در یک فضای محدود دست یافته‌اند. و با پرداختن بیشتر به جزئیات و ایجاد ترکیب‌بندیهای شکوهمند و عالی محیط داستان را غنی کرده‌اند. رنگ‌ها در نهایت غنا و درخشندگی و خلوص به کار رفته‌اند.
3-6 جایگاه و تاثیر کتیبه، در فضاسازی نگاره‌های شاهنامه‌ی بایسنغری وشاهنامه طهماسبی
پیوستگی نقاشی با ادبیات فارسی از ویژگی‌های اساسی نقاشی ایران و صور خیال در شعر فارسی و در نقاشی ایرانی است که بر هم منطبق‌اند. نقاشان حتی در تبیین اصول فنی کارشان تحت تاثیر ادبیات هستند، آنها رنگ‌ها را چون عاشق و معشوق در کنار هم می‌نشانند. از ملاحت و نازکی طرح سخن می‌گویند. مهم‌تر اینکه، وزن و قافیه شعر فارسی، تقارن گفتار و حرکت آدم‌های داستان، و به طور کلی قواعد و قوانینی که در انشاء ادبی ملحوظ بوده، معادل‌هایی را در ترکیب‌بندی نقاشی نشان می‌دهد. نگارگری ایرانی در عرصه هنر کتاب آرایی رشد کرده و از این رو با نگارش‌گری پیوند بی‌واسطه داشته است. به منظور انتشار آثار منظوم و منثور سخنوران بزرگ، متون را با خط خوش می‌نگاشتند و بخش‌هایی از متن را به تصویر در آورده و بر کتاب می‌افزودند. هنر کتاب‌آرایی به وحدت ناگزیر تمامی عناصر تزیین و لازم و ملزوم بودنشان نیاز داشت. (اشرفی مقدم 1367، ص25)
کتیبه در ترکیب‌بندی مجالس شاهنامه بایسنغری و طهماسبی، جایگاه ویژه‌ای دارد، چه به لحاظ عنصری بصری در فضاسازی و چه به عنوان درک مستقیم مضامین اشعار فردوسی در شکل‌گیری نگاره‌ها؛ در حقیقت، این عنصر بصری را می‌توان از چند جهت دسته بندی کرد مانند رنگ و مفهوم نمادین آن، از نظر ادبی و بینامتنی و یا غیره. در این رساله که مضمون این نگاره‌ها مورد توجه قرار گرفته حضور کتیبه‌ها نیز در بررسی این مهم اهمیت داشته و در اینجا بخشی از کتیبه‌هایی مورد بررسی قرار می‌گیرد که هم در ترکیب‌بندی نقاشی و هم در پیوست کتابت متن شاهنامه‌ها وجود دارد.
در رویکردی به این مهم، نگاره‌های شاهنامه بایسنغری و چند نگاره از شاهنامه طهماسبی مورد مطالعه قرار می‌گیرند؛ که البته به لحاظ کامل بودنِ کل شاهنامه بایسنغری و به همین دلیل پژوهش‌های تکمیلتر، بیشتر به نگاره‌های شاهنامه بایسنغری توجه شده و این عنوان مورد ارزیابی قرار گرفته است.
کتیبه‌ها مانند کمربند و پل واسط بین سطرهای کتابت صفحه‌ها و نقاشی است و همان طور که مسطرهای آشکار در نوشتن متن شاهنامه به خوشنویس، یاری رسانده برای نگارگر نیز تبدیل به مسطرهای پنهانی شده تا هرگاه که لازم می‌دیده و به ترکیب‌بندی اثرش کمک می‌کرده، از آن استفاده نماید. هنرمندان از عناصر بصری مشخصی، برای یک دست کردن صفحه‌های نقاشی با دیگر صفحات کتاب استفاده می‌کردند که در مجموع به یکپارچگی کل کتاب می‌انجامید. این هدف حاصل نمی‌شد مگر با هوشمندی سرپرستی که به دو مقوله خوشنویسی و نگارگری احاطه داشته باشد. در حقیقت هدف از این صفحه‌آرایی جذب خواننده و انتقال سریع و صریح متون به مخاطب است؛ که در اینجا نیز دست یابی به مجموعه هماهنگی شکل (form)و ارتباط مضمونی با آن مورد توجه است؛ که این چنین پرسش‌هایی را در بردارد‌:
1- جایگاه، اندازه و محل به کارگیری این کتیبه‌ها بر چه مبنایی بوده است؟
2- چه ارتباطی بین شکل با خط و نقش وجود دارد؟
این ارتباط شکل، نقش و خط به صورت هوشمندانه‌ای رعایت شده است. این ویژگی در دوره‌های مختلف هنری ایران دیده می‌شود، که به زیبایی و با هماهنگی در ترکیب‌بندی و شکل‌گیری فضای اثر در انعکاس مضون اشعار در دو شاهنامه مذکور نیز دیده می‌شود، و اینکه، اغنا و قوس در خوشنویسی هر دوره با انحنا و قوسی که در نگاره‌های آن دوره وجود دارد هم سو و همراه می‌گردد. به وجود آمدن خط‌های ایرانی، تعلیق، نستعلیق و شکسته که مصادف است با اوج‌گیری نگارگری ایرانی، نمی‌تواند بیهوده و تصادفی باشد. به زبان دیگر نزدیکی بین نوشته و تصویر چه برای بیان محتوای یک کلمه و چه همراهی شکل، از زمان‌های دور در این دیار دارای اشتراکات زیادی بوده است.
3-6-1 نگاره- نگاریدن- کتیبه
نگاره را هم ردیف با چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند نامیده‌اند و نگاریدن را نوشتن و نقش کردن، معنی کردند (دهخدا). که البته بن مایه مشترک دو واژه نگاریدن و نگاره خود از یک مصدر واحد شکل گرفته است .در زبان پارسی از قدیم این دو عمل را در نقطه ابتدایی به هم پیوند داده‌اند. از نظر تاریخی نیز حضور خوشنویسی (نگاریدن) در کنار تصویر (نگاره)از گذشته‌های دور تا آن جا که اسناد اجازه بررسی می‌دهند. (به عنوان مثال نمونه‌های ساسانی و مانوی) در این سرزمین وجود داشته است، که در راستای تکامل ترکیب‌بندی اثر به یکدیگر کمک می‌کرده‌اند. “گویند مانی برای ترویج آیین مانویت از نگارگری بهره جست هم چنین بنیان گذار خطی به نام «مانوی» شد… ، چرا که ابداع خط جدید مانوی به لحاظ ساختار، شکل و با جایگزینی صحیح در ترکیب‌بندی، قسمتی از نقاشی را تشکیل می‌داد که جدا از تصویر دیده نمی‌شد” ‌)زمانی، ١٣۵۶،ص‌٢٢٠(
این سنت باستانی پس از ظهور اسلام تا چند قرن پایدار مانده و اوج آن را می‌توان در سده‌های ٩ و ١٠ هجری قمری دید. این پیوند بین تصویر و خوشنویسی نیز که به انتقال اندیشه سخنور می‌انجامد، قابل تأمل است، زیرا ورای نوشتن و تصویر همیشه کلامی برای هنرمند ایرانی مقدس می‌نموده که سعی داشته با هنر خود آن کلام مقدس را به بهترین شیوه بیاراید و انتخاب بهترین دیوان‌های شعر ادبیات و منظومه‌های عارفانه و گران سنگ، خود دلیلی بر همراهی ادبیات، خوشنویسی و نگارگری می‌باشد؛ “از دیرباز رسم بر این بود که، خوشنویسی، کتابی منظوم یا منثور را با خط خوش بازنویسی می‌کرد و سپس این وظیفه، بر عهده نقاش گذاشته می‌شد تا او بنا بر انتخاب خود یا طبق سنت معمول بخش‌هایی از متن را به تصویر کشد و بر کتاب بیافزاید. نگارگر بر جوهر و روح کار خوشنویس وقوف کامل داشت، زیرا شالوده کار او نیز به کیفیت‌های صوری «خط»، استوار بود. (پاکباز، ١٣٨١، ص ۴٠۶ (
در فرهنگ لغت دهخدا نیز در تعریف کتیبه این چنین آمده که” : نوشته‌ای که حاشیه مانند دور سر در عمارت و بر بدنه دیوار مسجد و مقبره و بقعه و تخت و کرسی و نیز بر کرانه پارچه که سفره و بیرق و خانه و زین پوش و جلیل است و پوشش تکیه‌ها و غیره باشد نویسند) “.دهخدا، ١٣٧٧، ١٨١۶۴ .(این نمونه در اعصار دور، حتی پیش از هخامنشیان در ایران وجود داشته و کتیبه‌هایی چون بیستون که پیوند نقش و خط در آن نمایان است، این ادعا را ثابت می‌کند. جایی که روایت موضوعی به صورت گزارش‌وار در متن و سنگ نوشته‌ها می‌آید و در کنارش همان موضوع به تصویر کشیده می‌شد.
این اسناد که چون پشتوانه‌های بصری و اعتقادی نزد هنرمندان سده نهم هجری قمری بود، بی‌شک در تصویرسازی اثری که حکیم طوس کار سرایش آن را انجام داد، تاثیر گذار بوده است. گویی همراهی کتیبه و نقش، فرهنگ ترسیمی ثابتی بوده که آن را ارج می‌نهادند و از آن پیروی می‌کردند و یا شاید بین این دو عنصر تفکیک خاصی قایل نبودند، چرا که هر دو در پی رسیدن به معنای مشترکی هستند. و اما هنگامی که هدف ارائه کاری نفیس است، بی‌شک گروهی از استادکاران مـاهر در زمینه‌های مختلف گرد هم می‌آیند و هریک بخشی از کار را برعهده می‌گیرند. سرپرستی که این اجزا را در صفحه به هم پیوند می‌دهد، باید به تمام اجزا بصری تشکیل دهنده تصویر دقت داشته باشد. به هر حال کلانتر و سرپرست حکم ایده پرداز صفحه‌آرا را نیز دارد. ایجاد ارتباط مفهومی از یک سو و ارتباط شکل در ترکیب‌بندی، کار مشکلی است که اگر اشراف به یک بخش نباشد ضعف در بیان تصویر کاملا مشخص می‌شود و این مهم بر عهده سرپرست (کلانتر) است.
از ویژگی‌های آثار این دوران می‌توان به کتاب آرایی و صفحه‌آرایی‌های منحصر به فرد آن اشاره کرد. از عناصر مهم در شیوه‌های صفحه‌آرایی کتب، استفاده از شبکه هنری منظمی بود که باعث ساماندهی صفحه، اعم از تصویر و نوشتار می‌شد. “این شبکه عمود و افقی که همان گرید امروز است در قدیم، محاسبه فواصل کرسی خطوط، نوشته و فواصل کتیبه‌ها در صفحه را ایجاد می‌کرده است) “.کتاب ماه هنر، ش133، 58 (
این شبکه مشخص که بر بنیاد مربع و شطرنجی کردن سطح کار به دست می‌آمد را می‌توان از تقسیم سطح‌های مشخص تصویری با اجزا معین نشان داد و پی گیری کرد که چگونه خطوط عمودی و افقی از کتیبه به واسطه ساختمان، فرش، تزیینات، درب‌ها، نقوش هندسی و غیره وارد تصویر می‌شوند و به این ترتیب ارتباط شکلی را به وجود می‌آورند.
“کاتب هنگام آغاز کار روزانه، از ابعاد نقاشی تعیین شده برای آن روز آگاه بود، نقاش نیز به ترسیم تصاویری می‌پرداخت که قبلا مکان آن‌ها در متن مشخص شده بود، چرا که کاتب همواره از او پیش‌تر بود. “(هیلن برند،١٣٨۵، ص٨)
این روند مشخص و یکدست مسطرکشی در طراحی و صفحه‌آرایی تمام صفحه‌های کتاب، منحصرا برای همان کتاب تعریف می‌شد تا جایی که با بررسی هر تک صفحه نگاره‌ای که دارای کتیبه است می‌توان به این پرسش که از کدام مرقع می‌باشد پاسخ داد، چون به جز خط یکدست، اندازه مسطر (گرید) خوشنویسی بازگو کننده چگونگی مسطربندی کامل اثر می‌باشد.
حد فاصله بین نگاره و خوشنویسی به وسیله خط نازکی جدا می‌شد که پس از اتمام کار و در آخرین مرحله صورت می‌گرفت. این خط نازک طلایی رنگی که دور محدوده کتابت همه صفحه‌ها نیز حضور دارد، در این کتیبه‌ها نیز مشاهده شده می‌شود و این موضوع می‌تواند به چند دلیل باشد:
الف)- از نظر بصری با تمام هماهنگی و انحنایی که بین خط نستعلیق و انحنای نقش وجود دارد اما باز در مبحثی مانند کتابت که خوشنویس موظف است وفادار به انحنای خط باشد، تفاوت‌هایی از نظر طرح شکل بین خط و نگاره وجود دارد و این باعث اختلاط در بیان تصویر می‌شود که حضور بند، این ادغام را مهار می‌کند .
ب)- فضای بیاض (سفیدی) اطراف خوشنویسی که به خوانایی کمک می‌کند. اگر در کنار رنگ و نقش نگاره قرار گیرد احتمال گم شدن و ناخوانایی به وجود می‌آورد که با قرار دادن خط محدوده در اطراف نوشتار استقلال کتیبه و جنس بودن کار خود با قلم و دانگ خوشنویس بوده است و این موضوع یکی از ویژگی‌های دوران اوج نگارگری است، اگر آن را با اواخر صفویه مقایسه کنیم (که دوران رکود نگارگری است) بی تناسب بودن دانگ قلم خوشنویس، با ابعاد پیکر ه‌های نگارگر می‌باشد، که هر دو بسیار بزرگ‌تر و زمخت‌تر از اندازه محدوده کار هستند، و کاملا مشهود است .
پ) -از نظر شکل و ساختار اتحادی بین انحنای خط نستعلیق با قلم‌گیری راسخ و متین در پیکره‌ها دیده می‌شود که چگونه قلم‌گیری و کارگذاری رنگ بسیار دقیق و با دقت و دور از هرگونه خطا و شتاب‌زدگی در پردازش تصاویر انجام شده است، همان گونه که باید خط نستعلیق” در این شاهنامه محکم و واضح باشد. هر چند باید گفت خط نستعلیق برای رسیدن به اوج خود راه طولانی‌ای را در پیش دارد و هنوز نقطه اتصال برخی کلمات سنگین و