می‌گیرد.
شاید بتوان گفت این ویژگی به طور انتزاعی در مخاطب حالت قبض به وجود می‌آورد. در تعدادی از نگاره‌ها که دارای این نوع ترکیب نیستند، نیروهای متخاصم در فضای تصویر به صورت نا‌منظم پراکنده شده‌اند. (تصویر 3- 6 الف)، و (تصویر 3- 6 ب)، پراکندگی و درهم ریختگی، از نظر بصری، تشویش و نا آرامی القا می‌کند. عناصر بصری از شکل، رنگ، بافت و نوع طراحی که در این ترکیببندی‌ها قرار گرفته‌اند، تحرک، پویایی و نا آرامی را القا می‌کنند.(عصمتی و رجبی،1390، ص8)

تصویر 3-5: جنگ قارن با بارمان، شاهنامه شاه طهماسب،، عصمتی و رجبی، ش 20، 1390، ص 6

تصویر 3-6 الف: سهراب رستم را به زمین می‌کوبد، شاهنامه طهماسبی، همان منبع ص9 تصویر 3-6 ب: همان منبع

3-5-2 نماد پردازی تصویری نگاره‌های حماسی
اسطوره بیانی نمادین از حقایق و اتفاقاتی است که در ازل رخ نموده ‌است “دیگر جلوه اسطوره‌ها، گونه تصویری و نگارین آن است، اسطوره همیشه به صورت حکایت و روایت نبوده، بلکه می‌تواند به شکل نقش و نگار در آید” (اسماعیل پور، 1377، ص9)
زبان مستعمل در اساطیر، زبانی نمادین و سمبولیک، همراه با رمز و رازهاست. از دیدگاه دانش اسطوره شناسی قهرمانانی که نقش آفرین رویدادهای آرمانی و فوق العاده در عرصه اساطیر هستند، چون دست یابی به آرزوهایشان را در عالم واقع، غیر ممکن تصور می‌کنند، به مددِ خیال و خارج از جهان واقعیت‌ها و وراء قلمرو علت و معلول‌ها، آن‌ها را در مسائل ماوراء طبیعی نظیر بی مرگی، رویین تنی و توانمندیهای فوق العاده مصور می‌سازند، و برای نیل به آرمان‌هایشان از قدرت موجودات فوق طبیعی مانند: سیمرغ، سروش، دیوان، جادو و جادویی مدد می‌جویند” (رزمجو، 1381، ص 39 و 40)
“به همین دلیل اسطور‌ه‌ها، برخی از نمادها را تشکیل می‌دهند. با بررسی بعضی از نگاره‌های شاهنامه، به نظر می رسد هر کدام از این نمادها مبین معنایی در نگارگری است. سیمرغ، نمادی برای تاییدات الهی و نشانی از فرَّه ایزدی است. برخی از موجودات غریب همچون اژدها و دیو، در جبهه شر قرار می‌گیرند و نمادی از اهریمن و پیروان او هستند فردوسی به معنای دیو اشاره دارد و چنین می سراید:
تو مر دیو را مردم بد شناس هر آن کو ز یزدان ندارد سپاس
فرشتگان) سروش خجسته) به عنوان نمادی از حمایت‌های الهی و فره ایزدی در نگاره‌ها، نشانه‌ای برای خیر است. (تصویر 3-7)، وجود این عناصر با طراحی ویژه بر تحرک و پویایی ترکیب‌بندی می‌افزاید.
علاوه بر نمادهای مورد اشاره، گاهی حیوانات نیز در قالب تمثیل و به صورت تشبیه کاربرد پیدا می‌کنند. نمونه بارز آن داستان رستم و سهراب است. فردوسی رستم را به گوری تشبیه می‌کند که بر اثر حمله شیر بر زمین افتاده است. این تشیبه در نگاره به صورت عنصر تصویری شور و هیجان اثر را مضاعف می‌کند.” (عصمتی و رجبی، ش 20، 1390، ص 8)

تصویر 3-7: بخشی از نگاره جنگ هوشنگ با دیوان، شاهنامه شاه طهماسب، اثر سلطان محمد، همان منبع، ص8
3-5-3 رنگ در نگاره‌های حماسی
همانگونه که در بخش پیشتر گفته شد، رنگ،‌ یکی از اساسی‌ترین عناصر تصویری نگارگری است به همین دلیل می‌تواند از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار گیرد. رنگ از طریق بینایی بر روح و روان آدمی تاثیر می‌گذارد و می‌تواند یکی از عوامل انتقال معنا باشد. و گفتیم که فردوسی از این عامل بهره گرفته و آن را تبدیل به یکی از وجوه بر جسته در بیان معنا کرده است. نگارگر نیز با استفاده از این ویژگی، برای بیان معانی مورد نظر از رنگ بهره برده و بر ماهیت رمزگونه آثار خود افزوده است. به این ترتیب رنگ در این آثار جایگزین برخی از معانی شده است.
تضاد رنگی از عواملی است که می‌تواند در نگاره چالش ایجاد کرده و درگیری و تحرک را تداعی کند. در نگارگری معمولا شب با رنگ لاجوردی نشان داده می‌شود و رنگ طلایی که نماد نور است، برای بیان روز و روشنایی به کار می‌رود. فردوسی در وصف شب و روز از این رنگ‌ها بهره گرفته است.
بدانگه که دریای یاقوت زرد زند موج بر کشور لاجورد
خاکستری رنگ‌ها نیز استفاده بسیار می‌نماید. (تصویر 3- 8)، رنگ در اشعار حماسی، به ویژه شاهنامه فردوسی، تاثیر زیادی بر رنگ‌شناسی نگارگری داشته و تضاد در رنگ‌های طلایی و لاجورد و تنوع در رنگ‌های قرمز، زرد و بنفش بر تحرک و پویایی فضای نگاره‌های حماسی افزوده است.” (همان منبع، ص 13)
تصویر 3- 8: بخشی از نگاره جنگ رستم با کاموس، شاهنامه طهماسب، منسوب به عبدالوهاب، همان منبع ص 13

3-5-4 بافت در نگاره‌های حماسی
“بر خلاف نگاره‌های عرفانی در مضامین حماسی بافت سخت و خشن است. خلل و فرج فراوان صخره‌ها و کوه‌ها ، درگیری و تضاد را تداعی می‌کند. قلم‌گیری این عناصر به دلیل شدت و ضعف، کلفتی و نازکی آشکار، به این ویژگی اشاره دارد. (تصاویر 3- 9 و 3-10)
در میان این صخره‌ها عناصری همچون چهره انسانی و حیوانی وجود دارد که به همراه بافت، فضایی بکر و اسطوره‌ای ایجاد کرده است. این فضا مخاطب را به گستره خـیال انگیز اسطوره و افسانه می‌کشاند. چنین عملکردی در ساخت ابر، درخت، گل و گیاه دیده می‌شود.” (همان منبع، ص13)
3-5-5 عناصر طبیعت و نحوه استقرار آن‌ها در نگاره‌های حماسی
“تنوع در حالت‌های چالاک انسان به همراه سلاح نبرد، فضای مقابله و درگیری را فراهم کرده، تضاد شـکل و عنـاصر تصویری را تشـدید می‌کند. جـوش و خـروش نـاشی از جنگ موجب
تصویر 3- 9: بخشی از نگاره رهام دست جادو را قطع می‌کند، شاهنامه شاه طهماسب، منسوب به قاسم علی، همان منبع

تصویر 3- 10: بخشی از نگاره بارگاه کیومرث، شاهنامه شاه طهماسب، اثر سلطان محمد، همان منبع، ص 15
طراحی حالتهای پر تحرک شده است رویارویی طرفین امکانی را فراهم می‌کند تا نگارگر در ساختار طراحی از حالت‌های حرکتی، بیشتر بهره ببرد. قرار گرفتن شمشیر، نیزه و سپر در دست و فاصله گرفتن دست از بدن موجب اشغال فضای بیشتر شده و ساختار حرکتی را در طراحی انسان افزایش می‌دهد. طراحی ابر در نگاره‌های حماسی به واسطه چیدمان متنوع در اندازه شکل‌ها و فاصله اجزا، از پویایی و تحرک بسیاری برخوردار است. گاه حجم گسترده این ابرها در کنار هم به گونه‌ای است که آسمان را فرا گرفته و در گرفتگی و باز شدن آن‌ها، بر این غوغا و حرکت افزوده است. در برخی از نگاره‌ها حرکت و در هم پیچیدن ابرها به همراه پرندگانی که در آسمان در حال پرواز هستند، ترکیب‌بندی و فضای نگاره را پویاتر کرده، شلوغی وهمهمه جنگ را تداعی می‌کند. (مراجعه شود به تصویر 3-8).
در اغلب آثار حماسی، درختان تحرک فراوانی دارند. تحرک به همراه طراحی ساقه‌های پر پیچ و خم که گاهی از میان صخره‌ها عبور کرده، القا کننده حرکت باد در لابه‌لای درختان و دیگر فضاهای نگاره است” (مراجعه شود تصویر 3- 10) (همان منبع، ص 16)
3-5-6 بایسنقر
در تباین با کتابهای خطی شاهرخ، آنهایی که برای پسرش بایسنقر (1433- 1399م/837 -802‌‌‌ه.ق) تهیه شدند در نظر بسیاری از محققان و عاشقان هنر ایرانی، یکی از اوج‌های نقاشی ایرانی را به نمایش می‌گذاردند. علی رغم اعتیاد به شراب که باعث مرگ زود هنگام بایسنقر در 34 سالگی شد، وی در الهام بخشیدن به بهترین هنرمندان عصر خود برای رسیدن به اوج‌های جدید در مصور ساختن کتابهای معروفی چون شاهنامه، کلیله و دمنه و گلستان سعدی موفق شد. به علاوه هنرمندان کارگاه هنری بایسنغر طرح‌هایی برای منسوجات، چرم کاشی‌های دیواری، فلزکاری و جواهرسازی عرضه کردند. به طور خلاصه، محیط فرهنگی قلمرو تیموریان، یکپارچگی و سطح عالی کمال خود را مدیون منبع اولیه‌ای به نام کارگاه درباری هرات است.
بایسنقر که در حد خود یکی از دوستداران کتاب و خوشنوبسان بود. از جوانی، دادن سفارش برای مصور کردن کتب را آغاز کرد. نزدیک به اواسط سال 1420م/823 ه.ق سبک کاملاً متعادل، متوازن و واضح نقاشی بایسنغری به طور اساسی تحت قاعده و اصول در آمد. همانند نقاشی‌هایی که برای شاهرخ تهیه شده بود، نقاشی‌های بایسنغر نیز غالباً دارای اندازه بزرگ بودند. در ترکیب نقاشی‌ها هنرمندان بایسنغر در ارائه ماهرانه و دقیق حالت‌ها و قیافه‌ها و همین طور گیاهان و صخره‌ها متفاوت و گوناگون درخشیدند. هیچ یک از عناصر بکار رفته در ترکیب‌بندی، مهم‌تر از دیگری به کار گرفته نشده است؛ به استثنای سوژه اصلی تصویر که ممکن است شاهزاده‌ای نشسته باشد که پیاله‌ای را در دست دارد یا اسفندیار که بر گرگ درنده زخم می زند.
هندسه و توازن تصاویر بایسنقر اغلب، و نه همواره، بر فعل و انفعال خطوط افقی و مورب و تکرار آهنگین رنگها و فاصله‌های موجود در سرتاسر یک صفحه متکی است. بر خلاف هنرمندان محلی شیراز که در تلاش و تقلای نگارگری در منحنی‌ها بودند، نقاشان بایستغر از طریق توجه بسیار دقیق به جزییات و تناسبات یک تصویر، دنیای آرام و قاعده‌مندی را به وجود می‌آوردند که در کارهای آنان ارائه شده و مختص هسته اولیه آن است که درباری است و اگر گویای بافت واقعی زندگی بایسنقر نباشد، احتمالاً بیانگر آرمانهای عرفانی شده او است. با مرگ بایسنقر 1433م/837 ه.ق کارگاه هنری او از هم نگسست، اگر چه تعدادی از هنرمندان او احتمالاً به شهرهای بزرگ درباری، آذربایجان یا حتی به هند مهاجرت کردند، حمایت درباری در هرات ادامه‌ یافت و این امر به وسیله نسخه خطی کاملاً معروفی از شاهنامه که برای شاهزاده دیگری به نام محمد جوکی تهیه شد روشن می‌شود. در حالی که پیکره‌ها در نسخه خطی محمد جوکی کوچکتر از مقیاس پیکره‌ها در مقیاسه با نسخه خطی بایسنقر هستند.
“بسیاری از ترکیب‌بندیهای کتب خطی بایسنقر به عنوان الگو و سرمشق و یا حداقل ارائه نکاتی برای مصور کردن داستانهای مشابه، برای هنرمندان نسل‌های بعد مورد توجه قرار می‌گرفتند. در حقیقت به موازات ادبیات پیش می‌رود و می‌توان با مطالعه نقاشی به ادبیات نیز پرداخت بدین گونه نقاشی‌ها همانند منبعی با ارزش و دارای اطلاعات ادبی در توازن با ادبیات قرار می‌گیرد. وجود تصاویر با مضامین ادبی در ترکیبات نقاشی اواخر تیموریان و در قرن هفدهم م/ یازدهم ه.ق نشان از این هماهنگی است. در حالی که نقاشی تحت تاثیر نظارت و حمایت دربار تیمور درخشید، کتابهای مصور شده بی شماری نیز تحت نظارت حامیان غیر درباری و حاکمان ایالات تهیه شد.” (کنبای، 1382، ص 58 و 59 و 62)

3-5-6 شاهنامه بایسنقری
“شاهنامه‌ی بایسنقری، نسخه‌ای از شاهنامه فردوسی است. این نسخه منحصر به فردِ مصوَّر و مذهَّب، که از شاهکارهای هنر ایرانی عصر اسلامی به شمار می‌آید، در کتابخانه سلطنتی سابق در موزه کاخ گلستان (در تهران) نگاهداری می‌شود. قطع آن 265 × 38 سانتیمتر، در 346 صفحه، با 22 صفحه نگارگری، جدول دار، شمسه‌دار و مجلّد است که به خط خوش نستعلیق نوشته شده