33)
3-4-5-1 خط کوفی
آسانترین و شکیل¬ترین شیوه خوشنویسی بر روی اشیاء فلزی دوره اسلامی استفاده از خط کوفی می¬باشد. (فردپور1390: 106)
این نوع خط نگاری چون متشکل از خطوط مستقیم و زاویه¬دار می¬باشد و استفاده از آن روی فلزات به آسانی صورت می¬گیرد، در طول ادوار مختلف اسلامی به کرات و بر نمونه¬های بی شماری از اشیاء و فلزی به کار رفته است. (فرد، حیدرآبادیان 1388: 33)
در قرون اولیه اسلامی خط کوفی به تنهایی و به صورت کتیبه های ساده زینت بخش اشیاء بوده اما مدتی بعد با تحول و تکامل خط عربی همراه با خطوط دیگر از جمله خط نسخ و به گونه¬ی تزئینی دیگری مثل کوفی، معقد (گره¬دار)، کوفی مشبک، کوفی مزین، کوفی موشح و غیره بکار رفت. تزئینی¬ترین شیوه خط کوفی اسلامی که از جمله مهمترین و کامل¬ترین و زیباترین نوع خط تزئینی است و فقط روی نمونه¬های فلزی می¬توان آن را دید کتیبه¬های خط تزئینات انسانی و حیوانی است. به این صورت که انتهای حروف به جای اشکال نباتی به شکل انسان و یا حیوان یا پرنده درآمده است. (توحیدی1386: 57)
ازقرن پنجم هجری خط نسخ نیز که بر خلاف کوفی دارای انحنا بوده وهمراه خط کوفی در روی اشیاء فلزی ظاهری می¬شود. این شیوه خوشنویسی مخصوص فلزات دوره سلجوقی در قرن پنجم و ششم هجری می¬باشد. از قرن 7 به بعد به کلی جای خط کوفی را می¬گیرد.
4-3-5-2 خط ثلث
خط ثلث از خط جلیل و طومار پیدا شد و در دوره های مختلف به دست استادانی چون ابن مقله و ابن بّواب و یاقوت تحول و تکامل یافت. خط ثلث از گروه خطوط نرم و مستدیر است. انتهای حروف در این خط به دنباله ها و رشته¬های باریک و نازک ختم می¬شود. حروف و کلمات درست و در عین حال جمع و جورتر از محقق است. حلقه ها و گروه ها باز و در بعضی موارد بسته می¬گردد. این خط از داشتن اشکال متعدد برای حرف سرشار است. (سحاب، 1381: 38)
ثلث گونه ای خط است که به وسیله ابن مقله از خط کوفی و نسخ قدیم به وجود آمده است. امروزه در تمامی کشورهای اسلامی متداول است و در نوشتن کتیبه¬ها، سردرها، حاشیه محراب مساجد و غیره به کار می¬رود. عده ای معتقدند که چون یک سوم این خط دور می¬باشد و باقی سطح، از این¬رو آن را ثلث نامیده¬اند و خوشنویس با اضافه کردن حرکات و تزیینات در میان، سبب جبران کمبود دور آن شده و آن را زیباتر می¬کند. (کریمی92 :116)
خط ثلث خطی ایستا و تاحدودی تشریفاتی است، به طور عمده به منظورهای تزیینی در کتب دست نویس و کتیبه ها به کار می¬رفت، گونه¬ای زینتی از خط ثلث به وسیله ابن بواب و یاقوت ابداع شد، و این شیوه چنان پیوند نزدیکی با قرآن و سایر متون دینی پیدا کرد که به حق مقام خط یادبودی را به خود گرفت. (ذابج، 1364: 61)
در قرن 8 خط ثلث متداول می¬شود. (توحیدی1386: 57) خط ثلث با گاز¬انبری در بالای آن ویژگی شاخص فلزینه هاست. تعدادی از نفیس¬ترین آنها را با طلا ونقره مرصع ساخته¬اند. در اغلب شمعدانهای باقی مانده از دوران اسلامی نیز با نگاره های خطی تزیین یافته است و حتی اگر با دقت به آثار هنری بازمانده، از روزگاران مختلف نگاه کنیم. در بسیاری از آنها به غلط¬های املایی نیز بر می¬خوریم وهمین امر گواه آن است که حتی هنرمندان بی سواد نیز تمایل به استفاده از خط داشته و ارزش¬های تزیینی آن را می¬شناخته¬اند. (فرد پور1390 : 107)
3-4-5-3 خط نستعلیق
به عقیده بسیاری از هنرمندان و هنرشناسان ایرانی و غیرایرانی زیباترین خطوط اسلامی که لقب عروس خطوط اسلامی به خود گرفته است خط نستعلیق است. در زمینه پیدایش خط نستعلیق دو خط تعلیق و نسخ نقش داشته¬اند و چنانکه از نامش پیداست ابتدا نسختعلیق بوده و با حذف حرف «خ» به صورت نستعلیق در آمده است با اینکه زمینه پیدایش آن خطوط عربی بوده¬است اما در فرهنگ غنی و پربار ایران که سرزمین دانشمندان، شاعران و عرفای مشهور است ساخته و پرداخته شده است. خط نستعلیق خط ساخته و پرداخته¬ای است که می¬شود گفت تمام خصوصیات خطوط گذشته را در خود دارد. استواری و رموز کوفی، ثلابت ثلث، وضوح نسخ و روانی تعلیق، نستعلیق خطی است که به هنرنمایی بیشتری نیاز دارد. خط نستعلیق به خاطر نرمی، لطافت و ظرافتی که دارد از بدو پیدایش بیشتر برای نگارش اشعار و متون ادبی به کار رفته است هرچند گاه گاهی برای نوشتن قرآن و احادیث عربی نیز توسط خوشنویسان به کار برده شده است در تحقیق حاضر به خاطر اهمیتی که خط نستعلیق در فرهنگ و هنر ایران دارد در حد توان به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد. (کریمی92 :122)
خط نستعلیق از نظر فنی و زیبایی شناسی و عملی، کاملترین، ساده ترین، شکیل¬ترین و دقیق¬ترین خط است. ذوق و رایحه فرهنگ ایرانی و نرمش و استواری و ترکیب منسجم، همه جا یکجا در این خط گرد آمده است. هر چند مشهور است که واضع خط نستعلیق میرعلی تبریزی است اما به عقیده پژوهندگانی چون دکتر مهدی بیانی، میرعلی نستعلیق را به نظم و قاعده در آورده است. چرا که خطوط به یکباره پیدا نشده‌اند. (سحاب، 1381: 44)

فصل چهارم
ادبیات قندیل¬ها و شمعدان¬های دوران صفویه

4-1 تاریخچه رواج‌، ساخت‌ و استفاده‌ از چراغ‌ در جهان‌ اسلام‌
در اوایل‌ دوره اسلامی‌ شکل‌ بدنه چراغها بیشتر به‌ صورت‌ اشکال‌ هندسی‌ بود و معمولاً از طرحهای‌ حیوانی‌ یا انسانی‌ در قالب‌بندی بدنه چراغها استفاده‌ نمی‌شد، ولی‌ در ادوار بعد، از جمله‌ از عصر عباسی‌، اَشکالِ تعدیل‌ شده‌ای‌ از این‌ طرحها در ساخت‌ چراغها به‌ کار رفت. به‌تدریج‌، استفاده‌ از نوشته‌ نیز برای‌ تزیین‌ چراغها معمول‌ گردید؛ برای‌ تفصیل‌ در جزئیات‌ شکل‌، طرح‌ و تزییناتِ شماری‌ از چراغهای‌ به‌ جامانده‌ از ادوار گوناگون‌ اسلامی‌ در ایران‌ و عراق‌ در ساخت‌ پایه‌ و ناودانکِ خروج‌ فتیله‌ و دسته چراغها نیز این‌ تزیینات‌ به‌ کار می‌رفت. فتیله چراغها از پشم‌، الیاف‌ گیاهی‌ و حتی‌ لباسهای‌ کهنه‌ بود. مقدسی‌ در سده چهارم‌ از نوعی‌ مادّه کانی‌ در بدخشان‌ به‌ نام‌ )حجرالفتیله‌( نام‌ برده‌ که‌ برای‌ فتیله چراغ‌ به‌ کار می‌رفته‌ است‌ و برای‌ تمیز کردن‌ آن‌، آن‌ را ساعتی‌ در آتش‌ می‌گذاشته‌اند که آن‌ را آسبست‌ یا پنبه کوهی‌ دانسته‌ است‌. سوخت‌ چراغهای‌ قدیمی‌، روغنهای‌ گیاهی‌ (نظیر روغن‌ کنجد، زیتون‌ و کتان‌) یا روغن¬های‌ حیوانی‌ بود. سمهودی‌ در سده نهم‌ به‌ چراغ‌ نفتی ساخت‌ شام‌ در مسجدالنبی‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: ((تأمین‌ روشنایی‌ مساجد در دوره اسلامی‌، بر اهمیت‌ و کاربرد چراغها افزود. افروختن‌ چراغ‌ در اماکن‌ عمومی‌ چون‌ مساجد، خانقاهها و زیارتگاهها به‌تدریج‌ شغل‌ و سپس‌ منصبی‌ را ایجاب‌ کرد که‌ چراغچی‌/ جراجی‌ خوانده‌ می‌شد. این‌ منصب‌ به‌ویژه‌ در دوره صفوی‌ اهمیت‌ یافت‌. در این‌ دوره‌، لوازم‌ روشنایی‌ دربار و ابزارهای‌ آن‌ (مانند چراغهای‌ نفتی‌، شمع‌، شمعدان‌، و قیچی‌ تمیز کردن‌ فتیله‌) در محلی‌ به‌ نام‌ چراغ‌ خانه‌ و زیر نظر چراغچی ‌باشی‌ نگهداری‌ می‌شد که‌ در شمار تابعان‌ و تابینان‌ فراش‌ باشیان‌ بودند و در کنار مشعلدار باشی‌ و شمّاع‌، تأمین‌ روشنایی‌ دربار را برعهده‌ داشتند. (موسسه دایره المعارف الفقه الاسلامی:5413)

4-2 افسانه‌ هایی درمورد چراغ
در رسائل‌ قلندران‌ عهد صفوی‌، چراغ‌ افروختن‌، جزء آداب‌ آنان‌ ذکر شده‌ است‌. دراین‌ رسائل، قلندان عهد صفوی، چراغ افروختن، جزء آداب آنان ذکر شده است و چراغچی‌گری‌، جزو وظایف‌ قلندران ‌محسوب‌ شده‌ و با تعبیری‌ کنایی‌ آمده‌ است‌ که‌ چراغ‌ چهار لوله‌ دارد: اول‌ شریعت‌، دوم‌ طریقت‌، سوم‌ حقیقت‌ و چهارم‌ معرفت‌ بود. از گذشته‌، چراغ‌ در مراسم‌ عقد نکاح‌ و جشن‌ عروسی‌ کاربرد بسیار داشته‌ است‌. در دوره صفویه‌ وحتی‌ بعدتر، هنگام‌ عقد نکاح‌ تشتی‌ را سرنگون‌ می‌کردند و زیر آن‌ چراغی‌ از روغن‌ طعام‌ با شعله کم‌ روشن‌ می‌کردند و عروس‌ بر روی‌ تشت‌ می‌نشست‌. ایرانیان‌ باستان‌ چند روز پیش‌ از نوروز به‌ قبرستان‌ می‌رفتند و چراغ‌ می‌بردند تا مسیر ارواح‌ درگذشتگان‌ را، که‌ معتقد بودند در آن‌ ایام‌ به‌ زمین‌ بازمی‌گردند، روشن‌ و گشوده‌ و آسان‌ کنند. امروزه‌ نیز مردم‌، بیشتر در شبهای‌ جمعه‌ و به‌ ویژه‌ در شب‌ جمعه آخر سال‌، بر گور مردگان‌ خود شمع‌ یا چراغ‌ روشن‌ می‌کنند. (همان 5413)

4-3 نگاهی به مفهوم نور در فرهنگ اسلامی
در قرآن کریم سوره¬ی نور که به آیه نور معروف است کلمه نور در 64 سوره است که در آیه 35، خداوند نور آسمان ها و زمین دانسته شده است.
اللهُ نورُ السَمواتِ و الاَرضِ خداوند نور آسمان ها و زمین است .
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوهٍ مَثلِ نور اومانند قندیلی ( چراغدانی ) است .
فیها مِصباحُ الَمصباحُ که در آن چراغی باشد .
فی زُجاجهٍ اَلزَجاجَهُ و آن چراغ در میان شیشه ای ( بلوری )
کاَنَها کَوکَبٌ دُرِیٌ مانند ستاره ای است روشن و درخشان
یوقَدُ مِن شجرهٍ مبارَکَهٍ زِیتونَهٍ زیتها یُضیُ زیتون که جهان بر آن فروزان است
وَلولم تَمسَسهُ نارٌ نورٌ بدون آن که آتشی زَیت آن را برافروزد جهانی را روشنی می بخشد
عَلی نورٍ یَهدِی اللهُ لِنورِه که پرتو آن نور حقیقت بر روی معرفت قرار گرفته و خواهد به نور خود هدایت کند

4-4 بررسی لغوی مشکات
مکانی که با قندیل در ارتباط باشد؛ مشکات است. مشکات را به معنی طاقی فراخ که در آن چراغ نهند و قندیل گذرانده آورده اند رسم الخط صحیح این کلمه در عربی (مشکاه) در فرهنگ ناظم الاطباء مشکات ضبط شده و آن را آلتی ( وسیله¬ای ) که در آن چراغ و قندیل گذرانده آورده است. (http://farhang1404.com )

4-5 مفهوم چراغ و قندیل
قندیل در اینگلیسی (qaleindil) درعربی قندیل است که از کلمه یونانی گرفته شده است و جمع آن قنادیل می¬باشد. مشعلی که از سقف آویزان می¬کنند. (فرهنگ عمید1390: 1402) این کلمه در یونانی kandhêla و در ایتالیایی candela است. (لغت نامه دهخدا 1349: 495).
واژه چراغ‌ در پهلوی‌ و پارتی‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و چون‌ در زبان‌ اوستایی‌ نشانی‌ از آن‌ نیست‌ و همچنین‌ در زبانهای‌ آرامی‌ و سریانی‌ وسیله روشنایی‌ را )شراگا (گفته‌اند، احتمالاً واژه چراغ‌ از این‌ زبانها به‌ پهلوی‌ راه‌ یافته‌ است‌. در ترکی‌ واژه )کندیل(‌ در معنای‌ چراغ‌ کاربرد دارد. سراج‌ (جمع‌ آن‌: سروج‌) را معرّب‌ چراغ‌ فارسی‌ دانسته‌، حال‌ آنکه‌ آن‌ نیز احتمالاً مأخذ از شراگای‌ آرامی‌ است‌. در قرآن‌ واژه‌های‌ )سراج‌ و مصباح( به‌ معنای‌ چراغ‌ آمده‌ است‌. به‌ نوعی‌ چراغ‌ آویخته‌ از سقف‌ یا ستون‌ نیز در هر سه‌ زبان‌ قندیل‌ می‌گویند، ضمن‌ آنکه‌ در دوره‌های‌ متأخر، به‌ ویژه‌ در سده سیزدهم‌ و اوایل‌ سده چهاردهم‌، واژه لامپ‌ و لامپا در فارسی‌ و لَمْبَه‌ در عربی‌ و لامبا در ترکی‌ نیز رایج‌ گردید که‌ از لمپس‌” kandhela” یونانی‌ است‌. ( موسسه دایره المعارف الفقه الاسلامی، صفحه 5413)

4-6 قندیل در ادبیات فارسی
همچنان واژه قندیل که در اشعاری