کار رفته است. لکه‌های کوچکی از لاجوردی در این نگاره دیده می‌شود. آستین فردی که چتر را به دست دارد،زین اسب قهوه‌ای، کلاه فرد پایین صخره و پرندگان بالای نگاره،قرمز عنابی در چتر،لباس شخص پایین صخره،در کلاه و لبه دامن فرد سمت چپ نگاره مورد استفاده قرار گرفته است.رنگ طلایی در کتیبه، و آسمان سمت راست غار به کار رفته است. بدین صورت است که باعث جرخش چشم در فضا می‌شوند. و این از ویژگی‌های بارز نگارگری ایران به شمار می‌رود.
رنگ تیره دهانه غار با اندام روشن ضحاک کنتراست شدیدی را ایجا کرده است که بیننده را در نقطه ثابت نگه می‌دارد و در نهایت فضای «منفصل» از دیگر قسمت‌ها را معرفی می‌کند. در این اثر بیشتر از رنگ‌های خاموش و ترکیبی استفاده شده است. در این نگاره علاوه بر حرکت عناصر، تقسیم به جای رنگ‌ها نیز بیننده را در جهت رسیدن به هدف اصلی راهنمایی و همراهی می‌کنند.
به بند کشیدن ضحاک در شاهنامه طهماسبی، (تصویر 3- 61): “در این نگاره نیز چون نگاره شاهنامه بایسنقری کل عناصر در روابط مثلثی شکل چیده شده‌اند. اما نگارگر با ایجاد شکست در بخش بالایی کادر، از سکون و وقار کادر مستطیل کاسته است. ضحاک با دست‌های باز و آویزان از دیواره غار در مثلثی با رأسی رو به پایین قرار گرفته است؛ از طرف دیگر ضحاک با پای فریدون و مرد جلاد، مثلث ایستای دیگری را در قالب دایره‌ای (شاید بتوان گفت پنج ضلعی) غار به وجود آورد. بقیه بخش‌های اثر را نیز می‌توان به مثلث‌های کوچک‌تر تقسیم کرد.” (همان منبع، 254)
اکثر فضای نگاره را جشن و پای کوبی پس از به بند کشیده شدن ضحاک تشکیل می‌دهد؛ گویی نگارگر پیروزی را به تصویر کشیده است. در اولین نگاه دستارهای سفید پیکره‌ها چون چراغ‌های روشن یک باند فرودگاه چشم و ذهن بیننده را برای فرود در فضای اثر راهنمایی می‌کنند.
بیننده با کمک گرفتن از نیم تنه اسبان، به ویژه اسب سفید در قسمت پایین و راست تصویر سیاحت در این نگاره را آغاز می‌کند. به مهتر اسبان می‌رسد که جهت نگاهش به دو اسب دیگر با زین و یراق‌های شاهی است. با نگاه اسبان و خزیدن چشم روی دست ساز مرد نوازنده و جهت نگاهش به سوی سرباز کمان دار، چشم بیننده به وسط تصویر هدایت می‌شود و مردان درباری و پرنده‌ای در دستشان توجه انسان را جلب می‌کند.
از اینجا به بعد بیننده خود را یک کوهنورد تصور خواهد کرد که راه‌های گوناگون را نگارگر برای صعودش به قله در نظر گرفته که وی می‌تواند با هر بار دیدن اثر از مسیر جدیدی حرکت کند و فضایی تجربه کند.
گاهی از طرف چپ با دنبال کردن سر های نیمه پنهان سربازان در بین صخره‌ها، رسیدن به پیکره فریدون و دیدن ضحاک، گاهی از دنبال کردن مهتر اسبان در دامنه کوه و درختان کوچک سرو که چون علامتی راهنما چشم را به سمت پایین دهانه غار راهنمایی می‌کنند و گهی از سمت راست با کمک انگشت اشاره مردی که در حال توضیح واقعه به فرد کناری خود است. و وقتی بیننده به مرکز اصلی داستان رسید و ضحاک را به بند کشید و درمانده در غار دید، دوباره با جهت نگاه مردانی که رو به پایین می‌نگرند و جهت حرکت مرد جلاد، عزم پایین آمدن از کوه را می‌نماید و نگاه به سمت پایین حرکت می‌کند.
در این نگاره 24 پیکره در حالت‌های متنوع تصویر شده‌اند؛ نشسته، ایستاده، خم شده که در همین حالت‌ها نیز متنوع به تصویر کشیده شده‌اند. چهره‌ها از نیم رخ و سه رخ ترسیم شده‌اند. بخشی از پیکره‌ها به صورت کامل و برخی دیگر در تصویر شدن به بخشی از بدن بسنده شده است. هرکس مشغول کاری به نمایش در آمده (از بالا: دو نفر در حال سرک کشیدن به داخل غار هستند، سرباز درحال بالا آمدن از کوه و کمک به یکدیگر، ضحاک به بند کشیده شده، فریدون با گرز گاو سر بر دست در حال شماتت ضحاک، جلاد در حال محکم کردن میخ زنجیر پای ضحاک درون زمین، عده‌ای در حال گفتگو و یا نشان دادن ضحاک هستند. مهتران اسب ها در حال نگهداری از آن‌ها، درباریان در حال تماشای پرنده شکاری و گفتگو، و دو فرد پایین نگاره در حال شادی و نوازندگی به خاطر پیروزی و به بند شدن زشتی.)
هشت اسب در پایین صخره‌ها منتظر صاحبان خود ایستاده‌اند.(گوش یکی از اسب ها بیش از حد معمول بزرگ است و به نظر می رسد قاطر باشد) همه آن‌ها جهت حرکت از راست به چپ دارند. و فقط یکی از آن‌ها کامل کشیده شده است و بقیه یا توسط کادر یا صخره قسمتی از بدنشان پنهان شده است. همه اسب ها در حال شیهه کشیدن هستند. گویی هنوز آن‌ها خطر زنده بودن زشتی و پلیدی (ضحاک) را احساس می‌کنند.
بخش اعظم این نگاره راصخره‌های رنگین تشکیل می‌دهد که لابه لای این صخره‌ها و سنگ ها می‌توان اشکال انسانی و حیوانی را مشاهده کرد. جریان آب رودخانه ازدل صخره‌ها به سمت پایین و سمت راست نگاره است که مرز آن را سنگ ها و گل‌ها و گیاهان پوشانده‌اند.
در اطراف غار پوشش گیاهی دیده نمی‌شود، اما در بقیه قسمت‌های صخره درخچه‌های پر برگ و بوته‌های گل با طراوت و زیبایی خودنمایی می‌کنند.
آسمان پوشیده از ابر های در هم تنیده است که در بین آنها نیز شکل‌های اژدهاگون را می‌توان پیدا کرد. ابرهایی که به بیننده یادآور می‌شوند هنوز تا رسیدن به قله دماوند راهی دیگر باید طی شود و بلندی این قله تا بالای ابر ها ادامه دارد.
نقوش تزئینی در افراد، سپر و زین و برگ اسبان به رنگ طلایی اجرا شده است. وجود علامت یا شکلی شبیه میله کوچک قرمز رنگی که روی عمامه‌ها نقش شده است، علامت عمامه‌های دوازده ترکی ،از نشانه‌های شیعیان دوازده امامی طرفدارا شیخ صفی الدین اردبیلی بود و همانطور که در بخش پیش گفته شد، در ابتدای دوران صفوی متداول شد ولی بعد از فوت شاه طهماسب دیگر در تصاویر دیده نشد- از نکات جالب توجه نگاره است که توجه نگارگر را به زمان خویش و نوع پوشش آن زمان می‌رساند که با درایت هر چه تمام‌تر آن را در نگاره ای با موضوع داستانی از شاهنامه بدون ضربه زدن به مضمون اثر به تصویر می‌کشد.
در بافت صخره‌ها نیز تنوع وجود دارد که در جهات مختلف عمودی، افقی،مایل و منحنی کشیده شده‌اند. رودخانه،سنگ ها، گیاهان و ابر ها هم از دیگر عناصر تزئینی نگاره هستند. به طور کلی هنرمند نقطه دیدش را از فاصله دور در نظر گرفته است که بهانه‌ای باشد برای گنجانیدن عناصر بیشتر در نگاره.
در این نگاره فضا را می‌توان به قسمت‌هایی تقسیم کرد: رودخانه و صخره‌ای که رود آن نشأت گرفته، زمین پایین صخره‌ها، صخره‌ها و آسمان و غار به بند کشیدن ضحاک و کتیبه کوچک بالا و کتیبه افقی در بخش پایین نگاره.
“فضا مملو از پیکره‌ها و جزئیات است. نگارگر کوشیده است تا به نوعی ژرف نمایی در اثر دست یابد. پیکره‌ها و صخره‌ها و دیگر جزئیات در فضایی قرار گرفته‌اند که هم به طرف بالا و هم به درون گرایش دارند.
نوعی بر جسته نمایی در صخره‌ها وجود دارد که چشم بیننده را به فضای واقعی می‌کشاند. اما نگارگر با تمهیداتی توهم فضای سه بعدی را از میان برده است. صخره‌هایی که از کادر خارج شده‌اند، رنگ‌های تختی که در جامه افراد به کار رفته، زوایای مختلف دید و کتیبه‌ای که در قسمت بالا روی صخره قرار گرفته است، همگی راه را بر این توهم می‌بندند.
دوری و نزدیکی اشیاء و پیکره‌ها نیز با استقرار آن‌ها در پایین به سمت بالا با قرار گرفتن در تراز های مختلف مشخص شده است. سایه‌ای در کار نیست و نور یکدستی همه سطح کادر را فرا گرفته است. جشن و سرور پیروزی موضوع اصلی این اثر است نه به بند کشیدن ضحاک.” (همان منبع، ص 257)
در این اثر حاکمیت رنگ‌های گرم اُکر و خاکستری، بنفش‌های زمین و صخره‌ها در تضادی متوازن و هماهنگ با آبی آسمان و رنگ‌های سبز حاشیه‌ای درختان قرار گرفته‌اند.
ابر های پر نقش و مواج روشن با رگه‌های خاکستری- بنفش، چون پرندگانی در حال پرواز در بالای صخره جای گرفته‌اند.
رنگ لباس پیکره‌ها، در زمینه صخره‌ها و زمین خود را با درخششی زیبا نشان می‌دهند.رنگ اسب‌ها در تضادی تیره و روشن انتخاب شده است. ضحاک با قبایی آبی رنگ با شلوار نارنجی و شال سرخ در زمینه قهوه‌ای اکر خاموش غار تلالؤ یافته است.
رنگ لباس دیگر افراد که در گوشه و کنار صخره‌ها جای گرفته‌اند به گرمی می‌گراید. رنگ‌های به کار رفته در این نگاره عبارتند از: قرمز، آبی، زرد، لاجوردی، سبز، بنفش، صورتی، سرخابی، قهوه‌ای، آجری(قرمز هندی)، سبز- آبی، سبز و روشن، سبز تیره، طلایی، نقره‌ای، اُکر، کرم و آبی روشن، همچنین سیاه و سفید که سفید نقش به سزایی در ترکیب‌بندی اثر ایفا می‌کند. در سر اسب گل‌ها پوشش سر افراد، لباس‌ها، ابرها و همچنین در مو و ریش و سبیل ضحاک به کار رفته است. در این اثر نیز حاکمیت بر رنگ‌های گرم اُکر و خاکستری است. بنفش‌های زمین و کوه و صخره‌ها در تضادی متوازن و هماهنگ با آبی آسمان و رنگهای سبز حاشیه‌ای درختان قرار گرفته‌اند.
ابرهای پرنقش و مواجی که با رگه‌های روشن و خاکستری- بنفش تصویر شده‌اند چون پرندگانی در حال پرواز بر بالای صخره‌ها جای گرفته‌اند. رنگهای لباس پیکره‌ها در تضادی قابل تحسین در زمینه خاموش صخره‌ها و زمین خود را با درخششی زیبا نشان می‌دهد. رنگ اسب‌ها در تضادی تیره و روشن انتخاب شده است.
ضحاک که در اینجا به بند کشیده شده است، قبایی آبی رنگ با شالی سرخ و شلواری نارنجی رنگ به تن دارد. هماهنگی رنگ لباس ضحاک در قهوه‌ای اُکر خاموش تلألو یافته است، رنگ لباس دیگر افرادی که در گوشه و کنار صخره‌ها جای گرفته‌اند، به گرمی می‌گراید. رنگ‌ها و فرم‌های اثر در ترکیبی هماهنگ و زیبا در کنار یکدیگر، خوب جفت و جور شده‌اند . از مهارت و توانمندی دست هنرمند سخن می‌گویند.
در نهایت می‌توان گفت که به دلیل سیر تحول نگارگری ایران و تاثیرات متقابل دوره‌های و مکتب‌ها بر یکدیگر، این دو نگاره از یکدیگر متاثر شده‌اند.
در این نگاره‌ها به دلیل داشتن روایت واحد (به بند کشیدن ضحاک) عناصر واحدی چون انسان،اسب،آسمان، صخره‌ها، درخت و بوته و غار به چشم می‌خورد و تفاوت آن‌ها در نحوه کشیدن این عناصر، محل قرار گیری نسبت‌ها و اندازه‌هاست.
“علامه بر این نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسبی به لحاظ ترکیب‌بندی و توازن شکل‌ها و هماهنگی رنگ‌ها، جای گذاری پیکره‌ها و ارتباط منطقی میان آدم‌ها در مقایسه با شاهنامه‌های شاخص بیش از خود، از جمله شاهنامه بایسنقری، کامل‌تر است.
پیکره‌ها در این شاهنامه نسبت به نگاره‌های شاهنامه بایسنقری سایه وار، برجسته، کوچک‌تر و هر یک با حالتی در چهره و اندام متفاوت با دیگری ظاهر می‌شوند. همچنین تعداد اشخاص تصویر شده و تنوع حالات آن‌ها در نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسبی نسبت به نگاره‌های شاهنامه‌های دیگر بیشتر و قابل توجه‌تر است.” (صداقت، 1385، ص 70)
نگاره‌های شاهنامه شاه طهماسبی به مدد دستیابی به اصول پیشرفته هنرهای تجسمی و روش‌های هندسی در ترکیب‌بندی به قدرت خارق العاده در تجسم محیط کوهستانی، صحنه‌های جنگ یا سپاهیان انبوه و نمایاندن بنای کاخ