طریق نوذر توسط افراسیاب به قتل رسید.

3-9-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد دوم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، داستان پادشاهی نوذر، بیت ۴۱۹ الی ۴۵۱. ابیات نوشته شده در نگاره، به ترتیب شماره ۴۳۰ و ۴۳۱ و ۴۳۲ هستند.
سوی شاه ترکان رسید آگهی/ کزان نامداران جهان شد تهی
دلش گشت پر آتش از درد و غم/ دو رخ را بخون جگر داد نم
برآشفت و گفتا که نوذر کجاست/ کزو ویسه خواهد همی کینه خواست
چه چاره است جز خون او ریختن/ یکی کینه نو برانگیختن
بدژخیم فرمود کو را کشان/ببر تا بیاموزد او سرفشان
سپهدار نوذر چو آگاه شد/ بدانست کش روز کوتاه شد
سپاهی پر از غلغل و گفت و گوی/ سوی شاه نوذر نهادند روی
ببستند بازوش با بند تنگ/ کشیدندش از جای پیش نهنگ
بدشت آوریدندش از خیمه خوار/ برهنه سر و پای برگشته کار
چو از دور دیدش زبان برگشاد/زکین نیاکان همی کرد یاد
ز تور و ز سلم اندر آمد نخست/ دل و دیده از شرم شاهان بشست
بدو گفت هر بد که آید سزاست/ بگفت و بر آشفت و شمشیر خواست
بزد گردن خسرو تاج دار/تنش را به خاک اندر افگند خوار
شد آن یادگار منوچهر شاه/ تهی ماند ایران ز تخت و کلاه
ایا دانشی مرد بسیار هوش/ همه چادر آزمندی مپوش
که تخت و کله چون تو بسیار دید / چنین داستان چند خواهی شنید
رسیدی به جایی که بشتافتی/سرآمد کزو آرزو یافتی
چه جویی ازین تیره خاک نژند/ که هم بازگرداندت مستمند
که گر چرخ گردان کشد زین تو/ سرانجام خاک است بالین تو
پس آن بستگان را کشیدند خوار/ بجان خواستند آنگهی زینهار
چو اغریرث پر هنر آن بدید/ دل او ببر در چو آتش دمید
همی گفت چندید سر بی گناه/ ز تن دور ماند بفرمان شاه
بیامد خروشان به خواهشگری/ بیاراست با نامور داوری
که چندید سرافراز گرد و سوار/ نه با ترگ و جوشن نه در کار زار
گرفتار کشتن نه والا بود/ نشیبست جایی که بالا بود
سزد گر نیاید بجانشان گزند/ سپاری همیدون بمن شان ببند
بریشان یکی غار زندان کنم/ نگهدارشان هوشمندان کنم
بساری بزاری برآرند هوش/ تو از خون بکش دست و چندین مکوش
ببخشید جان شان بگفتار اوی/ چو بشنید با درد پیکار اوی
بفرمودشان تا بساری برند / بغل و بمسمار و خواری برند
چو این کرده شد ساز رفتن گرفت/ زمین زیر اسپان نهفتن گرفت
ز پیش دهستان سوی ری کشید/ از اسپان برنج و بتک خوی کشید

3-9-4- تحلیل نگاره
این نگاره کشته شدن نو‌ذر بدست افراسیاب را نمایش می‌دهد. باردیگر صحنه‌ی قتل در پایین کادر و بر روی قالیچه ایی از روبرو نمایش داده شده، قرار گرفته است. نوذر با دستان بسته از پشت سر نمایش داده شده است. بر روی قالی زانو زده است و همان دم است که افراسیاب سرش از بدن جدا کرده است. در سمت چپ این صحنه سربازان افراسیاب یاران نوذر را که بی‌تاب هستند محاصره کرده‌اند. استفاده از نیم‌رخ و تمام‌رخ در چهره را در نقاشی‌های نقاش دربار عثمانی می بینیم که جزو خصلت‌های این مکتب است.در این‌جا علاوه بر پیکره‌هایی که چهره شان نیم‌رخ نمایش داده شده است اسبی را مشاهده می‌کنیم که از روبه‌رو به این صحنه نگاه می‌کند. استفاده از صورت‌های انسانی و حیوانی در صخره‌ها یکی دیگر از ویژگی‌های نگارگری مکتب عثمانی است که نمونه‌های آن رادر نگاره‌های مختلف می توان دید. در این نگاره نیز با دقت درصخره‌ها چهره‌هایی نقش شده اند که چندان واضح نیستند بلکه حالتی بین برش‌های یک صخره و یک شمایل دارند.
در بالای تصویر در دوردست برج و باروهای یک شهر دیده می شود که با وجود کوچکی در اندازه با جزییات فراوان ترسیم شده است. نگارگران عثمانی در بازنمود جزییات معماری بسیار دقیق عمل می‌کردند، هرچند که شیوه ترسیم پرسپکتیو بناها اشتباه است ولی تلاش آن‌ها در این جهت تحسین برانگیز است.

3-9-5- تحلیل خطی و رنگی

3-10- نگاره‌ی «۰۸۸- ر» رستم افراسیاب را با کمربند بلند می‌کند

تصویر۱۷-۳ «۰۸۸- ر» رستم افراسیاب را با کمربند بلند می‌کند
3-10-1- نوشتار نگاره
کادربالا: رستم ای کوردی اختیاری قالمدی رخشن جهان پیماایله اوزرینه واردی کرزکاو سرایسه یاننده ایدی النه الوب افراسیابی تمام حمله التنه که الدی همان کرزی خانۀ زینه قویوب کمرکاه افراسیابه چنک اوردی خواه ناخواه انی اَیَر ارقه سندن قوپاردی قولنک اوزینه الدی
کادر پایین: و مرادایتدی که دستند ایکن کیقبادک اوکنه الوب کیده ابتدا جنکی خاطر نشانی اوله انا قوّت پنجه ارستمدن وزور افراسیابدن دوال کمر پایدار اولمدی اخرفر لدی و افراسیاب رستم الندن دوشدی باشی طپراغه راست کلدی سوارلرانی یردن قاپوب کوتوردیلر
3-10-2- ترجمه نوشتار نگاره
وقتی رستم او را دید بی‌اختیار با رخش جهان‌پیمایش به سوی او تاخت،گرزگاو‌سر هم در همراهش بود تمام آلات جنگی افراسیاب را به دست گرفت و گرز را بر روی زین اسب گذاشت و کمربند افراسیاب را گرفت.
بالاخره افراسیاب از دست رستم جست و بر روی خاک افتاد سربازانش اون رو از روی زمین بلند کردند و بردند.

3-10-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد دوم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، داستان کیقباد، بیت ۲۶ الی ۶۴. نوشته‌ی نگاره مطابق با ابیات ۴۴ الی ۴۹ می‌باشد.

چو رستم بدید آنک قارن چه کرد/ چه گونه بود ساز ننگ و نبرد
بپیش پدر شد بپرسید ازوى/ که با من جهان پهلوانا بگوى‏
که افراسیاب آن بد اندیش مرد/ کجا جاى گیرد بروز نبرد
چه پوشد کجا بر فرازد درفش/ که پیداست تابان درفش بنفش‏
من امروز بند کمرگاه اوى/ بگیرم کشانش بیارم بروى‏
بدو گفت زال اى پسر گوش دار/ یک امروز با خویشتن هوش دار
که آن ترک در جنگ نر اژدهاست/ در آهنگ و در کینه ابر بلاست‏
درفشش سیاهست و خفتان سیاه/ ز آهنش ساعد ز آهن کلاه‏
همه روى آهن گرفته بزر/ نشانى سیه بسته بر خود بر
ازو خویشتن را نگه‏دار سخت/ که مردى دلیرست و پیروز بخت‏
بدو گفت رستم که اى پهلوان/ تو از من مدار ایچ رنجه روان‏
جهان آفریننده یار منست/ دل و تیغ و بازو حصار منست‏
برانگیخت آن رخش رویینه سم/ بر آمد خروشیدن گاودم‏
چو افراسیابش بهامون بدید/ شگفتید ازان کودک نارسید
ز ترکان بپرسید کین اژدها/ بدین گونه از بند گشته رها
کدامست کین را ندانم بنام/ یکى گفت کین پور دستان سام‏
نبینى که با گرز سام آمدست/ جوانست و جویاى نام آمدست‏
بپیش سپاه آمد افراسیاب/ چو کشتى که موجش برآرد ز آب‏
چو رستم ورا دید بفشارد ران/ بگردن برآورد گرز گران‏
چو تنگ اندر آورد با او زمین/ فرو کرد گرز گران را بزین‏
ببند کمرش اندر آورد چنگ/ جدا کردش از پشت زین پلنگ‏
همى خواست بردنش پیش قباد/ دهد روز جنگ نخستینش داد
ز هنگ سپهدار و چنگ سوار/ نیامد دوال کمر پایدار
گسست و بخاک اندر آمد سرش/ سواران گرفتند گرد اندرش‏
سپهبد چو از چنگ رستم بجست/ بخائید رستم همى پشت دست‏
چرا گفت نگرفتمش زیر کش/ همى بر کمر ساختم بند خوش‏
چو آواى زنگ آمد از پشت پیل/ خروشیدن کوس بر چند میل‏
یکى مژده بردند نزدیک شاه/ که رستم بدرّید قلب سپاه‏
چنان تا بر شاه ترکان رسید/ درفش سپهدار شد ناپدید
گرفتش کمربند و بفگند خوار/ خروشى ز ترکان بر آمد بزار
ز جاى اندر آمد چو آتش قباد/ بجنبید لشگر چو دریا ز باد
بر آمد خروشیدن دار و کوب/ درخشیدن خنجر و زخم چوب‏
بران ترگ زرّین و زرّین سپر/ غمى شد سر از چاک چاک تبر
تو گفتى که ابرى بر آمد ز کنج/ ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج‏
ز گرد سواران دران پهن دشت/ زمین شش شد و آسمان گشت هشت‏
هزار و صد و شصت گرد دلیر/ بیک زخم شد کشته چون نرّه شیر
برفتند ترکان ز پیش مغان/ کشیدند لشگر سوى دامغان‏
و زان جا بجیحون نهادند روى/ خلیده دل و با غم و گفت و گوى‏
شکسته سلیح و گسسته کمر/ نه بوق و نه کوس و نه پاى و نه سر

3-10-4- تحلیل نگاره
این نگاره رستم را درحال بلند کردن افراسیاب از اسب نشان می‌دهد. تصویر با خطوط تپه‌ها و صخره‌ها به چندین بخش، تقسیم شده است.
افق رفیع را که از ویژگی‌های هنر نگارگری عثمانی است، در این نگاره و اکثر نگاره‌‌های این مجموعه می توان مشاهده کرد.
در هریک از بخش‌ها این نگاره، ردیف سربازان را مشاهده می‌کنیم که گویی از دوردست‌ها تا بخش جلوی تصویر که نبرد رستم و افراسیاب را نشان می‌دهد، ادامه دارد.
در ردیف اول از بالا سمت راست مردی را مشاهده می‌کنیم که از روبه‌رو تصویر شده است و کلاهی عجیب با دستار بر سر کرده است، و در همان حال که بر شتری نشسته است درحال نواختن دو طبل است. در ردیف دوم تنها سرها یا بخشی از سرهای سربازان پیدا هستند. در ردیف سوم پادشاه (کیقباد) را با درفش کاویان در سمت راست و سپاه افراسیاب در سمت چپ تصویر قرار دارند.
درفش‌های سپاهیان در نگاره‌ها با اندازه‌های بزرگ و نوشتاری فارسی با مضمون علم افراسیاب یا علم سلم و غیره می بینیم. در این‌جا درفش‌ها با تزیینات فراوان نمایش داده شده‌اند.
در رزم رستم و افراسیاب بار دیگر با لحظه ای حساس روبه رو هستیم، لحظه‌ای که رستم کمربند افراسیاب را گرفته و او را از زین اسبش جدا کرده است، افراسیاب نیز با شمشیر آخته در میان زمین و آسمان دست و پا می‌زند.
تزیینات لباس‌های رستم وافراسیاب و همچنین پادشاه بسیار به دقت و با زیبایی انجام شده است، اسب‌های آن‌ها نیز تزییناتی بر روی زین و افسارشان دارند ولی همان طور که مشاهده می‌شود این تزیینات در زمینه تصویر و در دیگر پیکره‌ها وجود ندارد، هنرمند تنها به پیچ و خم‌های صخره‌ها بسنده کرده است که اکثر نگاره‌های دیگر نیز به همین ترتیب است.
3-10-5- تحلیل خطی و رنگی

3-11- نگاره‌ی «۰۹۹ – ر» خوان هفتم: نبرد رستم با دیو سپید

تصویر ۱۸-۳ «۰۹۹ – ر» خوان هفتم: نبرد رستم با دیو سپید
3-11-1- نوشتار نگاره
کادر بالا: بزد دست بر دامنش نّره شیر / بکردن برآورد و افکند زیر
زدش برزمین همچو شیر ژیان / چنان کزتن او برآمد روان
نثر: استادایدر ناکاه رستم نرّه شیر آسادیوک دامننه دست اوروب اویلوغندن قاپدی و زور ایله قالدردی کردننه برابر ایلتدی یوقارودن اشاغی شویله چارپدی که جانی بدنندن جدا اولدی
کادر پایین: غارایسه کشته سی ایله مالامال اولدی جهان ایسه دریای خونله آلوده اولمش ایدی رستم فوری خنجر ینی چقاروب دیو سپیدک سینه سنه صوقدی و دروننی یرتوب جکرین چقاردی طوغری اولاده کُلدی کمنددن خلاص ایتدی فتراکله بسته قلدی و اول جکری اکاویردی اندن کاوسدن یکا عزم اتدیلر
3-11-2- ترجمه نوشتار نگاره:
در حالی که غار پر از افراد کشته شده به‌دست رستم بود و(گویی) جهان هم دریای خون گشته بود، رستم به سرعت خنجرش را بیرون آورد و در سینه‌ی دیو سپید فرو کرد و تنش را درید و جگرش را بیرون آورد. سپس فرزند را از کمند رهایی داد.

3-11-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد دوم کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، پادشاهی کی‌کاوس و