کار نبرده‌اند. چراکه اشعار هیچگاه در تصویرسازی‌های ذهنی تماماٌ رنگها را بیان نمی‌کنند و این هنری است بر دستان نگارگر که با زیبایی و فکر آن را می‌آمیزد.
رنگ در مضمون‌های شعر فردوسی محور سخن نیست و بسیار اتفاق می‌افتد که به منزله جزء همیشه همراه و لایتغیر اشیاء خاص ظاهر شود و نقش بارزی را ایفا نکند. در حالی که نگارگری خود الوان‌های رنگ است و آنجا اوست که با توجه به بینش خود که همانا الاهی است و نیز برداشت از مفهوم شعر رنگهای متناسب با موضوع را به کار می‌برد و اینجاست که در نگارگری شعر و نگاره مکمل خود را در کنار هم می‌یابند و باعث توجه به عمق معنی در عین چشم نوازی برای بیینده می‌شوند. در اشعار شاهنامه به واقع، اشیاء با رنگ‌های مختلف ظاهر نمی‌شوند؛ معمولا هر شیء رنگ خاصی دارد و هر رنگ با شیء خاصی همراه می‌شود. به دیگر سخن، رنگ خاص، رنگین‌های متنوع را تداعی نمی‌کند.
در حقیقت حماسه محل آشکار شدن مرزها و جدایی حق از باطل است. رنگهای زنده با تضاد شدید در نگاره‌ها که آنها را به شکل مسطح در کنار هم نشانده و با خطی تیره جدایی آنها را تشدید کرده‌اند این ویژگی آثار ادبی حماسی را تداعی می‌کند. حتی زمانی که تصویری از شب آمده است، باز هم رنگ‌ها با همان درخشندگی و مرزها به همان شدت آشکار می‌گردد.
می‌توان گفت رنگ‌ها در شاهنامه، به تناسب فضای حماسی ساخته می‌شود، که در نگاره‌ها نیز این اتفاق می‌افتد، در این فضای حماسی اشعار قردوسی که فضای جنگ و پیکار است، رنگ‌های سرد و تیره غلبه دارند.” میدان جنگ پی در پی زیر سم اسبان نیلگون می‌شود و سپهر از گرد سپاهیان، رنگ زنگار و آبنوس به خود می‌گیرد. درفش‌های سیاه و کبود و بنفش برافراشته می‌شوند، مردانی که زره آهنین پوشیده‌اند، به کردار کوهی سیاه بر دشمن تاخته، با شمشیرهای بنفش و آبگون، روز سپــید دشمن را قیرگون و شبگون می‌سازند، و چهره‌ها هنگام درد و اندوه لاجوردی می‌گردد. هنر فردوسی، تصاویر شعری را با هسته روایی داستان، متناسب و هماهنگ می‌کند. در نمونه زیر، سیاهی و دود ناشی از سوختن چوب و نفت، و نیز گرد و خاک میدان نبرد، با پیکار قهرمان که به سرعت «دود» است، هماهنگ می‌گردد و تصاویر صحنه با تکرار کلمات دود، گرد، کبود، نیلگون، لاژورد و سیاه، فضایی متناسب می‌آفریند:
کـمر بر میان بست و برجست زود به جنــگ اندر آمد به کــردار دود
بفرمود تا سخــــــت بر هر دری به جـنگ اندر آید یکی لـــشکری
بدان چوب و نفت آتش اندر زدند ز برشان همی سنــگ بر سر زدند
ز بانگ کمانهای چـــرخ و ز دود شده روی خـورشید تـــابان کبود
ز عر اّده و منجنیق و ز گــــــرد زمین نیـــــلگون شد ه وا لاژورد
تو گفتی بر آویخت باشید مــــاه ز باریدن تـیر و گـــرد سیـــــاه
ز نفط سیــه چوبها بر فــروخت به فرمان یزدان چو هیزم بسوخت
تصاویری که با رنگ‌های گرم ساخته می‌شوند معمولا یا مربوط به میدان جنگ است که با آلات حرب و خون کشتگان رنگ می‌گیرد:
درخشــیدن تیغ و ژوپین و خشت تو گفتی شب اندر هوا لاله کشت
زبس ترگ زرین و زرین سپـــــر ز جوش ســــــواران زرین کمر…
زخون رود گفتی میستان شده ست زنیزه هوا چون نیـستان شده ست…
زمین ارغـــوان و زمان سندروس سپــــهر و ستاره پر آوای کوس
یا متعلق به مجالس جشن پیروزی، و یا صحنه‌هایی از داستان‌های غنایی است که با زر و لعل و یاقوت، و می و جامه‌های رنگین آراسته می‌گردد:
همه جام بود از کـــران تا کران پر از مشک و دینار و پر زعفران
درم زیر پایش هــــمی ریختند عقیق و زبرجــــد برآمـــیختند
زمین بود در زیر دیـــبای چین پــــرداز خوشــاب روی زمین
شبستان بهشتی شد آراستـــــه پر از خوب رویـان و پرخواسته
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید یک تخت زریــن درفشنده دید
بر و بر ز پیروزه کرده نــــگار به دیـــــبا بیاراسته شــــاهوار
بر آن تخت سودابه ماهـــروی بهسان بهشتی پر از رنگ و بوی
نشسته چو تابان سهیل یـــمن سر جـــعد زلفش سراسر شکن
یکی تــاج بر سر نهاده بـــلند فرو هشـته تا پای مشکین کمند”
(جودی نعمتی، 1387، 63 و64)
نباید فراموش کرد که چنین صحنه‌های شاد و رنگین در مقایسه با فراوان صحنه‌های جنگ و پیکار که از موضوعات اصلی شاهنامه هستند، بسامد بسیار پایینی دارند و در صور خیال فردوسی غلبه همچنان با رنگ‌های سرد و تیره است. در بررسی کاربرد رنگ در شاهنامه، نباید از تأثیر رنگ در تداعی تصویرها غافل ماند. همان گونه که استاد شفیعی کدکنی یاد آور شده‌اند، رنگ در شاهنامه قوی ترین عامل تداعی تصویرهاست (شفیعی کدکنی، 1358، 464). به عبارت دیگر رنگ در محدوده یک تصویر، محبوس نمی‌ماند و جدا از تصاویر دیگر و هسته روایی داستان به کار گرفته نمی‌شود، بلکه تصاویر دیگر را تداعی می‌کند، حوادث را به هم پیوند می زند و به پیگیری پیام داستان کمک می‌کند. در این زمینه تناسب عناصر رنگی تصویر و هسته روایی، نکته‌ای است که فردوسی هرگز از آن غفلت نکرده است. سیاهی شب آن گاه که در ارتباط با میدان جنگ باشد، با عناصری چون روی زنگی و دریای قیر تصویر می‌شود:
شب آمد یکی ابـر شد با سپــــاه جهان کرد چون روی زنگی سیاه
چو ادری ی قارست گفتی جـهان هــــمه روشنــاییش گشته نهان
یکی خیمه زد بر سر از دود و قیر سیه شد جهان چــشمها خیرخیر
اما هنگامی که با بزم شبانه و دل مشتاق عاشق پیوند خورد، با عناصر نرم‌تری چون حریر سیاه بیان می‌گردد:
چو گردون بپوشد حریر سیاه به جشن آید آن مـرد با دستـگاه
با برداشتی که از مطالب می‌شود، رنگ در صورخیال فردوسی اصالت ندارد، اما رابطه معناداری میان کاربرد رنگ با مضمون، حوادث و وقایع داستان‌ها دیده می‌شود. به همین دلیل، رنگ اسب پهلوانان در موارد متعدد با هستهروایی داستان و اتیمولوژی نام صاحبانشان ارتباط پیدا می‌کند و نیز درفش هر پهلوان با رنگ و نقش ویژه‌ای ظاهر می‌شود. همین طور رنگ خیمه هر یک از نامداران متفاوت با دیگران است. این همه در برخی موارد قابلیت تأویل نمادین پیدا می‌کند و مهارت فردوسی را در استفاده از تمام گنجایش‌های ادبی نشان می‌دهد. و اینها از مواردی است که اغلب نگارگر نیز از آنها بهره برده است. که می‌توان به طور خلاصه نقش رنگ در شاهنامه و متعاقب آن در نگارگری را اینگونه بیان کرد:
1- رنگ در صور خیال شاهنامه، محور تخیل شاعر و کانون توجه وی نیست؛ گرچه تصاویر متعددی وجود دارد که مهارت فردوسی را در آفریدن صور مبتنی بر رنگ نشان می‌دهد. اما در نگارگری رنگ جز عناصر دائمی نگاره‌ها می‌باشد که با تخیلات نگارگر نیز در می‌آمیزد که این خود از ویژگی‌های نگارگری می‌باشد.
2- شاعر تمایلی به کاربرد انتزاعی رنگ در صور خیال خود ندارد و رنگ‌ها را بیشتر در قلمرو عادی و مادی به کار برده است. اما در نگارگری این اتفاق صورت می‌گیرد و بر حسب روایت و مفهوم و بینش نگارگر و نگارگری، رنگها انتزاعی، تخت، به دور از واقع تصویر می‌شود که این رویکرد خود از راهکارهایی برای نشان دادن فضایی آرمانی و خیالی شاعر است و همانا الاهی بودن آن است.
“فردوسی رنگ را غالباٌ در معنا و جایگاه مادی آن به کار برده است . موارد بسیار نادری می‌توان یافت که در آنها تمایلی به غیر مادی کردن رنگ، یا به عبارت بهتر، هنجار شکنی در رنگ زدن به امور غیر مادی دیده شود. این موارد عبارت اند از:
«سیاه شدن روی مرگ»
تو گفتی که سنگست سر زیر ترگ سیه شد ز زخم یلان روی‌ مرگ”
(جودی نعمتی، 1387، ص 62)
3- رابطه معناداری میان کاربرد رنگ و هسته روایی داستان‌ها مشاهده می‌شود؛ به گونه‌ای که رنگ منفک از مضمون، حوادث و وقایع داستان تصور نمی‌گردد. در نگارگری نیز این رابطه‌ی معنا دار بین عناصر تصویریی که در ظرف شعر و مضمون‌های آن آمده است، وجود دارد ولی نه همیشه به طور عین رنگهایی که شعر در آن بیان دارد را نگارده باشند، بلکه نسبت به مضمون و نگاره، این رابطه معنادار حفظ می‌شود.
4- در مواردی مثل رنگ اسب پهلوانان عناصر بیانی شعر با هستهروایی داستان و اتیمولوژی نام صاحبانشان ارتباط دارد و به پی گیری پیام داستان کمک می‌کند.رنگ اسبان، در فضای شاهنامه به اعتبار صحنه‌های جنگ، تیره رنگ است .صاحبان اسب سیاه در شاهنامه عبارت‌اند از: سام، مهراب، الکوس(پهلوان ترک)، سـهراب، سیــاوش، فرامرز، گیو، بیـــژن، کی‌خسرو، لهراسب، شیدسب پسر گشتاسب، اسفندیار، بستور، بهمن، بهرام گور و خسرو پرویز.
اسبان سرخ که بسامد کم‌تری دارند، متعلق به این اشخاص هستند: فریدون، رستم سرخه پسر افراسیاب، کشواد، گودرز، هومان (پهلوان ترک)، اورمزد پسر گشتاسب، بهرام‌گور و خورشید‌خراّد.
و اسبان زرد از آن زال، بهرام گودرز، گرگین میلاد، گرامی، نوش آذر، زریر و نوشیروان است.
اسب سفید به ندرت در شاهنامه دیده می‌شود: در دو جا، نیروهای غیبی در قالب اسب سفید نمایان شده‌اند. و رخش از مادیان سپید زاده شده است. خسرو پرویز هم در سرکوب بهرام چوبین، بر اسب سپید نشسته است. این موارد در شاهنامه به نوعی با نمادهای زرتشتی ارتباط دارن د که در اینجا مورد بحث نمی‌باشد.
فردوسی در موارد دیگر هم به رنگ اسب و تناسب آن با سوار توجه کرده است. همانند تناسب نام سیاوش و اسب سیاهش ، سرخه، فرزند جوان افراسیاب، که شاعر رخ گلگون او را توصیف کرده، سوار بر اسب سرخ رنگ بور است؛ زال که به جهت تابناکی و سپیدی روی و موی، صفت زال زر گرفته بر اسب زرد (سمند) می نشیند که بیش از رنگهای دیگر با سیمای زرین او هماهنگ است. همچنان که رستم مهم‌ترین شخصیت شاهنامه است، اسب او رخش نیز مهمترین اسب هاست در شاهنامه با اصطلاحات بور، ابرش، آتش رنگ و گلرنگ از رخش یاد می‌شود.
نش پرنــگار از کران تا کــــران چو داغ گـــل سرخ بر زعفران
همی رخش خوانیم بور ابرشست به خو آتشی و به رنگ آتشست
در نماد پردازی جانوران، اسب سرخ نماینده جنگ و خون ریزی است و این درباره رخش که مرکب جنگجوترین قهرمان اساطیری ایران است کاملاٌ صدق می‌کند. اما از آنجا که جنگ و پیکار رستم، همگی در راه راستی و درستی، و تحقق صلح و دوستی میان اهورائیان است، شاهنامه مادر رخش را مادیان سفیدرنگ معرفی می‌کند تا خواننده ریشه و اصل اهورایی رخش را فراموش نکند. که اینگونه موارد اغلب در نگارین این بیت‌ها رعایت می‌شود. همینطور که رنگ درفش‌ها و خیمه‌ها تصادفی نیست؛ هر پهلوان درفشی با رنگ و نقش مخصوص خود دارد و رنگ خیم‌هاش با دیگران متفاوت است. که این رنگ اسب ها، درفش‌ها و خیمه‌ها در برخی موارد قابلیت تفسیر نمادین را دارند.
5- “رنگ‌ها در سراسر شاهنامه متناسب با فضای حماسه یعنی فضای جنگ و پیکار به کار رفته است؛ لذا رنگ‌های سرد و تیره 69/535% از فضای رنگ‌های شاهنامه را دراختیار دارند.
6- فردوسی رنگ را نه به عنوان عنصرجزئی تخیل در محور افقی شعر، بلکه به عنوان عامل