www.shahnsmehirani.bologfa.com
استفاده از چنین اغراقهایی در زبان شعر طبیعی است؛ اما برای چنین بیانی در تصویر باید تمهیداتی به کار برد که به اغراق شاعرانه نزدیک شود و در عین استحکام، سیال بودن کوه نیز تداعی شود. در (تصویر 3-3) زال بر صخره‌ای نشسته که در عین اینکه دارای بافت و استحکام صخره است، همچنین مرتفع ترین امواج دریا می‌نماید. درختان مواج با پیچ و تاب‌های روان و بال و پر سیمرغ با شکلی سیال به تصویر در آمده و رنگ‌های آبی و بنفش صخره‌ها و سیمرغ بر این ویژگی تأکید کرده است. در نگاره‌ای دیگر، در جنگ جویی را می‌توان دید که با ضربه‌ی سنگین شمشیری به دو نیم شده و فواره‌ای از خون او به بیرون جهیده است.” ( عصمتی، ش 15، 1388، ص 113)
به زخم اندر آمد همی فوج فوج بر آن سان که برخیزد از آب موج
3-4-7 حرکت در شاهنامه
“حرکت از اساسی ترین مولفه‌های شعر حماسی است. فردوسی در شاهنامه با استفاده بجا از کلمات، وزن، عناصر حرکتی و تصاویر گوناگون مرتبط با حرکت مهارت خود را در توصیف حالات و عواطف شخصیت‌های شاهنامه در موقعیت‌ها و صحنه‌های مختلف رزمی- حماسی و بزمی- غنایی به نمایش گذاشته است. همانگونه که ذکر شد، زمان و مکان در شاهنامه اغلب ذهنی و درونی است تا واقعی و کمی و طبعاً حرکت نیز تابع این شرایط است. واژگان و افعالی که در بیان حرکات؛ بخصوص در صحنه‌های نبرد به کار رفته است، اغلب پویا و متحرک هستند. در ساختمان این نوع کلمات از واج‌هایی که شدت و صلابت را القا می‌کند، استفاده شده است تا جنبش و حرکت را بیشتر به مخاطب منتقل کند. برعکس، واژه‌هایی که در صحنه‌های بزمی و عاطفی به کار رفته انتقال دهنده حالات نرم و لطیف روحی است. صور خیال و عناصر داستانی همچون طرح، نقشه، توصیف و… نیز در ایجاد پویایی یا ایستایی حرکات و اعمال شخصیت‌ها در موقعیت‌های مختلف دخیل‌اند. هرچند قسمت عمده‌ای از تحرک کلام در شاهنامه مدیون لحن حماسی آن است که حتی در موقعیت‌های عاطفی نیز تغییری نمی‌پذیرد. گاهی معانی درونی کلمات نیز حرکات بیرونی را تفسیر و توجیه می‌کنند، مانند کلمه «اژدها» که حالت جنبش و پیچ و تاب آن بیانگر حرکت پر پیچ و خم نیزه و شمشیر است” (شفق و جهان رمضان، 1390، ش4، ص 65)
فردوسی به توانایی و مهارت خود حرکت قهرمانان داستان را جهت می‌بخشد و آنان را به سوی حادثه یا موقعیت‌های تراژیک سوق می‌دهد. و نگارگر نیز با به وجود آوردن حرکت و حالت در شخصیت‌ها و در ترکیب‌بندی نسبت به بیان موضوع، معنای شعر را به خوبی القا می‌کند. مثل همان شکل اژدها که خود علاوه بر وجود ذاتیش که بیان پلیدی را در شاهنامه با خود دارد در فرم و پیچ و تابی که نگارنده به آن می‌دهد بر روح داستان این چنین معانی را می‌نمایاند. چرا که با گذشت زمان و بینشی که جامعه پیدا می‌کنند این چنین عناصری به صورتی نمادین شکل می‌گیرند که البته در جوامع مختلف معانی گاه متفاوتی دارند که بحث در این باره خود پژوهشی کامل را می‌طلبد.
حرکت در عالم اسطوره و حماسه با عالم واقعی تفاوت‌هایی اساسی دارد. شدت و سرعت با توجه به فضای داستانی و موقعیت شخصیت‌ها در این فضا تعیین می‌گردد. که همین موضوع در نگاریدن این روایات انتقال می‌گردد. که آنچه به بیینده و خواننده منتقل می‌گردد خود از مهارتهایِ نگارگرانی، است که در این همگامی توانسته‌اند با فضاسازیِ همگام موضوع و دوره خویش و نیز جا گذاری به جای کتیبه‌های اشعار، حس خویشتن پنداری و همدردی وی را تقویت کنند.
به طور مثال: “در بیت زیر حالت خشم و کین زال با حرکاتی سریع و برق آسا و توصیفاتی از حالات چهره و بدن وی همراه گشته تا عصبانیت او را بهتر به نمایش بگذارد.
خروشان ز کابل همی رفت زال فرو هشته لفج و بر آورده یــال
و یا در این بیت که شکست و بیچارگی افراسیاب در برابر کی قباد با کلماتی که حالات و حرکات فرد را شکست خورده را القا می‌کند، نشان داده شده است. ضمن اینکه استفاده از حروف (س‌و‌ش) حالات شکنندگی را مضاعف می‌کند؛” (همان منبع، ص 66) همانند فرم‌های نوک تیز و شکل‌هایی مثل نیزه‌ها در جهات‌های مختلف و یا فرم قرارگیری پیکره‌ها در نگاره که این چنین معنایی را نشان می‌دهد و بر عمق معنی مظاعف می‌شود.
شکسته سلیح و گسسته کــــمر نه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر
“استفاده از صور خیال نیز در چگونگی نشان دادن حرکات و اعمال شخصیت‌ها در کلام فردوسی بسامد بالایی دارد که خود منبع الهام و باعث تصویرسازی برای نقاش شاهنامه گردیده است. در اشعار فردوسی تشبیه و کنایه همگی از مواردی هستند که کلام را به سوی مخیل‌تر شدن پیش می‌برد که البته تأثیر بسیاری در حرکت و روال حرکتی داستان دارند؛ به طور مثال استفاده از نامهایی حیواناتی چون نهنگ، پلنگ، شیر، گراز و حتی همانطور که ذکر شد موجوداتی افسانه‌ای، همانند اژدها و دیو که ویژگی ذاتی و نمادین آنها این بیان حرکتی را القا می‌کند و به صورت استعاره، تشبیه و کنایه از پهلوانان، مراکب و سلاح‌های جنگی، همگی از سهمگینی و شدت و سرعت و حرکات حکایت می‌کنند.” (همان منبع، ص 66)
در اساطیر همانطور که سرعت حرکت و حالات از شخصیتها گرفته و همه‌ی عناصری که حالتی غیر طبیعی و اغراق آمیز دارند، تابع شرایط غیر عادی هستند؛ در ظرفی از زمان و مکان غیر واقعی به وقوع می پیوندند و این نگرش اشعار حماسی آن چیزی است که در نقاشی‌های آنان بکار گرفته شده است.
“مکان در بینش اساطیری، مظهر یک ساخت کلی است و تمام مکان طبق طرحی که در مرکز این فضا مستتر است نظام می‌یابد. در این ساخت هر بخش، هر جهت و هر ناحیه‌ای جایگاه نیرویی، قرارگاه خدایی، عبادتگاه صنمی یا طبقه‌ای از اجتماع است و هر بخش نه فقط محل وقوع نیروها و خدایان است؛ بلکه عین آنان است.” (مختاری 1369، ص 112)
همانند آنکه “در اساطیر ایرانی کوه‌های کیهانی در مرکز عالم قرار دارند و راه رسیدنِ آدمی به عالم بالایند. حتی بسیاری از پیامبران آیین خویش را از کوه با خود بر آدمیان نازل کرده‌اند. کوهستان همواره ملجاه و پناهگاه خوبی برای مخفی شدن و در امان بودن از خطرات بوده است. در شاهنامه نیز کوهستان از مکان‌های اساطیری است که بسیاری از اتفاقات و حرکت‌های داستان‌ها در آنجا رخ می‌دهد. از آنجا شروع شده و در همان کوهستان به فرجام می‌رسد.” (شفق و جهان رمضان، 1390، ش4، ص 68) و به خوبی این مضمون سرمشق ذهنی برای به تصویر کشیدن نگاره‌ها شده است که با افکار و نگاه نگارگر نیز منطبق گردیده است. مثل به زنجیر کردن ضحاک در کوه دماوند تا روز رستاخیز؛ به طوری که مضمون اشعار مربوطه را در خود دارد یعنی همان بند کردن پلیدی در مکانی مقدس که همانا کوه است. مراجعه شود به (تصویر3-3)
“بیاورد ضحاک را چون نوند به کــوه دماوند کردش بــند
همچنین که البرز کوه پناهگاهی برای کیقباد است و رستم به فرمان زال وی را رهایی می‌بخشد:
برو تازیان تا به البرز کــوه گزین کن یکی لشکر هم گروه
ابر کی قباد آفرین کن یکی مکان پیش او بر درنگ اندکی”
( همان منبع، ص 68)
در حقیقت،”در مکان اساطیری محتوا از محل جدا نیست و نمی‌توان آن را ارتباط جوهریی را که بین شیء واقع در مکان و کیفیت خود مکان هست، از هم تفکیک کرد.” ( همان منبع، ص 69) به همین دلیل هم هست که در نگاره‌ها این بیان چون به تصویر تبدیل شده، با زبانی گویاتر بیان می‌شود. “و به همین دلیل است که می‌بینیم حرکات و سکنات زال با خصوصیات البرز کوه مشابهتی تام دارد. او دارای شخصیتی است محکم، استوار و دیر زی.” ( همان منبع، ص 69) زندگی دراز و جاودانه، که هیچگاه در شاهنامه از مرگ او سخنی نرفته است، این جاودانگی زال که حتی تا پایان عصر پهلوانی هم به پایان نمی‌رسد، ناشی از پیوند ذاتی او با ویژگی‌های البرز است. به همین جهت است که مکان‌ها در اساطیر گاهی می‌توانند در ایجاد حرکات و اعمال قهرمانان داستان و حتی بروز ویژگی‌های ذاتی آنان مؤثر واقع شود.
و یا در داستان ضحاک، چون مادر فریدون، فرزند را از هراس روزبانان دربار ضحاک خارج کردند و او را به نزد مرد دینی در کوه می‌سپارند:
بیاورد فرزند را چون نـــوند چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند
یکی مرد دینی بر آن کوه بود که از کار گیتی بی اندوه بود
لازم به ذکر است که این قداست کوه از پیشین در تاریخ و عرفان پارسی مردمانمان وجود داشته است. در این رابطه غار را هم می‌توان مثال آورد که خود در دل کوه است و از معانی الهی سرچشمه می‌گیرد و از همان دیرباز مکان و محل امنی برای آرمش روح برای پیوند با پروردگار و مبارزه با پلیدی می‌باشد. که “نماد قلب بشر به عنوان مرکز روحانی است و من درونی و نخستین است که در عمق ناخودآگاه سرکوب شده است.”(دهقانی و خوش نظر، 1390، ش 154، ص 85) و هنر نگارگری که تمثیلی از این عالم است با این نمادها در دل اشعار اجین می‌شود. همانند آنکه در نگاره نبرد رستم و دیو سفید، (تصویر 3-19) این روایت حماسی در درون غاری صورت می‌گیرد که دیو در آن است و او را تسخیر کرده است و رستم است که آن را به هلاکت می‌رساند و این مکان و مردمان را از آنجا نجات داده و به این ترتیب هفت خوان را پشت سر می‌گذارد.
3-4-8 رنگ در شاهنامه
در تجزیه سطوح سبکی هر شاعر، یکی از عناصر مهم مربوط به صور خیال، «رنگ» است که افکار و عواطف وی را از سویی، و موضوع و درونمایه اثر را از سوی دیگر به هم مربوط می سازد. لذا بررسی نحوه کاربرد رنگ در آثار شاعران صاحب سبک و غیر مقلد از دریچه‌هایی به روی شناخت عوالم درونی ایشان است و در این رساله از گذرهایی است برای درک ارتباط درون مایه‌ی اشعار فردوسی و نگاره‌های شاهنامه‌های مصور بایسنغری و طهماسبی است.
شاهکارهای ادبی چون شاهنامه دارای ابعاد گسترده‌ای هستند که به زیبایی در نگارگری نمود می‌یابد. و همانگونه که ذکر شد، بررسی رنگی این اثر در صورخیال و هسته روایی شاهنامه یکی از زمینه‌هایی‌ست که نتایج قابل تأملی را در شناخت هرچه بیشتر مضمونهای شاهنامه و انعکاس آن در نگاره‌های تصویرسازی شده شاهنامه در بر دارد. و اینکه تا چه اندازه از این مفاهیم به صورت مستقیم و غیر مستقیم در تصویر‌سازی نگاره‌ها بهره بردند. نگاه کلان‌نگر فردوسی در استفاده از تمام گنجایش‌-های ادبی ثابت می‌کند او در استفاده از این گنجایش‌ها گرفتار هدف‌های جزئی و ظرافت‌های کوچک شعری نشده و از هر فرصتی برای ایجاد انسجام و هماهنگی کلان بهره برده است. که رنگ در حالی که مرکز توجه واقع نمی‌شود ولی به زیبایی هماهنگی و انسجام شعری را در پی داشته است. حال آنکه در نگارگری «رنگ» خود جزء ارکان اصلی ترکیب‌بندی و فضاسازی نگاره می‌باشد و نگارگران نیز به واسطه‌ی عناصر تصویری که خود شعر متصور می‌کند و نیز با توجه به سبک هنری آن دوره و خود، با این هماهنگی همراهی می‌کنند ولی در همه‌ی تصویرسازی‌ها، آن رنگهای بیان شده در اشعار را به عینه به