( ارتباط، فرم، شکل و مفاهیمی است که در طی زمان یک شکل به خود گرفته است)
3- گرایش به آرایه ها: لذتی ساده از آرایه بندی بنا (Brolin, 1980)
از نظر پست مدرن ها شرایط زیر فرم ساختمان را تعیین می کنند:
1- خصوصیات فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و اقتصادی افرادی که از ساختمان استفاده می کنند.
2- خصوصیات شهری، خیابان، میدان، کوچه، مغازه
3- شرایط اقلیمی، رطوبت، سرما، گرما، جنگل، صحرا
4- نحوه ی زندگی روزمره ی اهالی ساختمان، نیازهای آن ها، پیش زمینه های ذهنی
2-3-10-مفهوم زمینه و زمینه گرایی:
جهانبخش به نقل از مرزبان زمینهن و زمینه گرایی را اینگونه تعریف می کند: “کانتکست از واژه لاتین ریشه گرفته شده است که اشاره به ارتباط میان کلمات و انسجام میان آن ها دارد و فعل آن به معنای در هم بافتن و در هم تافتن است. بنابراین، کانتکست در اصل به هم تافتن و مرتبط ساختن کلمات و جملات به منظور ساختن یک سخن یا گفته است. از این رو، مشار به ارتباط، اتصال، هم نشینی و هم بافی میان اجزاست. در بستر شهر، به گونه ای قیاسی، می توان کانتکست را اتصال و هم نشینی میان بناها خواند. بنابراین، کانتکسچوال به معنی زمینه گرا و کانتکسچوالیزم به معنی زمینه گرایی استفاده می شود. در فرهنگ مصور هنرهای تجسمی در مقابل کلمه ی معماری زمینه گرا، واژه¬ی معماری انضمامی را قرار داده اند. یعنی هر نوع یا بخشی از معماری که برای منظم شدن به ساختمان های مجاورش طرح افکنی می کند”( جهانبخش 1393، 11).
2-3-10- 1-معنای زمینه در معماری:
زمینه مجموعه ای از شرایط و پیشامدهایی است که تنظیمات و جایگذاری یک رویداد، وضعیت یا ایده را شکل می دهد، به گونه ای