گزند
بنــــاهای آباد گردد خــــراب ز بــــاران و از تابش آفتـاب
آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی ‌داد؛
موضوع داستان‌های شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهن‌ترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی). کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است. علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفت‌واد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار می‌آیند.
3-3-1 پیشینه داستانهای شاهنامه باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساخته فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهت‌های بسیار با گشتاسب‌نامه دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک پشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و‌کیانیان) شده‌ است.
این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به‌ این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی، سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند. مأخذ اصلی فردوسی در به نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامه منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران ‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود. فردوسی در شاهنامه‌ از پنج راوی شفاهی نیز به نام‌های آزاد سرو، شادان برزین، ماخ پیر خراسانی، بهرام و شاهوی یاد کرده که او را در بازگو کردن داستان‌ها یاری رسانده‌اند اما ذبیح‌الله صفا در کتاب «حماسه‌سرایی در ایران» با ذکر دلایلی آورده است که به‌ احتمال فراوان راویان یادشده مربوط به روزگاران پیشین بوده و فردوسی به جهت احترام از آنان سخن به زبان آورده و هیچ کدام معاصر با حکیم طوس نبوده‌اند.
گفتنی است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیه‌‌ی عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه‌ ان را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همه‌ی تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد.
شاهنامه را می‌توان به سه بخش: اساطیری، حماسی، تاریخی، تقسیم کرد که در اینجا گذری بر حماسه داشته تا به تأثیرات آن بر نگارگری برسیم.
3-3-2 حماسه
شاهنامه فردوسی نمونه‌ اعلامی حماسه‌ است. حماسه در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و از قدیمی‌ترین و مهیج‌ترین انواع ادبی است. حماسه شرح دوران قبل تاریخ است. گزارشی از اوضاع و احوال نخست و تاریخ صدور جهان و روزگار مردمان نخستین را ترسیم می‌کند. یکی از ویژگی‌های حماسه، داستانی بودن آن است؛ بنابر این حماسه را می‌توان مجموعه‌ای از حوادث دانست، با این که در حماسه، بی هیچ تردیدی، مجموعه‌ای از وصف‌ها، خطبه‌ها و تصویرها وجود دارد. اما همه‌ی این عناصر نسبت به داستانی بودن در مرتبه‌ی بعدی هستند. بیشترین موضوع حماسه را اشخاص و حوادث تشکیل می‌دهند و وظیفه‌ی شاعر حماسی آن است که تصویرساز انسانهایی باشد که هم از نظر نیروی مادی ممتازند و هم از لحاظ نیروی معنوی، قهرمانان حماسه با تمام رقتی که‌ از نظر عاطفی و احساسی در آنها وجود دارد، قهرمانهای ملی هستند. مانند «رستم» در این شاهنامه، که‌ این کتاب تصویر کاملی است از جامعه‌ی ایرانی در جزئی‌ترین ویژگی‌های حیاتی مردمان یک سرزمین، هر فرد در همان حال که با خواندن شاهنامه‌ از نبردهای ایرانیان برای کسب استقلال و ملیت در برابر مللی مهاجم و متخاصم، آگاهی می‌یابد، ضمن آن به مراسم اجتماعی، نوع مدنیت و مظاهر اجتماعی و نوع اخلاق ناپسند و پسندیده ‌ایرانیان و نوع مذهب و کیش و آیین و حتی به نوع خلق و خوی پهلوانان در باورهای فردی و جمعی آنان مطلع می‌شود . و زمانی که به تجسمی تصویری در می‌آید این مضامین را با واسطه‌ای راحتر درک می‌کنند که دلنششینی رنگ صحنه‌هایش آنان را به عمق روایت می‌برد.
به بیانی دیگر، ادبیات حماسی که حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی آن است از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی‌ها و اعمال و حوادث خارق‌العاده در می‌آمیزد. در حقیقت ویژگی اصلی حماسه در تخیلی بودن و شکل داستانی آن است و همانگونه که گفته شد وجود انسانهای آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند، از دیگر ویژگی‌های حماسه به شمار می‌آید.
3-4 تأثیر ادبیات حماسی بر نگارگری
ادبیات یکی از گونه‌های مختلف هنر است و کلمات، همچون مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره‌گیری از عواطف و تخیلات خویش آنها را به کار می‌گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می‌آورد. در آثار ادبی، نویسنده و شاعر می‌کوشد اندیشه‌ها و عواطف خویش را در قالب مناسبترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند .
بدین ترتیب “ادبیات به سبب ارتباط با کلام، ماهیتی مجردتر از نگارگری دارد؛ اما آنچه را در نگارگری ظهور می‌کند نمی‌توان با تمام جزئیات در شعر دید. شعر حتی اگر با توصیف مفصل جزئیات همراه شود، باز به سبب ماهیتش معانی را به‌ اجمال بیان می‌کند. اما در نگارگری جلوه‌های مشهود در مظاهری محسوس و مفصل قابلیت ظهور می‌یابد.” (عصمتی، ش 15، 1388، ص 107) بنابراین، برای درک چگونگی کار آمدی نگارگری در تصویر کردن معانی نهفته و در اینجا شاهنامه، آشنایی با ادبیات مخصوصاٌ ادبیات حماسی و ساختار ظاهری و باطنی آن ضروری است.
ساختار ادبیات حماسی اثری انکارناپذیر بر آثار نگارگری و حتی هنرمند نگارگر داشته‌ است؛ آن چنان که اصول اخلاقی حاکم بر قهرمانان حماسه موجب می‌شود که نگارگر با روح فتوت و جوانمردی خو بگیرد و آثار او، اعم از حماسی و غیر حماسی، سرشار از رنگ و بوی حماسی شود. حتی در زمانی که به عشق در شاهنامه بر می‌خوریم روح حماسی جاری در عشقی جاودانه و متعالی است که در ذهن و در عمق شعر مستتر است.
“در نگارگری بر گرفته از ادب حماسی، اگر چه نگاره همچون شعر در بند شخصیت‌ها و روایت حماسه است، نگارگر عناصر بصری و ویژگی‌هایی را که برای بیان معانی متعالی در هنر نگارگری هست به کار می‌گیرد تا باطن مستور حماسه را آشکار کند. از آنجا که او خود را وارث و حافظ حماسه می‌داند، به مضامین اشعار به منزله‌ی منبع اولیه و الهام وفادار می‌ماند؛ اما در همان حال می‌کوشد با عبور از ظاهر به مضامین اشعار به منزله‌ی منبع اولیه و الهام وفادار می‌ماند؛ اما در همان حال می‌کوشد با عبور از ظاهر ابیات، معانی والای مختلفی را که در بطن حماسه است به زبان نگارگری بیان کند. ذات نگارگری اقتضا می‌کند که همه‌ی عناصر نگاره، اعم از شکل و بافت و رنگ و خط و نقطه، جلوه‌ای از حماسه داشته باشد و این جلوه که با لطف تغزل در آمیخته است، صورتی از کمال به نگاره داده و آن را برای ادای معانی والا مستعد و قابل ساخته است. از این رو، در نگارگری می‌توان آثار حماسی را از خشن‌ترین مضامین تا اطیف ترین جلوه‌های عرفانی و عاشقانه، به تصویر در آورد.
ویژگی‌های ادبیات حماسی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش نخست مربوط است به ساختار کلی ادبیات حماسی، که صنایع و فنون ادبی را در بر می‌گیرد؛ بخش دیگر درباره‌ی فضایل اخلاقی و معنوی است که در قالب کردار و رفتار قهرمانان حماسه معرف طرز نگرش فرهنگی معین به امور مختلف عالم است؛ به تعبیر دیگر بیانگر نوع سیر و سلوک هر قوم است.
در بررسی صنایع و فنون ادبی با ویژگی‌هایی چون وزن و اغراق شاعرانه و بیان داستانهای هم زمان، و در بررسی ویژگی‌های اخلاقی و اجتماعی حماسه، با نکته‌هایی چون جاودانگی و تقابل میان خیر و شر، اسطوره و فضایل قهرمانان و اثر آنان بر ساختار کلی و طراحی جزئیات سر و کار داریم.” (همان منبع، ص 108) که می‌توان این موراد را در مضامین و مفهوم‌های مستتر در دل عناصر نگارگری که خود را غالب روایت در آورده‌اند در دو شاهنامه مورد بحث با ذکر مواردی جستجو کرد.
3-4-1 فضایل اخلاقی قهرمانان
یکی از ویژگی‌هایی که بر نگاره‌های حماسی اثر مستقیم داشته فضایل اخلاقی قهرمانان است. در بخش‌هایی از شاهنامه که رستم جنگی در پیش دارد، نبرد را با یاد و ستایش خدا آغاز می‌کند و با حمد و ثنای او به پایان می‌برد. رستم خیر پیروزی‌اش را نه از تلاش خود، بلکه از لطف پروردگار می‌داند. رستم در این راه خود را از خود تهی و وجودش را مجلای ظهور تقدیر الهی کرده است. هنرمند نگارگر با آگاهی از این معنی تمهیدی اندیشیده و هرگاه رستم در نبردی به تصویر در آورده، چهره‌ی او را آرام و خالی از هر حالتی و یا در عین تسلط بر حریف کشیده است. (تصویر3-1)

تصویر 3-1: جنگ رستم با کاموس، شاهنامه طهماسبی، منسوب به عبداوهاب
موزه هنرهای معاصر، شاهکارهای نگارگری ایران، 1389
“می‌دانیم که اجزای چهره در چنین احوالی در هم فرو رفته و منقبض می‌شود؛ اما در نگارگری، چهره‌ی رستم حالتی آرام و گشوده دارد؛ چنان که گویی هیچ گونه فشار جسمانی بر او وارد نشده است.” ( همان منبع، ص 108) و این در حالی است که نگارگر، توانا در عینیت و نشان دادن حالت است که نمونه‌های آن را می‌توان در نگاره‌های دیگر مشاهده کرد.
3-4-2 جاودانگی
“از دیگر ویژگی‌های اجتماعی و اخلاقی داستانهای حماسی جاودانگی است. در این آثار، قهرمانان یا دارای جاودانگی‌اند یا در پی کسب آن‌اند. این معنی در شاهنامه از عالم ظاهر به باطن و از باطن به ظاهر در دگرگونی است. هر چند آثار حماسی در ظاهر به زمان و مکان خاصی تعلق دارد، در باطن افق زمان و مکان را می‌شکند و امری جاودانه را یاد آوری می‌کند. حماسه در وضع نخستین خود بر گرفته از رویدادی تاریخی‌اش