دگرگون شده است. اساساٌ هر حکایتی، از حماسی و جز آن، در ظاهر به رویداد تاریخی خاصی باز می‌گردد و باطن به عالم ثابتات و زمان باقی.
از این ویژگی دو نوع تعبیر می‌توان کرد: تعبیری ظاهری و صوری و تعبیری حقیقی و معنوی. در تعبیر ظاهری می‌توان از حماسه‌هایی یاد کرد که قهرمانان آن به دنبال زندگی جاودان، یا در جستجوی آب حیات و گیاه جاودانگی‌اند و در تعبیر معنوی که مشخصاٌ در حماسه‌های اسلامی جلوه گر است، جاودانگی، یا به تعبیر عرفا بقا در عین فنا، را می‌طلبند. این ویژگی در نگاره‌ها سخت اثر کرده و در همه‌ی وجوه و جنبه‌های نگارگری نفوذ دارد و جزء جدایی ناپذیر آن شده است.
در نگاره‌ها، طراحی شکل‌ها بر محوری منحنی و دایره گون صورت می‌پذیرد. تصویر گل‌ها و گیاهان و جانوران و آدمیان همه بر نظام دایره است. با طراحی شکل‌ها بر پایه‌ی نظام دایره‌وار، می‌کوشند که جواهر اشیا را تصویر کنند. از سوی دیگر، ترکیب‌ها بر اساس نظام دایره است و فضایی ایجاد می‌کند که بهترین عرصه‌ی تصویر کردن معنای بقا و جاودانگی است. نوع تصویر کردن همه‌ی عناصر یگانه‌ی هر نگاره، از شکل انسان و جانوران وگیاهان و حتی جمادات، نیز کوششی است در به تصویر آوردن امور ثابت و بی تغییر. بافت و شکل صخره‌ها و نیز حالت چابک و سرزنده‌ی انسان‌ها و جانوران و حتی گیاهان، که در نهایت طراوت و استحکام است، نشانه‌ای از رهایی از تاریخ مقید و سیر به عالم معناست؛ و اگر چه از عالم طبیعت خارج نیست، طبیعت محض را هم نمایش نمی‌دهد. صورت انسانهایی که از میان صخره‌ها سر بر آورده‌اند و استقرار آنان در طبیعت جلوه‌ی کهن این آثار را بیشتر می‌نمایاند؛ چنان که گویی وجودی همیشگی داشته‌اند و خواهند داشت و محدوده‌ی زمان و مکان را در نوردیده‌اند. و ابرها هم، که به ساده‌ترین شکل تصویر شده‌اند، در واقع دوایری متعدد و در هم گره خورده‌اند و حرکاتی پیچیده را تداعی می‌کنند که گاه در هم فرو می‌روند و در خود می‌پیچند و گاه تغیان می‌کنند و به جهاتی باز می‌شوند و به حرکت در می‌آیند. سیمرغ با پنجه‌ها و منقاری نیرومند همچون عقاب، و با بالهای رنگارنگ و زیبایی چون طاووس و بزرگتر از عقاب به تصویر در می‌آید و در مجموع نشان از پرنده‌ای کامل با صفاتی متعالی دارد و بدین سان، از نقصان و فناپذیری به دور است. همه‌ی این موجودات و عناصر به شکل‌هایی ساده تبدیل شده‌اند که تماماٌ نشان دهنده‌ی این حقیقت است که نگارگری یادآور جاودانگی و میل به بقاست و بدین طریق از زمان و مکان فانی، که از الزامات تاریخ است، فراتر می‌رود.
بیان جاودانگی در زبان رنگ‌ها نیز هست و جلوه‌ی دیگری از این حقیقت را آشکار می‌سازد. رنگها چنان به خلوص طبیعت نزدیک است که در نگاه نخست گویی هرگز با چیزی ترکیب نشده و مستقیماٌ از طبیعت وارد اثر شده است. از آنجا که نگارگران رنگها را غالباٌ به دست خود می‌ساختند، با ماده‌ی رنگ و همچنین با مفاهیم تجریدی آن آشنایی کامل داشتند. به همین سبب بعد از گذشت چندین قرن از عمر این نگاره‌ها، رنگ‌ها همچنان سالم و شفاف مانده‌اند. استفاده از طلا، که هرگز اکسید نمی‌شود، برای القای فضای ملکوتی از جمله‌ی مواردی است که از این نکته سرچشمه می‌گیرد.
3-4-3 خیر وشر
از دیکر ویژگی‌های مهم آثار حماسی تقابل خیر و شر یا حق و باطل است. غلبه‌ی خیر بر شر از کهن‌ترین آرزوهای بشر است که در زندگی اجتماعی نمودی آشکار داشته است. سرایندگان اشعار حماسی با ارائه‌ی خصایل اخلاقی ویژه‌ی هر یک سعی در تفکیک این دو نیرو داشته‌اند. قهرمانان داستان در زیر لوای هر گروه را کسب می‌کردند. جلال خیر و شر جنبه‌های گوناگونی دارد که در نبردها و اعمال انسان‌ها جلوه می‌کند. به همین سبب، سرایندگان این آثار برای نشان دادن این دو جبهه، از عناصر و پدیده‌هایی استفاده کرده‌اند. در شاهنامه فره ایزدی و سروش خجسته از نمادهای خیر؛ و دیو و اهریمن و اژدها از نمادهای شر محسوب می‌شود:
تو مر دیو را مردم بد شناس هر آن کو ز یزدان ندارد سپاس
هنرمندان نگارگر برای این منظور از عناصر رنگ و شکل و بافت و … بهره برده و برای القا و بیان چنین صفاتی بر قابلیت نگارگری افزوده‌اند. گذشته از قابلیتی که در ساختار نگارگری، خصوصاٌ به لحاظ حماسی هست؛ در این نگاره‌ها به تبع آثار حماسی نمادها و نشانه‌هایی برای نمایش خیر وشر ایجاد کرده و آنها را به تناسب موضوع به کار گرفته‌اند. بدین سان، نقش سیمرغ نماد نیروی خیر و فره ایزدی و نقش اژدها زاد آور نیروی شر بوده است. زین اسب ها، سایبان‌ها، دیوار ها، و … محملی برای نقش عناصر نمادین و طرح جلوه‌های خیر و شر است. در برخی نگاره‌ها، برای نشان دادن نیروی شر از حضور دیوها نیز بهره گرفته و در مقابل برای نیروی خیر از حضور فرشته (سروش خجسته) استفاده کرده‌اند.
یکی دیگر از عناصری که حضور نیروی خیر را نشان یا آن را بشارت می‌دهد و همچنین باعث تطهیر قهرمانان مثبت داستان و موجب تعالی شأن اساطیری آنان می‌گردد، اذکار یا دعاهایی است که روی پرچم‌ها و کتیبه‌ی قصرها و سر در خانه‌ها نوشته‌اند. در بیشتر خانه‌ها و قصرهایی که متعلق به نیروی خیر است یا به تصرف اهل خیر در آمده یا نشان نزدیکی فتح آنان است، چنین عبارتی را می‌توان دید: «یا فتح الابواب »، «الله ولی التوفیق»، « انا فتحنا لک فتحاٌ مبینا». همچنین نگارگر به وسیله‌ی نوع پوشش و سلاح و جنگ افزار نیز سعی در تطهیر این اساطیر داشته و از این رو پوشش قهرمانان را از لباس رزم مسلمانان به عاریت گرفته است. از سوی دیگر، با چنین شیوه‌ای درگیری و تقابل همیشگی نیروی خیر و شر را نمایان می‌کند و از محدوده‌ی زمان و مکان فراتر می‌رود.
3-4-4 بحر و وزن
از ویژگی آثار حماسی، وزن و آهنگ اشعار است که هیجان و شور حماسی را بر می‌آنگیزد. بحر « فعولن فعولن فعولن فعل» برای این نوع شعر و روایت مناسب ترین آهنگ است؛ و اگر وزن دیگری برای آن اتخاب شود، طنین و روح حماسی را به مخاطب منتقل نخواهد کرد و باعث کاهش اثر حقیقت حماسه می‌گردد؛ چرا که در میان همه‌ی بحور، این بحر قابلیت بیشتری برای القا و تبیین روایت حماسی است که چنین وزنی می‌طلبد. طبعاٌ وزن اشعار در انتخاب واژگان و عبارت نیز مؤثر است و بدین صورت القای روح حماسی مضاعف می‌شود.
ترکیب و ساختار در نگاره نظیر وزن در شعر حماسی است. اجزای مختلف در ترکیب، از شکل و رنگ و بافت و دیگر عناصر تصویر، ویژگی‌های این وزن را القا می‌کند. نگارگر، همچون شاعر که در انتخاب واژگان و عبارات متأثر از وزن است، بنا بر موضوع و ساختار کلی آثار حماسی در انتخاب اجزاء گزینه‌های مشخصی در پیش رو دارد. چگونگی استقرار این اجزاء در کنار یکدیگر، حرکت پیکره‌های انسان‌ها و جانوران، گزینش رنگها، حرکت خطی نیزه‌ها و پرچم‌ها و آلات موسیقی جنگ، حرکت ابرها در آسمان، و شکل صخره‌ها، معادل‌های تصویری وزن حماسی است.
بافت‌هایی که در اجزایی چون صخره‌ها، به همچون وزن اشعار مخاطب را به گسترده‌ای خیال انگیز می‌کشاند. ترکیب این صخره‌ها با حرکت ابرها و بافت آنها بر تأثیر این ویژگی آثار می‌افزاید.” (همان منبع، ص 109-112)
3-4-5 بیان داستانها یا موضوعات هم زمان
از دیگر ویژگی‌های شعر حماسی که در قالب مثنوی است روایت رویدادهای هم زمان و پراکنده است. در فن شعر ارسطو در این باره چنین آمده است: “برخلاف تراژدی که به قصد نمایش نگاشته می‌شود، حماسه از آن جهت که متضمن نقل و روایت است می‌تواند اجزاء مختلف داستان را که متقارن زمان اصلی حادثه وقوع می‌یابند توصیف کند. این اجزای مختلف اگر به موضوع اصلی داستان ارتباط داشته باشد موجب تعدیل شعر می‌شود، به طوری که این مزیت هم بر اثر شاعر عظمت وسعت می‌بخشد و هم شنونده را از لذت تنوع محفوظ می‌کند و هم تنوع و تعدد حوادثی که به هم شباهت ندارد را سبب می‌شود. “(ارسطو، 1385، ص 99)
“همه‌ی اجزاء و داستانهای مختلف حماسه وحدت دارند و هدفی مشخص را دنبال می‌کنند. می‌توان گفت که داستانهایی که در حکایتی حماسی بیان می‌شوند مجموعاٌ یک حماسه منسجم را تشکیل می‌دهند. در همین حال، هر داستان و هر بخش از حماسه را می‌توان به تنهایی مستقل شمرد.
این ویژگی در نگاره‌ها نیز مشاهده می‌شود. نگارگر چندین داستان یا رویداد را در یک اثر می‌گنجاند و بدین سان تصویری کامل‌تر و جامع‌تر از روایت به دست می‌دهد. این گونه برخورد با اثر از مواردی است که موجب می‌شود نگارگر نگاه خود را از عالم سه بعدی جدا و به دنیای مسطح و دو بعدی نزدیکتر کند.
از جمله‌ی این اثر، نگاره‌ی کشته شدن خسرو و پرویز است، (تصویر 3-2) که چند صحنه در یک نگاره گنجانده شده است. در اینجا در حالی که شیــرویه خنجری را در سینه‌ی خـسرو پرویز

تصویر 3-2: کشته شدن خسرو پرویز، شاهنامه طهماسبی،
www.moarek.blodfa.com

برده، چند صحنه از نگهبانانی که به خواب رفته‌اند و خادمان دربار که هریک به کار هر روزه‌ی خود مشغول است و زنان و مردانی که جام‌هایی را در دست به دست می‌گردانند، همه به گونه‌ای تصویر شده‌اند که گویی از حادثه در حال وقوع بی‌خبرند.” (عصمتی، 1388، ص113)
3-4-6 اغراق شاعرانه
اغراق شاعرانه نیز از ویژگی‌های شعر حماسی است که باعث می‌شود حماسه از سطح رویدادی طبیعی و معمول فراتر رود. فردوسی از این ویژگی به خوبی بهره برده و بدین لحاظ اثر خود را تعالی بخشیده است. (شفیعی کدکنی، 1358، ص446)
اغراق شاعرانه در داستانهای حماسی جای بسیاری از تصویرها را می‌گیرد و شاعر با استفاده این صورت خیال بر جنبه‌های حماسی اثر می‌افزاید. نگاره‌های حماسی نیز از این ویژگی برخوردار است. این اغراق در خدمت شکل دادن به فضایی بکر قرار می‌گیرد؛ بدین صورت که با استفاده از آن شکل و رنگ بی‌مانند و یگانه‌ای پدید می‌آید که به القای چنین فضایی می‌پردازد. طراحی و رنگ‌آمیزی صخره‌ها متضمن نوعی اغراق است که بر جنبه‌ی حماسی آنها می‌افزاید. این صخره‌ها، به رغم استحکام و عظمت، چنان انعطافی دارند که هر لحظه به جهتی خم می‌شوند و دریایی مواج و خروشان می‌نمایند که همراه باد به این سو و آن سو حرکت می‌کنند و به همین سبب قابلیت تکمیل فضا و هماهنگی سایر اشکال را می‌یابند. فردوسی نیز چنین اغراقی را به کار برده و در وصف عظمت رستم در هفت خوان از زبان کاووس شاه چنین آورده است:
اگر جنگ دریا کنی خون شود از آواز تو کـــوه‌ هامون شود
در اینجا کوه از عظمت رستم به هامون بدل می‌شود. درباره‌ی افراسیاب نیز چنین می‌گوید:
شود کوه آهن چو دریای آب اگــــر بشنود نـام افراسـیاب

تصویر 3-3: دیده شدن زال توسط کاروانیان، شاهنامه طهماسبی،