می‌باشند.

3-4-5- تحلیل خطی و رنگی

3-5- نگاره‌ی «۰۳۷ ـ چ» کشتن شدن ایرج توسط سلم

تصویر ۱۲-۳ «۰۳۷ ـ چ» کشتن شدن ایرج توسط سلم

3-5-1- نوشتار نگاره
کادربالا: یکی خنجر از موزه بیرون کشید/ سراپای او چادرخون کشید
فرود امد از پای سرو سهی / گسست ان کمرکاه شاهنشهی
کادر پایین: روان خون ازان چهره ارغوان/ شدان نامور شهریارجهان
سرتا جور زان تن پهلوار / بخنجر جدا کرد برکشت کار
3-5-2- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، ، داستان فریدون بیت ۳۸۰ الی ۴۲۲ و اشعار نگاره به ترتیب بیت ۴۱۲ و ۴۱۳ و ۴۱۵و ۴۱۸ هستند.

چو برداشت پرده ز پیش آفتاب/ سپیده بر آمد بپالود خواب‏
دو بیهوده را دل بدان کار گرم/ که دیده بشویند هر دو ز شرم‏
برفتند هر دو گرازان ز جاى/ نهادند سر سوى پرده سراى‏
چو از خیمه ایرج بره بنگرید/ پر از مهر دل پیش ایشان دوید
برفتند با او بخیمه درون/ سخن بیشتر بر چرا رفت و چون‏
بدو گفت تور ار تو از ما کهى/ چرا بر نهادى کلاه مهى‏
ترا باید ایران و تخت کیان/ مرا بر در ترک بسته میان‏
برادر که مهتر بخاور برنج/ بسر بر ترا افسر و زیر گنج‏
چنین بخششى کان جهانجوى کرد/ همه سوى کهتر پسر روى کرد
نه تاج کیان مانم اکنون نه گاه/ نه نام بزرگى نه ایران سپاه
چو از تور بشنید ایرج سخن/ یکى پاکتر پاسخ افگند بن‏
بدو گفت کاى مهتر کام جوى/ اگر کام دل خواهى آرام جوى‏
من ایران نخواهم نه خاور نه چین/ نه شاهى نه گسترده روى زمین‏
بزرگى که فرجام او تیرگیست/ بر آن مهترى بر بباید گریست‏
سپهر بلند ار کشد زین تو/ سرانجام خشتست بالین تو
مرا تخت ایران اگر بود زیر/ کنون گشتم از تاج و از تخت سیر
سپردم شما را کلاه و نگین/ بدین روى با من مدارید کین‏
مرا با شما نیست ننگ و نبرد/ روان را نباید برین رنجه کرد
زمانه نخواهم بازارتان/ اگر دور مانم ز دیدارتان‏
جز از کهترى نیست آیین من/ مباد آز و گردن کشى دین من‏
چو بشنید تور از برادر چنین/ بابرو ز خشم اندر آورد چین‏
نیامدش گفتار ایرج پسند/ نبد راستى نزد او ارجمند
بکرسى بخشم اندر آورد پاى/ همى گفت و بر جست هزمان ز جاى‏
یکایک بر آمد ز جاى نشست/ گرفت آن گران کرسى زر بدست‏
بزد بر سر خسرو تاج دار/ از و خواست ایرج بجان زینهار
نیایدت گفت ایچ بیم از خداى/ نه شرم از پدر خود همینست راى‏
مکش مر مرا کت سرانجام کار/ بپیچاند از خون من کردگار
مکن خویشتن را ز مردم کشان/ کزین پس نیابى ز من خود نشان‏
بسنده کنم زین جهان گوشهٔ/ بکوشش فراز آورم توشهٔ
بخون برادر چه بندى کمر/ چه سوزى دل پیر گشته پدر
جهان خواستى یافتى خون مریز/ مکن با جهاندار یزدان ستیز
سخن را چو بشنید پاسخ نداد/ همان گفتن آمد همان سرد باد
یکى خنجر آبگون بر کشید/ سراپاى او چادر خون کشید
بدان تیز زهر آبگون خنجرش/ همى کرد چاک آن کیانى برش‏
فرود آمد از پاى سرو سهى/ گسست آن کمرگاه شاهنشهى‏
دوان خون از آن چهره ارغوان/ شد آن نامور شهریار جوان‏
جهانا بپروردیش در کنار/ و ز آن پس ندادى بجان زینهار
نهانى ندانم ترا دوست کیست/ بدین آشکارت بباید گریست‏
سر تاجور ز آن تن پیلوار/ بخنجر جدا کرد و برگشت کار
بیاگند مغزش بمشک و عبیر/ فرستاد نزد جهان بخش پیر
چنین گفت کاینت سر آن نیاز/ که تاج نیاگان بدو گشت باز
کنون خواه تاجش ده و خواه تخت/ شد آن سایه‏گستر نیازى درخت‏
برفتند باز آن دو بیداد شوم/ یکى سوى ترک و یکى سوى روم‏

3-5-3- تحلیل نگاره
در این نگاره کشته شدن ایرج به دست برادرش سلم را می بینیم. ترکیب بندی تصویر به گونه ای است که همه‌ی خطوط اریب تپه‌ها و نگاه‌های حیران ناظرین، چشم را از بالا به پایین و در نهایت با اشاره دست تور به جایی که سلم و ایرج هستند می‌کشاند.
رنگ سرخ و سبز باعث ایجاد تباین در رنگ لباس‌های سلم و ایرج شده است و هر دو پیکره کاملاً مشخص هستند.
کادر پایین با خطوط عمودی و افقی و ایجاد مستطیل‌ها و مربع‌ها خشونت بریده شدن سر ایرج را دو چندان می‌نمایانند.
چهره تور و سلم تعمداً تخریب شده است. این موضوع در صحنه‌های دیگر این شاهنامه نیز به وضوح به چشم می‌خورد که نشان از نفرت شخص خواننده نسبت به قاتلین و ظالمین دارد.
3-5-4- تحلیل خطی و رنگی

3-6- نگاره‌ی «۰۴۵-چ»کشتن منوچهر سلم را

تصویر ۱۳-۳ «۰۴۵-چ»کشتن منوچهر سلم را
3-6-1- نوشتار نگاره
کادربالا: اوزرینه سوردی
نظم: یکی تیغ زد در برکردنش / سرش را بیند اخت نیز از تنش
بفرمود تا سرش برداشتند / به نیزه به ابر اندر افراشتند
همه لشکر سلم سیحون رمه / پراکنده گشتند زانسو همه
کادر پایین: نثر: استادایدر اول محلده منوچهر ایریشوب شمشیر برّانن چکوب سلمک کردننه بر تیغ اوردی باشنی بدنندن جدا قلدی اندن بیوردی اول باشی بر نیزه یه دکدیلر عسکره کتوردیلر دوکلی لشکر منوچهرک زور بازوسنه تحسین ایتدیلر اندنصکره سلمک عسکری چوبانسز قیون سوریسی کبی
3-6-2- ترجمه نوشتار نگاره
به سویش تاخت(حمله کرد)
منوچهر به محل رسید و شمشیر برانش را از نیام برکشید و بر گردن سلم فرود آورد و سرش را از تنش جدا کرد، سپس فرمان داد که سرش را بر نیزه‌ کردند و نزد سربازان بردند و تمام لشکر زور بازوی منوچهر را تحسین کردند، سربازان سلم همچون گله‌ی بی چوپان بودند.

3-6-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، ، داستان فریدون بیت ۸۲۴ الی ۸۴۷ و اشعار نگاره به ترتیب بیت ۸۳۷ و ۸۳۸ و ۸۴۰ هستند.

تهى شد ز کینه سر کینه‏دار/ گریزان همى رفت سوى حصار
پس اندر سپاه منوچهر شاه/ دمان و دنان بر گرفتند راه‏
چو شد سلم تا پیش دریا کنار/ ندید آنچه کشتى بر آن رهگذار
چنان شد ز بس کشته و خسته دشت/ که پوینده را راه دشوار گشت‏
پر از خشم و پر کینه سالار نو/ نشست از بر چرمه تیز رو
بیفگند بر گستوان و بتاخت/ بگرد سپه چرمه اندر نشاخت‏
رسید آنگهى تنگ در شاه روم/ خروشید کاى مرد بیداد شوم‏
بکشتى برادر ز بهر کلاه/ کله یافتى چند پوئى براه‏
کنون تاجت آوردم اى شاه و تخت/ ببار آمد آن خسروانى درخت‏
ز تاج بزرگى گریزان مشو/ فریدونت گاهى بیاراست نو
درختى که پروردى آمد ببار/ بیابى هم اکنون برش در کنار
اگر بار خارست خود کشته/ و گر پرنیانست خود رشته
همى تاخت اسپ اندرین گفت‏گوى/ یکایک بتنگى رسید اندر اوى‏
یکى تیغ زد زود بر گردنش/ بدو نیمه شد خسروانى تنش‏
بفرمود تا سرش برداشتند/ بنیزه بابر اندر افراشتند
بماندند لشکر شگفت اندر اوى/از ان زور و آن بازوى جنگجوى
همه لشکر سلم همچون رمه/ که بپراگند روزگار دمه‏
برفتند یک سر گروها گروه/ پراگنده در دشت و دریا و کوه‏
یکى پر خرد مرد پاکیزه مغز/ که بودش زبان پر ز گفتار نغز
بگفتند تازى منوچهر شاه/ شود گرم و باشد زبان سپاه‏
بگوید که گفتند ما کهتریم/ زمین جز بفرمان او نسپریم‏
گروهى خداوند بر چارپاى/ گروهى خداوند کشت و سراى‏
سپاهى بدین رزمگاه آمدیم/ نه بر آرزو کینه خواه آمدیم‏
کنون سر بسر شاه را بنده‏ایم/ دل و جان بمهر وى آگنده‏ایم‏

این نگاره کشته شدن سلم را توسط منوچهر، نوه‌ی ایرج نشان می‌دهد. در پایین تصویر جنگ میان دو سپاه را می‌بینیم و در مرکز منوچهر را می‌بینیم که با لباسی سبز رنگ بر روی اسب سفید با زره‌ای طلایی و با تزیینات فراوان به طور مشخص جدای از باقی پیکره‌ها تصویر شده است.
او با شمشیر خود سر سلم را از تن جدا کرده است و خون از بدن سلم فوران کرده و سرباز دیگری از سپاه منوچهر از اسب خود به پایین جسته تا سر سلم را در هوا بقاپد و بر نیزه کند. همچون عکسی با سرعت بالای شاتر در لحظه ای کوتاه گرفته شده است. در باقی تصویر، صحنه‌ی جنگ همچنان ادامه دارد و در سمت چپ تصویر مردی را می بینیم که در میان زمین و هواست که سپاه منوچهر او را از بالای اسبش به پایین انداخته‌اند. در سپاه سلم نیز همچنان نومیدانه بر شیپور می دمند و شخصی نیز کمان برکشیده تا تیری پرتاب کند.
غلبه سپاه منوچهر با حضور سربازانی که درحال پیش‌روی هستند و از روی سرهای بریده دشمن عبور می‌کنند و شکست سپاه سلم که گویی در گوشه کادر به بن‌بست رسیده‌اند و در هم تنیده شده اند به وضوح دیده می‌شود.
در این تصویر برای تشخیص بهتر سربازان دو سپاه از یکدیگر از رنگ پرچم کوچک بالای کلاه خود می توان استفاده کرد. علم بزرگ منوچهر سرخ رنگ است و پرچم های کلاه‌هایشان نیز به همین رنگ است. پرچم‌های سپاه دشمن به رنگ سیاه نمایش داده شده اند.
در بالای تصویر نیز قلعه‌ای را مشاهده می کنیم که بر صخره‌ها جای گرفته است و عده‌ای از سپاهیان منوچهر درحال زدن و زدن شیپور و طبل هستند. شیوه‌ی نمایش قلعه درخور توجه است سعی در رعایت پرسپکتیو و عمق نمایی حتی در کوچک‌ترین جزییاتش مثل پله‌هایی که در صخره‌ها پایین آمده‌اند کاملاً به چشم می‌خورد.
وجود ابرها در گوشه‌های تصویر و فرم قرارگیری صخره‌های صورتی رنگ در میانه‌ی تصویر همچون کادری قلعه را به جایی دورتر از محل جنگ انتقال می دهد.

3-6-4- تحلیل خطی و رنگی

3-7- نگاره‌ی «۰۵۳- ر» داستان زال و رودابه

تصویر۱۴-۳ «۰۵۳- ر» داستان زال و رودابه
3-7-1- نوشتارنگاره
کادربالا: اشبوعنبربن کمندک اوجنی میانکه بندایله و پنجه ک ایله محکم طوت تاکیم سنی یوقارو چقارم بوکیسودخی بکاسنک الچون کرک ایمش ویدی پس زال بالایه نظرصالوب اول ماه پیکری کوردی اول حسن جماله و اول کمند عنبر افشانه تعجّب ایتدی اندن جواب ویروب ایتدی ای بانو انصاف دکل که رشته جانه ال اورم اولدم میانندن کمند کیا نیسنی چقاروب حلقه حلقه ایتدی و قوّت برله کنکره ایوانه پرتاب ایلدی
کادر پایین: بحلقه درامد سرکنکره / برآمد زبن تا بسریکسره
چو بربام ان پاره شصت یاز / برآمد بری برد پیشش نماز
کرفت ان زمان دست دستان بدست/ برفتند هر دو بکردار مست
استادایدر چونکه زال کمندینی کنکره قصره پرتاب ایتدی واروب اول کنکره نک
اوجنه بند اولدی اول التمس قولاج کمنده صاریلوب زال یوقاری چقدی و بانونک اوکنده باش قودی انن رودابه زالک الن انه
3-7-2- ترجمه نوشتار نگاره
سر طناب را به کمرت ببند وبا پنجه محکم بگیر تا تو را بالا بکشم پس زال نگاهی به بالا انداخت و زیبارویی را دید و از حسن جمال و کمند عنبر‌افشان او شگفت زده شد پس به او گفت:ای بانو این انصاف نیست که من بر این رشته جان را به دست گیرم. سپس کمند کیانی خود را بیرون آورد و حلقه حلقه کرده و با تمام قدرت به کنگره ایوان پرتاب کرد.
وقتی که زال طنابش را به کنگره‌‌ی قصر پرتاب کرد و طناب به سر کنگره گره شد. از طناب آویخت و بالا رفت. رودابه دست زال را در دست گرفت.
3-7-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، داستان منوچهر،