ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺼﺮی در ﻣﻘﯿﺎﺳﯽ ﮐﻼن ﺗﺮ از ﻣﻌﻤﺎری. ﭘﯿﺎم ﻣﻌﻤﺎری زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا ﺿﺮورت ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﮐﺎﻟﺒﺪی ﭘﯿﺮاﻣﻮن اﺛﺮﻣﻌﻤﺎری اﺳﺖ(برولین،1383).
راه های چندی، برای طراحی ساختمانی جدید به صورتی همگون و موافق با زمینه ی معماری اش وجود دارد. از یک سو طراح می تواند عیناً عناصر معماری را از ساختمان های اطراف کپی کند و از سوی دیگر از فرم های کاملا جدید برای دگرگون کردن و بهبود بخشیدن به ویژگی های بصری ساختمان های موجود بهره جوید ( جهانبخش 1393، 25).
جدول(1): مبانی نظری زمینه گرایی، ماخذ: جهانبخش
نظریه پرداز نظریات
(برولین،1383) زمینه را در چهار بعد زیر تشریح می نماید:
– زمینه تاریخی: ﺗﻨﻮع، ﻧﻮآوری و ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺑﺪون آﺳﻴﺐ رﺳﺎﻧﺪن ﺑﻪ ﻫﻤﮕﻨﻲ ﺑﺼﺮی
– زمینه اجتماعی- فرهنگی: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮاﻋﺪی را ﻣﻲ آﻓﺮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از آن اﺳﺖ.
– زمینه کالبدی: ﺣﻔﻆ ﺗﺪاوم ﺑﺼﺮی در واﺣﺪﻫﺎی ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ
– زمینه اقلیمی: تطابق با اقلیم
معماری زمینه گرا:توازن میان معماری و محیط، ضرورت توجه به محیط کالبدی پیرامون اثر معماری
(تولایی،1380) در کل می توان زمینه را به سه دسته تقسیم کرد:
1- زمینه ی کالبدی، که به شکل کل از قبل موجود می گویند.
2- زمینه ی تاریخی، به میزان و نظم و رابطه ی اجزای شهر در طول زمان می گویند.
3- زمینه ی اجتماعی- فرهنگی، به معانی، ارزش ها و اهداف مشترک گفته می شود
(Water house,1987) زمینه کالبدی: اجزای شکل شهر به تنهایی ارزیابی نمی شود، بلکه در زمینه وسیع تر محیطی قرار می گیرند.
(Row& Koetter,1978) زمینه تاریخی: زمینه به عنوان نوعی از تاریخ و همچنین عاملی پویا و متغیر و سیال
(Ropoport,1977) زمینه اجتماعی- فرهنگی: اساس نظریه مکان، درک خصوصیات انسانی و فرهنگی فضای کالبدی است.

2-3-18- نمونه های موردی از زمینه گرایی در معماری:
از وﻳﮋگی های ﻣﻌﻤـﺎری زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮا می توان ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎز ﺷﺪن ﺑﻨﺎﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن های ﭘﻴﺮاﻣﻮﻧﺸﺎن اﺷﺎره ﻛﺮد، ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ می توان ﺑـﻪ ﻣﻘﻴـﺎس اﻧﺴـﺎﻧﻲ وﻳـﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ﺧﺮد ﻛﺮدن ﺑﻨﺎﻫﺎی ﻋﻈﻴﻢ ﺑﻪ ﻗﻄﻌﺎت رﻳﺰﺗﺮ ﺑﺮای ﺣﻔﻆ ﻣﻘﻴﺎس اﻧﺴﺎﻧﻲ، اﺳـﺘﻔﺎده از ﻣﺼـﺎﻟﺢ ﺑـﻮﻣﻲ ﺳـﺎﻳﺖ، ﻋـﺪم اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻧﻮﻳﻦ ﻫﻤﭽﻮن ﺷﻴﺸﻪ در ﻗﻄﻌﺎت ﺑﺰرگ و ﻓﻮﻻد، اﺳـﺘﻔﺎده از روش های ﺻـﻨﺎﻳﻊ دﺳـﺘﻲ و ﺑـﻮﻣﻲ ﺑـﺮای اﺟﺮای ﺟﺰﺋﻴﺎت در ﺑﻨﺎ ، رﻳﺸﻪ داﺷﺘﻦ ﻓﺮم ﺑﻨﺎ در سنت های ﻣﻮﺟﻮد در ﺳﺎﻳﺖ و ﻧﺘﻴﺠﺘﺎً ﻋﺪم اﺳﺘﻔﺎده از فرم های اﻧﺘﺰاﻋﻲ اﺷﺎره ﻧﻤﻮد.
ﻋﻤﺪه ﺗﺮﻳﻦ ﭼﺎﻟﺶ در ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﻌﻤﺎری زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮا ﻣﻴﺰان ﺑﻮم ﮔﺮاﻳﻲ و ﻣﺤﻠـﻲ ﺑـﻮدن ﻣﻌﻤـﺎری در ﺗﻘﺎﺑـﻞ ﺑـﺎ ﺟﻬـﺎﻧﻲ ﮔﺮاﻳﻲ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ می تواند دارای ﭘﻴﻮﺳﺘﮕﻲ ﺿﻤﻨﻲ ﺑﺎ ﺑﺎﻓﺖ و زﻣﻴﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ، می تواند دارای ﮔﺴﺴـﺘﮕﻲ از آن ﻧﻴـﺰ ﺑﺎﺷـﺪ. اﻳـﻦ ﮔﺴﺴﺖ ﻫﺎ ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﺑﺨﺸﻲ ﺑﻨﺎ ﻛﻤﻚ می نماید، ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ در زﻣﻴﻨﻪ ﺑﺮای اﻳﺠﺎد ﻃﺮح ﻫﺎی ﻧـﻮﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﻛﻤﻚ می نماید.
از نمونه های دیگر معماری زمینه گرا، بناهای طراحی شده به دست تادائو آندو معمار ژاپنی است. تادائو آندو یکی از معماران پیشرو در ارائه ی معماری مرتبط با زمینه است.
زمینه از نظر آندو شامل اقلیم، فرهنگ، دین، آئین ها، رسوم و . . . می باشد. در این متن ابتدا با برخی اشارات به فرهنگ ژاپنی سعی در شناخت این زمینه در کارهای آندو خواهد شد. ژاپن مجمع الجزایری است در خاور دور. ادیان بودایی، دین شینتوییسم و مذاهب در ارتباط با طبیعت در آن رواج دارد. این احترام به طبیعت در فرهنگشان متجلی است و روح سلحشوری از خصوصیات آن هاست. سنت های مردم ژاپن به قول کوروکاوا “هم مرئی و هم نامرئی اند.” انواع سبک های معماری، شکل خاص سقف ها، تزئینات و . . . از سنن مرئی آن هاست. “سنت های ژاپنی در مقایسه با سنت های جوامع غربی گرایش به نامرئی بودن دارند.” این نظر کیشوکوروکاوا درمورد فرهنگ ژاپنی است.
موضع آندو در برابر سنت ها نه موضع تسلیم، بلکه موضع نقد و تحسین است و در جایی دیگر بیان می کند. “زمانی که معماری مدرن در مراحل اولیه ی توسعه بود، کسانی همچون میس، سیستم های یک شکل را برای سازماندهی فضا به کار برند. با مطرح کردن مسائل غیر معمول به درون شبکه های تکرارشونده، تلاش های نسنجیده ای برای انسانی کردن این ها به وقوع پیوست. با میس، فضاهای یک شکل هیچ گاه جایی برای آزادی و تفاوت باقی نمی گذارد.”
او با اینکه ساختمان ها در آفریقا، آسیا و آمریکا یکسان ارائه شوند- سبک بین المللی نمونه ای از آن است- مخالفت دارد. او بر این عقیده است که برای ساخت هر بنا باید از زمینه های موجود در محل استفاده کرد. چرا که در غیر اینصورت علاوه بر ناهماهنگی فرم با محیط، مردم نیز نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند.
به خوبی می توان زمینه گرایی را در همین چند جمله در تفکرات آندو پی گرفت: “معماری، هنر انسجام جهان از طریق هندسه است. با این حال به صورت فضاهایی همسان و همگن انسجام نمی یابد. جهان نه به گونه ای تجریدی و همگن، بلکه چونان فضایی عینی که هر یک به کلیتی از تاریخ، فرهنگ، اقلیم، توپوگرافی و شهرنشینی وابسته اند، انسجام می یابد.”
رد پای سنت ژاپنی در کارهای آندو بسیار بارز است.آب، نور و طبیعت از عناصر ویژه¬ کارهای آندو است.
“کلیسای نور” از دیگر آثار زمینه گرای آندو است که در یک منطقه ی آرام مسکونی قرار گرفته. زمینه در این کلیسا بر اساس جهت تابش خورشید و موقعیت قرارگیری کلیسای مجاور می باشد.
2-3-19- مفاهیم هویت بخشی:
2-3-19-1- هویت:
“ﺳﺎروﺧﺎﻧﻲ” در داﻳﺮه اﻟﻤﻌﺎرف ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ذﻳـﻞ واژه ﻫﻮﻳـﺖ اﻳﻨﭽﻨـﻴﻦ آورده اﺳـﺖ: ﻛﻮﺷﺶ ﻓﺮد ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺤﻘﻖ ﻳﻜﺘﺎﻳﻲ ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ اﺳﺖ در ﺷﺮاﻳﻄﻲ ﻛﻪ در ﺣـﺎل ﺷـﻜﻞ دادن ﺑـﻪ رﻓﺘﺎر ﺧﻮﻳﺶ اﺳﺖ ﺑﺪﻳﻨﺴﺎن ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﮔﺎﻓﻤﻦ ﻓﺮد ﺑـﻴﻦ ﻣـﻦ در ﺷـﺮاﻳﻂ ﻣﻮﺟـﻮد وﻣـﻦ واﻗﻌـﻲ ﻗﺮاردارد (ﺳﺎروﺧﺎﻧﻲ، ﺑﻪ ﻧﻘﻞ از ﮔﺎﻓﻤﻦ، 423،1370 ).
“لینچ” هویت مکان را معنای مکان می داند و چنین می گوید: « هویت محل به ساده ترین جمله یعنی «معنی یک محل». هویت یک مکان یعنی حدى که یک شخص می تواند مکانی را از سایر مکان ها بشناسد یا بازشناسایی کند به طورى که آن مکان شخصیتی مشخص و بی نظیر و یا حداقل مخصوص به خود دارا باشد»
هویت مکان در واقع بخشی از هویت انسان است یا حتی به گفته لینچ هویت مکان همان هویت انسان است. روند تاثیر هویت مکان بر انسان روندی تدریجی و نامحسوس است.
2-3-20- محله:
” روﺑﺮت کن ” در داﻳﺮه اﻟﻤﻌﺎرف ﺷﻬﺮ ﺧﻮد ﻣﺤﻠﻪ را اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ :
1- ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻳﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ 2- ﻣﻨﻄﻘﻪای دراﻃﺮاف ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻳﺎ ﭼﻴﺰی 3- ﺑﺨﺶ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﻜﻴﻜﻲ از ﻳﻚ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﻬﺮی ﻣﻨﻄﻘﻪ ای ﻣﺮﻛﺐ از ﻛﺎرﺑﺮی یﻫﺎ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺷﻬﺮی ﺑـﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻳﻜﭙﺎرﭼﻪ در آﻣﺪه اﺳﺖ (Cowan, 2005: 54 ).

ﻣﺤﻠﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻛﺪام از ﺟﻨﺒﻪﻫﺎ ﻳﺎ ﻣﻌﻴﺎرﻫﺎی زﻳﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮔﺮدد :
1. ﻣﻨﺎﺳﺒﺎت اداری: ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﻣﺮزﻫﺎی و ﻣﺤﺪودهﻫﺎ
2. زﻳﺒﺎﻳﻲ ﺷﻨﺎﺳﻲ: ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ وﻳﮋﮔﻲﻫﺎی ﺑﺎرز و ﻗﺪﻣﺖ ﺗﻮﺳﻌﻪ
3. اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ: از دﻳﺪ و ﻧﮕﺎه ﺳﺎﻛﻨﺎن در ﻣﻨﻄﻘﻪ
4. ﻋﻤﻠﻜﺮدی: ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﻣﺤﺪوده ﺧﺪﻣﺎﺗﻲ
5. زﻳﺴﺖ ﻣﺤﻴﻄﻲ : ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﻓﻀﺎﻫﺎی ﺑﺎ ﺗﺮاﻓﻴﻚ آرام و روان و ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺑﺎﻻی زﻳـﺴﺖ ﻣﺤﻴﻄـﻲ
ﻳﻚ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ، ﻳـﻚ ﺷـﺒﻜﻪ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﻮد و ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﭘﺎﻳﻪ و اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺮای ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﻣﺤﺴﻮب ﺷﻮد. در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﻳـﻚ ﻫﻮﻳـﺖ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ ﻣﻜـﺎﻧﻲ اﺳـﺖ، ﻗﻠﻤﺮوﻳـﻲ ﻛـﻪ دارای ﻣﺤﺪودﻳﺖ ﻫﺎی ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎﻛﻨﺎن آن اﺳـﺖ. در ﭼﻨـﻴﻦ ﻗﻠﻤﺮوﻳـﻲ، ﺗﻘﺎﺑـﻞ رﺳﻤﻲ و ﻏﻴﺮ رﺳﻤﻲ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ رخ ﻣﻲ دﻫﺪ، ﻛﺎرﺑﺮی روزاﻧﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﻣﺤﻠﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎﻛﻨﻴﻦ و آﮔﺎﻫﻲ آﻧﺎن در ﻣﻮرد ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺤﻠﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از ﻫﻮﻳﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺎن ﻧﻴﺰ ﺑـﻪ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﻴﺎن ﻣﻜﺎن و ﻓﻀﺎ اﺷﺎره دارد.
ﻣﺤﻼت ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ روی ﺷـﺮاﻳﻂ ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮن اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ، اﻗﺘﺼﺎدی، ﺗﺎرﻳﺨﻲ و ﺑﻮم ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺗﺎﻛﻴﺪ دارند.شواهد بر این نکته تاکید دارند که جامعه محلی به طور انتخابی، واکنش های اجتماعی را که در جامعه گسترده شده اند بوجود می آورد ( Louis 1989, 316) .
2-3-20-1- هویت محله ای:
ﻫﻮﻳﺖ ﻣﺤﻠﻪ ای را، اﺣﺴﺎس ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﺴﻜﻮﻧﻲ، ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ .ﻛﻪ از زﻣـﺎن اﺧﺘﺮاع اﺑﺰار ﻣﺪرن ﺣﻤﻞ وﻧﻘـﻞ وارﺗﺒﺎﻃـﺎت ﺟﻬـﺎﻧﻲ، اﻳـﻦ ﺣـﺲ ﺗﻌﻠـﻖ ﺑـﻪ ﻣﻜـﺎن و رواﺑـﻂ ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ ( ﺟﺪا از رواﺑﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ و ﺧﻮﻳﺸﺎوﻧﺪی) ﻛـﻪ ﻧﺰدﻳﻜﺘـﺮﻳﻦ و ﻣﻨﺎﺳـﺐ ﺗـﺮﻳﻦ راه ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ آورده اﺳﺖ اﻫﻤﻴﺖ ﺧﻮد را ﻛﻢ ﻛﻢ از دﺳﺖ داده اﺳﺖ ( جهانبخش 1393، 34 ).
ﭘـﺎﻛﺰاد، ﺑﺨﺸﻲ از ﺷﺨﺼﻴﺖ وﺟﻮدی ﻫﺮ اﻧﺴﺎن ﻛﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﻓﺮدی او را ﻣﻲﺳﺎزد، ﻣﻜـﺎﻧﻲ ﻣـﻲ داﻧـﺪ ﻛـﻪ ﺧﻮد را ﺑﺎ آن ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﺪ و ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﺪ. او ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ راﺟـﻊ ﺑـﻪ ﺧﻮد ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺧﻮد را ﻣﺘﺼﻞ ﺑﻪ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻣﻲداﻧـﺪ ﻛـﻪ در آن زﻳـﺴﺖ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ وآن ﻣﻜـﺎن را ﺑﺨﺸﻲ ازﺧﻮد ﻣﻲ ﺷﻤﺎرد. ﻣﻴﺎن ﻓﺮد و زﻧﺪﮔﻲاش راﺑﻄﻪای ﻋﻤﻴﻖ وﺟﻮد داردﻛـﻪ ﭘـﺎﻛﺰاد اﻳـﻦ راﺑﻄﻪ را ﺑﻪ ﺧﻮد ﻫﻤﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﻓﻀﺎ ﺗﻌﺒﻴﺮﻣﻲﻛﻨﺪ.
ﻗﺎﺳﻤﻲ، ﻫﻮﻳﺖ را ﺟﺰ وﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎی ﻳﻚ ﭘﺪﻳﺪه ﻧﻤﻲداﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ آﻧﺮا ﺣﺎﺻـﻞ ﺗـﻮاﻓﻘﻲ ﻣﻴـﺎن ﻓﺮد و ﭘﺪﻳﺪه ﻣﻮرد ارزﻳﺎﺑﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﺒﻨﺎ، ﻫﻮﻳﺖ ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻧﺴﺒﻲ اﺳﺖ ﻛـﻪ ﻳـﻚ ﺳﺮآن ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﺮدد و ﺳﺮ دﻳﮕﺮش درﻣﺤﻴﻂ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﺷﻮد(ﻗﺎﺳـﻤﻲ1383 ، 69-70).
او ﺷﺮاﻳﻂ ﻫﻮﻳﺘﻤﻨﺪی ﻳﻚ ﻣﺤﻠﻪ را ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﺮ ﻣﻲ ﺷﻤﺮد :
1- ﺗﻌﻠﻖ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﺳﺎﻛﻨﺎن ﻣﺤﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂ زﻧﺪﮔﻲ ﺷﺎن 2- ﺧﺎﻃﺮهای ﻛﻪ در ذﻫﻦ ﺳـﺎﻛﻨﺎن از ﻣﺤﻠﻪ ﺑﺮ ﺟﺎی ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ 3- ﺧﺎﻃﺮات ﺟﻤﻌﻲ ﻛﻪ در ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﻲ ﺳﺎکنان از ﻣﺤﻠﻪ ﺑﺮ ﺟﺎی ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ .او ﻧﺴﻞ ﺑﻲ ﺧﺎﻃﺮه را ﻧﺴﻠﻲ ﺑﻲ رﻳﺸﻪ ﻣﻲ داﻧﺪ 4- ﺣـﺲ ﺗﻌﻠـﻖ ﺧـﺎﻃﺮ اﻓـﺮاد ﺑـﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﺧﻮد ﺷﺎن (قاسمی 1383).
ﻫﻮﻳﺖ ﻣﻜﺎن در اﺛﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﺤﻴﻂ ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ رﺷﺪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از وﺟﻮه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ وﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ ﻣﻜﺎن اﺳﺖ. راﺑﻄﻪی ﻣﻴﺎن اﻧﺴﺎن و ﻣﻜﺎن دو ﻃﺮﻓﻪ اﺳﺖ زﻳﺮا ﻛﻨﺶ و ﺧﻮاﺳﺖ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﻌﻨﻲ را ﺑﻪ ﻓﻀﺎ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﻲﺳﺎزد ) walmsley ,1990:64 (.
2-3-20-2- هویت فرهنگی:
فرهنگ حاصل در هم آمیختگی زبان، مذهب، ادبیات، تاریخ، میراث اجتماعی و سنت¬ها و عادات مختلف است که در طی زمان قوام و دوام می یابدو قطعاً فرهنگ هر ملت تأثیر عمیق بر تمدن و خصایص پیشرفته آن ملت باقی می¬گذارد، تأثیر فرهنگ و تمدن متقابل است ؛ بدین معنی که تمدن بر فرهنگ تأثیر دارد و فرهنگ ها تمدن را می سازند.
2-3-20-3- هویت اجتماعی:
ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﻮه ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ واﺳﻄﻪ آن ﻫﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ در رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮد ازاﻓﺮاد ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، اﺷﺎره دارد و ﺑﺮﻗﺮاری و ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻧﻈﺎم ﻣﻨﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎی ﺷﺒﺎﻫﺖ و ﺗﻔﺎوت ﻣﯿﺎن اﻓﺮاد و ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻫﺎﺳﺖ.
ﺟﻨﮑﯿﺰ در ﮐﺘﺎب ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮدﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ: ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﮏ ﺑﺎزی اﺳﺖ ﮐﻪ در آن «رو در رو ﺑﺎزی ﻣﯽ ﺷﻮد» ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، درک ﻣﺎ از اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ و دﯾﮕﺮان ﮐﯿﺴﺘﻨﺪ و از آن ﻃﺮف، درک دﯾﮕﺮان از ﺧﻮدﺷﺎن و اﻓﺮاد دﯾﮕﺮ ﭼﯿﺴﺖ. ازاﯾﻦ رو ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﺤﺼﻮل ﺗﻮاﻓﻖ و ﻋﺪم ﺗﻮاﻓﻖ اﺳﺖ و ﻣﯽ ﺗﻮان در ﺑﺎب آن ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭼﻮن و ﭼﺮا ﭘﺮداﺧﺖ (ﺟﻨﮑﯿﺰ، 8 :1381).
هدف «معماری زمینه گرا» آشنایی با روش هایی است که برای ایجاد ارتباط بصری سازگار و همگون تر میان ساختمان ها، می توان از آن بهره جست. منظور از زمینه، بافت کالبدی پیرامون یک