هنرهای معاصر، شاهکارهای نگارگری ایران، 1389

تصویر 3- 52: حمله ضحاک به قصر فریدون، شاهنامه طهماسبی، همان منبع

تصویر 3- 53: کشته شدن کهار کشانی به دست رستم، شاهنامه طهماسبی، همان منبع
تصویر 3- 54: نبرد رستم با کاموس، شاهنامه طهماسبی، همان منبع.

تصویر 3- 55: دیدار سیاوش و افراسیاب، شاهنامه طهماسبی،
همان منبع

تصویر 3- 56: فرود اسب گشسو را به زمین می زند، شاهنامه طهماسبی،همان منبع
تصویر 3- 57: کشته شدن شیده به دست کیخسرو، شاهنامه طهماسبی، تصویر 3- 58: پیدایش مار بر دوش ضحاک، شاهنامه طهماسبی،
همان منبع همان منبع

تصویر 3- 59: دوره سوم اسفندیار، کشتار اژدها، همان منبع

تصویر 3- 60 : به بند کشیدن ضحاک در کوه دماوند، مجلس 5، شاهنامه بایسنقری
موزه هنرهای معاصر، شاهکارهای نگارگری ایران، 1389، ص 52

تصویر 3-61 : به بند کشیدن ضحاک در کوه دماوند،شاهنامه طهماسبی، همان منبع
همانطور که ملاحظه می‌شود تصاویر شماره 3- 60 و 3- 61، که به بازنمایی صحنه به بند کشیدن ضحاک توسط فریدون در کوه دماوند اختصاص دارد، به لحاظ بازنمایی نقشمایه‌های نمادین درخور توجه‌اند؛ ضمن آنکه از پتانسیل دیگر مفاهیم آیکونوگرافیک نیز برخوردارند.
“صحنه به بند کشیدن ضحاک» که گاهی به غلط صحنه «مرگ ضحاک» نامیده می‌شود؛ چرا که ضحاک چه در شاهنامه چه در متون اوستایی با توجه به اینکه نماد شر و بدی است به بند کشیده می‌شود، چون تا ابد باید این تضاد شر و خیر یا بدی و خوبی ادامه داشته باشد تا بعدها در آخر الزمان گرشاسب ظهور کند و ضحاک به دست او کشته شود. یعنی همواره بیم آن باشد که نکند ضحاک از بند پاره شود؛ از این دو شاهنامه نفیس یعنی شاهنامه بایسنقری و طهماسبی این دو نگاره انتخاب شده است؛ که پس از بیان روایات تصویر، به بررسی و مقایسه عناصر و نقش مایه‌های موجود در این دو نگاره پرداخته خواهد شد.”(بیکمرادی، ش 77. ص 243)
همان طور که در متن آمده، ضحاک توسط فریدون، که از تبار فرّهی است، دستگیر و دست و پا بسته بر پشت اسبی سوار در کوه دماوند به بند کشیده می‌شود چون به سرزمین شیر خوان رسیدند فریدون خواست ضحاک را بکشد اما سروش آسمانی او را از این کار بازداشت و گفت : اورا به کوه دماوند ببر و در آنجا بندش کن؛ فریدون ضحاک را به کوه دماوند برد و در غاری تاریک و بی انتها محکم در بند کشید. بدین ترتیب چون فریدون به شهریاری رسید، مردمی که از ستم ضحاک به ستوه آمده بودند، به آسایش رسیدند. همچنین، در متون آمده است که فریدون با گرز گاوسر که نماد فرّه ایزدی است بر ضحاک ماردوش فائق می‌آید؛ حال آنکه در نگاره شاهنامه بایسنقری جز ضحاک نشانه توصیفگر دیگری در معرفی باقی افراد و نیز فریدون دیده نمی‌شود، در صورتی که، در مقابل، در نگاره شاهنامه شاه طهماسبی در اولین نگاه نقشمایه ادبی کلیدی را، که با حفظ پتانسیل نمادین به دقت نمایانده شده می‌توان تشخیص داد، بدین معنی که، با انتخاب دقیق نقشمایه کلیدی گرز گاوسر، فریدون از دیگر افراد حاضر در صحنه متمایز شده است. بدین ترتیب، نه تنها نقش مایه ادبی توسط تصویر تقویت شده بلکه موقعیت نمادین آن نیز تضمین شده است.
در ادامه عناصر تصویری فضای دو نگاره، در شاهنامه‌ها را بررسی می‌کنیم:
به بند کشیدن ضحاک در شاهنامه بایسنقری (تصویر 3- 60): با عنوان «بند کردن فریدون ضحاک را به کوه دماوند»، قسمتی از متن صفحه و حاشیه را فراگرفته است. فریدون با وزیرش بر اسب سوارند و چتر شاهی، به دست کسی که در صحنه پیدا نیست، بر بالای سرش افراخته شده است. دو تن فرمانبر، دست و پای ضحاک را گرفته در کوه دماوند میخکوب می‌کنند، در حالی که او نیمه عریان است و دو مار از شانه‌هایش سربرکشیده‌اند (همان منبع، ‌ص40).
در این تصویر توجه نگارگر بیشتر معطوف به کوهسازی و پرداختن به درختان کوهستانی بوده است که با رنگ آمیزی متناسب، کوه را به گونه لَخت لَخت ترسیم کرده است؛ پرواز پرندگان و تصویر درختانِ کوه با لطافت خاصی که منحصر به هنر نگارگری است از خیال انگیزی و دلاویزی خاصی برخوردار است. همانطور که گفته شد در قسمت‌های پیشین در اینجا ضحاک را در کوه به بند کشیدن که خود در بینش ایرانی و حتی اسلامی محلی مقدس به شمار می‌آید که در اینجا نیز بند کردن پلیدی در این کوه اتفاق افتاده و رنگها و توجه به ریزه کاری‌ها فضای داستان را با مضمون روایت همراهی می‌کند و رنگهای اسبان با آنچه در اشعار گفته شده مطابقت دارد.و همین طور قرار گیری کتیبه‌ها در جایی است که هم اشعار را می‌خوانیم و هم توجه‌مان به عمق نگاره کشیده می‌شود. در این نگاره با بکارگیری ویژگی‌های تصویری شاهنامه بایسنغری فضایی را در نگارگری ترکیب داده که حامل روایت شعر است.
با توجه به تقسیم بندی و فرم‌های به وجود آمده در کادر مستطیل، ملاحظه می‌شود که کل عناصر در روابط مثلثی شکل چیده شده‌اند، مثلث با توجه به پویایی و جنبش و چرخشی که دارد و نیز تشابه مفهومی که تقریباً در تمدن‌های گوناگون دارد و همچنین مستطیل با فرم آرام، ساکن و سنگین، تضاد مفهومی را با مثلث ایجاد می‌کند که خود القای درونی از مفهوم را در بیننده متصور می‌کند.
در حقیقت تصویر با “ترکیب‌بندی دو فرم مثلث و مستطیل در کنار هم معنای بیشتری می یابد که شالوده اصلی ترکیب این اثر را تشکیل می‌دهد و دو فرم متضاد، تقابل خیر و شر و یا نیکی و بدی را به خوبی نشان می‌دهد.
قرار گرفتن ضحاک و غار در فضای مثلثی که راس آن رو به پایین است، ناتوانی و خواری و تزلزل ظلم را به بیننده گوشزد می‌کند.” ( همان ص 239)
جدا شدن فضای قرارگیری ضحاک (نماد بدی) و فضای اطراف فریدون (نماد نیکی) با کمک گرفتن از یکی از ساق های مثلث متساوی الساقینی که فضا را به دو بخش مجزا تقسیم می‌کند، نمایش جنگ و تضاد ابدی خوبی و بدی است. خطی که از لبه اریب چتر آغاز می‌شود، کنار صخره‌ها امتداد می‌یابد. از خط کمر مردی که در حال کوبیدن میخ به پای ضحاک است می‌گذرد و به گوشه انتهای صخره در سمت چپ تصویر می رسد.
در اولین نگاه ضحاک با بدنی عریان موی و شلواری سفید با دست‌های گشوده از هم توجه بیننده را جلب می‌کند. دست‌هایی که با جهت خود بلا فاصله بیننده را به کتیبه مفصل بالای صفحه رهنمون می‌شود تا پس از مطالعه دقیق آن و آگاهی از «داستان» دوباره چشم بیننده این بار مطلع، با کمک گوشه نوک تیز چتر (شکل نوک تیز چتر قاعدتاً باید درست در امتداد دسته آن باشد، ولی نگارگر آن را کمی به راست برده تا درست بین خطوط عمود کتیبه قرار گیرد.) به دستی منتهی می‌شود که بدنش خارج از کادر است و ذهن بیننده را به اتفاقات قبل از آن معطوف می‌کند. سپس بیننده به همراه دو سوار سمت راست وارد فضای تصویر می‌شود که با اشاره دست‌های خود بیننده را به غار تاریک و بی انتهای ضحاک در البرز کوه راهنمایی می‌کنند. ( همان منبع،ص 239)
در این نگاره پنج پیکره به چشم می خورد. ضحاک که در غار به بند کشیده شده، با چهره‌ای مغموم و پیر و مارهایی بر دوش، دو مرد که جلاد به حساب می‌آیند و کار به چهار میخ کشیدن وی را به عهده دارند و دو سوار با توجه به اینکه یکی از دو سوار، بر اسبب نشسته است و دیگری بر قاطر و نیز چتری بر سر این راکب بر اسب سایه افکنده است، نشان از مقام بلند وی دارد، اما نمی‌توان او را قطعا فریدون بر شمرد، چرا که نشانه تصویری فریدون در شاهنامه گرز گاوسر است که در این نگاره به چشم نمی خورد.
“اسب و قاطر با پوزه‌های پهن رسم شده‌اند و تناسب آن‌ها نسبتاً طبیعی است. حرکت و نگاه اسب نوعی حالت ترس را نشان می‌دهد. گویی او نیز شومی ضحاک را درک کرده است که با ترس به ضحاک می نگرد و پاپس می‌کشد که هرچه از بدی دورتر آسوده تر.
پرندگان موجود در نگاره، نقش ارتباط دهنده بین فضای بالای کادر با بقیه نگاره را به عهده دارند و باحالت فلش گونه شان مراقبند چشم و ذهن بیننده از محدوده کادر خارج نشود.”( همان ، ص 251)
در این نگاره صخره‌های تکه تکه و اسفنجی شکل مشاهده می‌شوند. پوشش گیاهی هرچه به ضحاک (نماد شری) نزدیکتر شوند، کمتر و خشکتر ترسیم شده است. اما هرچه از دهانه غار دورتر می‌شویم شاهد درختان پر برگ‌تر هستیم.سطح زمین سمت راست نگاره با علف های ریز به طور یکنواخت پوشیده است و بوته‌های گل دیده می‌شوند.
در حاشیه بالایی اثر گریز از محدوده قالب احساس خوشایندی از فضای باز آسمان ایجاد می‌کند که در آن درختان سر به آسمان ساییده و پرندگان در حال پروازند. آسمان تا شکاف بزرگ پایین کوه امتداد می یابد. اما نگارگر با پوشاندن این بخش از آسمان با رنگ طلایی روزنه‌ای را که می‌توانست به ترکیب‌بندی ضربه بزند، با هوشیاری از بین می‌برد.
“علف های ریز سمت راست نگاره که سطح زمین را پوشانده‌اند نوعی بافت به وجود آورده‌اند. درختان با برگ های منسجم، بوته‌ها ، پرندگان، آسمان طلایی و تزئینات طلایی اطراف نوشته‌ها همه علاوه بر مفهوم بخشیدن و انسجام دادن به اثر،جنبه تزئینی هم دارند. همچنین نقوشی روی لباس‌ها، چترو زین اسب به چشم می خورد که با رنگ طلایی بر زمینه‌های رنگی متفاوت نقش بسته‌اند.” (همان منبع، ص 251)
فضای این نگاره از صخره‌ها، زمین، غار و آسمان تشکیل شده که با رنگ بندی‌های مختلف مرزشان از یکدیگر جدا شده است؛ کتیبه‌هایی نیز در بالا و پایین اثر قرار دارند.
“در سمت راست، شکل پیکره‌ها و محیط اطراف و حالت قرار گیری آنها و سطح زمینه ساده و خلوت آن حسی از آرامش را به بیننده تداعی می‌کند. در عوض در سمت چپ که پیکره ضحاک قرار دارد رنگ تیره فضا، حرکت پیکره‌ها، حالت موج گونه گیاهان، صخره‌ها و پرندگان در آسمان نوعی آشفتگی و ترس را القا می‌کند، که نگارگر با استفاده از عناصر و رنگ‌های درست حالتی بیانگر و روایی به اثر بخشیده که حس داستان را به خوبی به بیننده منتقل می‌کند.” (بیکمرادی، شماره 77.ص 252)
زمین و صخره در این نگاره از رنگ‌های مختلفی تشکیل شده‌اند و مرز های کاملاً مشخص دارند. رنگ‌های به کار رفته در این نگاره عبارتند از: عنابی، قرمز، گل بهی، صورتی، اکر، طلایی، قهوه‌ای، سبز، زیتونی، بنفش، سبز پرنگ، لاجوردی، خاکستری‌های فامدار و سیاه و سفید.
قرمز در لباس شخص عالی رتبه (احتمالاً فریدون) جلب نظر می‌کند. به خصوص که در کنار رنگ مکملش،سبز قرار دارد. از این قرمز در پرندگان کنار غار، لباس فرد سمت چپ نگاره هم به